X
تبلیغات
هزارجريب و روستاي پارسا

هزارجريب و روستاي پارسا
اولین وبلاگ پارسا: روستايی در دل طبیعت رشته کوههای البرز شرقی با 2300 سال قدمت  
قالب وبلاگ

توضیحات:

میر رضا فرزند میرزاحسن ارائی بود میررضا بعدازمهاجرت از اراء به همراه برادران به کلیا آمد و سپس به همراه برادرش میر مرتضی  به ارضت رفت و میر نصیر به الارز و میرمحمدعلی بالا جاده هجرت نمود. میر رضا در محله سادات ارضت و زیر خانه میر مرتضی حدود منزل حاج اسماعیل خانه ای مسکن گزید و ازآنجا به علت اختلاف با مالک روستا( به احتمال زیاد ملا مخدوم ) قصد مهاجرت به دشت مازندران را نمود که در سر دوراهی (چکل سر پارسا) با جد رئیسی های روستای پارسا (کربلایی صادق) که به دامداری مشغول بود برخورد .جد رئیسی ها به سبب همجوار بودن روستاوآشنائیت سید از او خواست که به پارسا مهاجرت نماید سید نیزبه شرط فروش ملکش به اواین پیشنهاد را پذیرفت  کربلایی صادق هم 3 دونگ از 6 دونگ ملکش وبخشی از محله را که امروز به سید محله معروف است جهت سکونت در روستا به او فروخت .

فرزندان میر رضا

براساس تحقیقات میدانی اینجانب سید محمد موسوی و به نقل از پدرم سیدحسین ابن میرتراب پارسایی :

آقا میر رضا دارای چهار فرزند ذکوربه نامهای میرفتح الله ،میر رضی ، میر مفید، میر محمد علی و سه دختر به نامهای سلیمه ،حلیمه و ام لیلا داشت. فرزند سلیمه کربلایی ملاعلی یانسری ، فرزندحلیمه آقاحبیب ارضتی و فرزند ام لیلا میرزامحمد ارائی بود.

اما نقل قول دیگری هم از سید هاشم ابن میرمحمد (شخصی که قبرآقا میررضا را درسفید چاهرا از پدرانش به خاطر داشت) وجود دارد .ایشان ضمن تایید مطالب فوق اظهار نمودند ک آقامیر رضا علاوه برهفت فرزند ذکر شده، سه فرزند ذکور و دو دختر دیگر هم داشت که پسرانش یکی به روستای حیدر آباد گرگان ویکی دیگر به روستای کچب محله بهشهر(نزد عمه اش) مهاجرت نمود واز نفر سوم به دلیل اشتغال به دامداری درشاهکو و همچنین دو دختر دیگرایشان اطلاعاتی در دست نیست.

درموردعموزادگان بالاجاده ای سید هاشم فرمود که از نسل میررضا می باشند و این مطلب را به دوعلت اظهار نمود :

 اولاً پنج درم از ملک پارسا متعلق به یک نفر بالاجاده ای (میر بابا یا میرمحمد) بود که ملکشان رابه میر ابوطالب و میر رضی فروختند 

 ثانیا برادران بالاجاده ای(میرمحمد ، علی اصغر و حاج حسنی )با سید موسی و میر ابوطالب و میر رضی در رفت و آمد بودند و ضمن آنکه به منزل بزرگ روستا سید موسی می رفتند و با توجه به درخواست سید موسی به صراحت اعلام فرمودند که ملک خود را به پسر عموهای خود (میرابوطالب و میر رضی) می فروشند وبرای شادی روح دیگر عموزاده ها سید حسین ومیرقاسم با رفتن بر سر ملکشان در روستا فاتحه می خواندند

بنده درمورد عموزادگان بالاجاده ای براین باورم که شاید میر رضی ابن میر رضا  فرزند دیگری به غیر از میر سلیمان و میر بابا داشت که به بالا جاده نزد عموی پدرش مهاجرت نمود

مهاجرین:

میرعسگری ابن میر مفیدکه در کودکی بعداز مرگ مادرش به یانسر نزد مادربزرگش مهاجرت نمود همچنین فرزندان میرافضل غیر از سید عببدالله  به علت شغل دامداری به سالیکنده مهاجرت نمودند .میرفاضل ابن میرهدایت نیز به روستای اندرات مهاجرت نمود چون اندرات باوجود علماء و اشخاص بانفوذ کمتر مورد غارت یاغیان قرار میگرفت.

سادات دیگر نیز در دهه های اخیر اکثراً به شهر گرگان و بعضاً به شهرهای بندرگز، تهران، قم،سمنان،دامغان، مشهد، کردکوی مهاجرت نمودند. قابل ذکر است که آخرین شاخه ارتباطی بین اراء و پارسا مادر میر تراب( ام لیلای ارائی ) می باشد

شجره سادات روستای پارسا

 نظر بدهید : سیدمحمدموسوی  ۰۹۱۹۰۸۳۶۸۷۳

[ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 13:45 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

سیری در زندگانی و مبارزات میرعمادالدین

قبل از اینکه به شرح حال سیدمحمود عمادالدین معروف به میرعمادالدین بپردازیم بایدبه  عنوان مقدمه گفته شود که مازندران تنها نقطه ایران بود که به دوران خلافت خلفای راشدین به تصرف مسلمانان در نیامد و مدت مدیدی در حدود دویست سال به سبب وجود راههای صعب العبور و جنگلها و کوهستانهای هولناک مقاومت می کرد زیرا مسلمانان که از سرزمینی بدون کوه و جنگل برخاسته بودند ، آزمودگی کامل برای جنگلهای جنگلی نداشتند و به این سبب نیز هر بار که برای تصرف این سرزمین می آمدند با ناکامی روبرو می شدند ولی سرانجام نه به وسیله جنگ بلکه به سبب رسوخ اسلام توسط علویان در این سرزمین ،  قلوب مازندرانی ها به تصرف اسلام در آمدزیرا که مخالفان حکومت بنی عباس که عموما شیعیان بودند به منظور رهایی از گزند حکام ستمکار بنی عباس و نیزبرای اشاعه مذهب تشیع از حجاز و حوالی دستگاه خلافت هجرت نموده و به شهرهای دوردست و هر کجا که رفتن به آنجا دشوار بود پراکنده شدند و یک دسته از این سادات در امتداد سالها ، کوهستانهای ناهموار و سخت گذر مازندران را پیموده و به میل خود در محلی جای گرفتند.اما به هر آبادی که می رسیدند با کمال شهامت و همت ، مذهب تشیع را که نیروبخش جانها بود ، تبلیغ و ترویج می کردند.

اگر چه دیانت مقدس اسلام نخستین بار با لباس مذاهب اهل تسنن در مازندران جلوه گری نمود ولی علویان حقیقت بین ، آن را به مذهب زیدیه و بعد اسماعیلیه و شیعه دوازده امامی زیور کردند.

مردم مازندران همین که به مذهب شیعه در آمدند ، سادات را بر خود برتری داشته و در گرامیداشت ایشان کمر بستند و برای آنان احترام خاصی قائل شده و فرمان آنان را اجرا کردند.

از گروه علویان در نیمه دوم سده هشتم هجری دو سید که هر دو شیعه دوازده امامی بودند در دو نقطه مازندران به ریاست و فرمانروایی برخاستند یکی میرقوام الدین مرعشی در آمل و دیگری میرعمادالدین در هزار جریب (هزار جریب از مشرق به دامغان و گرگان و از مغرب به سوادکوه و از شمال به بهشهر و ساری  و از جنوب به سمنان اتصال دارد).

متاسفانه در کتب تاریخی اطلاعات چندانی در رابطه با دوران اولیه زندگی میرعمادالدین در دست نیست و سال تولد و نحوه تحصیل او هم مشخص نیست ولی آنچه که از مطالعه نوشته های مورخین بر می آید این است که محمود میرعمادالدین فرزند سید عزالدین از نوادگان امام موسی کاظم (ع) بود و این امام بزرگوار ، جد هیجدهم میرعمادالدین است.

پدر میرعمادالدین که در کسوت علما ی دین بوددر روستای ورزی از توابع کیاسر زندگی می کرد و به انجام امور شرعی اشتغال داشت و مردم آن سامان ارادت خاصی به وی داشتند.

پس از مرگ او که در همان روستا اتفاق افتاد مردم منطقه به میرعمادالدین گرویدند و در کارهای سخت و دشوار، دست به دامان او می زدند و از وی یاری می طلبیدند و پیوسته او را راهنمای خویش می دانستند و میرعمادالدین نیز در نهایت خلوص و دلسوزی به خواسته های آنان رسیدگی می کرد و حل مشکلات مردم یار و مددکار آنان بود.

آنطور که از تحقیقات به عمل آمده بر می آید ،میرعمادالدین از ابتدای کار در فکر ریاست و فرمانروایی نبود و بیشتر به انجام امور دینی  می پرداخت و جیزی که او را بدین پایه بلند رسانید و نامدار کرد، پیشامد ناگوار ناروایی بود که در بخش پریم (فریم) روی داد. لازم بذکر است که گفته شود هزارجریب در آن زمان بخشی از قلمرو استرآباد(گرگان) بود و امیر ولی پسر شیخ علی هندو که یکی از سرکردگان طغا تیمور بود پس از برانداختن سربداران بر آن ناحیه حکمروا یی می کرد ولی مردم هزارجریب که سرزمین خود را جزء لاینجزای مازندران می دانستند نمی خواستند تحت حکومت او قرار گیرند و به همین جهت پیوسته شورش می کردند ولی نتوانستند به اهداف خویش یعنی  آزادی از سلطه امیر ولی برسند تا اینکه حادثه ای  اتفاق افتاد و مردم توانستند به رهبری و فرماندهی میرعمادالدین به آرزوی خویش نائل گردند.

قضیه بدین قرار بود که میرعمادالدین در یکی سفرها که از چهاردانگه (وری) به پریم (دودانگه) می رفت در روستای ترکام از اسب به زمین افتاده و دستش شکست.به ناچار در روستای ترکام ماند تا بهبود یابد. در زمانی که میرعمادالدین در آن روستا اقامت داشتروستاییان پیوسته از بدرفتاری گماشتگان امیر ولی نزد او ناله ها می نمودند و از ظلم و ستم امیر ولی اعتراض می کردند و منتقم پشتیبانی می خواستند. از قضای اتفاق در نزدیکیهای سید پیشامدی روی داد که او به ناچار از جا برخاست زیرا در یکی از روزها عده ای از نوکران امیر ولی زنی را از روستای انگپام گرفته با سگی پیوسته و به درختی بستند و با هم آویزان کردند . مردم آن آبادی که به سید دلبسته بودند رهایی آن زن را از او خواستند. میرعمادالدین به میانجیگری نزد نوکران امیر ولی رفت و ازادی آن زن را از ایشان خواهش کرد ،آنها در پاسخ به ریشخند گفتند: برای این کار دست به دامان امامان خود بزنید که دادرس روز درماندگی شمایند.

این ناسزا بیش از پیش بر زخم درونی سید نمک پاشید ،پس با دلی آکنده از اندوه به گوشه ای نشست و با خود گفت: چاره این است که مردم را بر ایشان شورانید.

اما باز اندیشید که این کار نشاید زیرا دور نیست که امیر ولی برای آرام کردن مردم ، دست به کشتار زند و این خاک زرخیز را به خون روستاییان رنگین کند پس دگرباره سر بر گریبان نهاد و مغز را به کار انداخت که ناگاه از دریچه غیب سروشی به گوش هوش او رسید که باید با ستمکاران مردانه درآویخت و زن را از بند آن بیخردان رهانید.

سید در آن گیر و دار بخواب رفت و حضرت امیرالمومنین (ع) را در عالم رویا دید چون بیدار گشت آن را به فال نیک گرفت و از جای برخاسته به جنگل نزد خویشاوندان زن رفت  و پرخاش کرد که این نه آین مردی است . باید تا جان کوشید و ناموس خود را از چنگال ستیزه کاران رهانید. میرعمادالدین برای بار دوم هم با سربازان امیر ولی روبرو شد و آنچه می خواست باز نمود. بدخواهان ناسزا گفتند و سرانجام کارشان به زدو خورد کشید.روستاییان که آماده کارزار بودند به یاری سید برخاستند و در نتیجه ، گماشتگان امیرولی با دادن کشتگانی چندراه گریز پیش گرفتند و مردم دیگر دهستانهای آن بخش نیز از رهبر خود پیروی کردند چندانکه در سراسر هزار جریب از گماشتگان نشانی نماند و در همان سال بزرگان هر آبادی از دور و نزدیک به سید گرویدند و   

هفتاد تن از مردان نیرومند به او پیوستند که بزرگتر ایشان امیر فخرالدین بولایی بود، کم کم کار سید بالا گرفت و همه مردم هزارجریب پیرو فرمان او شدند و پیمان بستند که در کارهای دشوار و جنگها، یار و پشتیبان او باشند.

سید چون تمام هزارجریب را موافق خود دید آهنگ استرآباد کرد تا دشمن خود امیرولی را نابود سازد.پس با سه هزار سپاه از سواره و پیاده بدان سوی حرکت کرد.امیرولی زمانی به خود آمد که از هر سو دچار حمله سپاه میرعمادالدین شد اما با زبردستی از چنگ نیروهای سید گریخت.

سیدعمادالدین بلافاصله به هزارجریب مهاجرت کردتا مبادا دچار حمله میرولی شود و لذا در سامان خود سنگر بست. امیرولی نیز همین که از چنگ سید رهایی یافت با لشکری مجهز به سرکوبی میرعمادالدین آمداما مردم هزارجریب مردانه مبارزه کردند و سپاه امیرولی را در هم شکستندو امیرولی بعداز این شکست گریخت و از آن پس یادی از هزارجریب ننمود.

میرعمادالدین آن گاه که از جانب دشمن بزرگ خود آسوده خاطر گردیدبا فرمانروایان دامغان، فیروزکوه، و سمنان پیمان دوستی بست و سپس آهنگ آسران رستاق کرد . دهستان آسران رستاق که شامل هفتاد دهکده بزرگ و پرجمعیت شهمیرزاد ، سنگسر، کلیم ، جاسم، شله، میکوه(پرور) پلوروکاوردو ارک، سرخده، و دهکده های دیگر بوده است در زیر فرمانروایی ملک محمود ولاش قرار داشت .سران بولا با بزرگان آسران رستاق کینه دیرینه داشتند و میرعمادالدین را به سرکوبی ملک محمود وادار می نمودند ولی شاید سید هم نمی خواست بیهوده ملک را بیازارد تا آنکه آهنگ آبگرم رود(آبگرم سمنان) کرد. پس به روش درویشان بر خر خود سوار شد و با تعدادی از سپاهیان بدان سوی روانه گشت و چون به کنار دژ آسران رستاق رسید سرزمینی سبز و خرم دید که چشمه آب خوشگوار و شاخه های درخت چنار شکوه و زیبایی جانبخشی به آن داده بود . پس فرود آمدودر زیر درخت بر کنار چشمه نشست و یکی از همراهان را نزد ملک محمودولاش فرستادو برایش پیام فرستاد به این امید که ملک محمود از او پذیرایی کند و به آسانی رام و فرمانبردار او شود ولی ملک محمود ولاش او را درویشی ساده انگاشت و به تمسخر چند من کشک و جند متر کرباس برایش پیشکش فرستاد. سید در خشم شد و به وری برگشت و با دو هزار سپاه ورزیده که هزلر سواره و هزار نفر پیاده بودند از راه جنگل و بیراهه به سوی دژ آسران راستاق روانه شد. در این هنگام محمود به شکار رفته بود سپاهیان دژ را تصرف و چپاول نمودند و دارایی ملک محمود و دفتر اورا به میرعمادالدین دادند . محمود که انتظار چنین روزی را نداشت هنگامی به خود آمد که کار از کار گذشته بود. پس بی درنگ سپاه ناچیز فراهم کرد و به جنگ سید شتافت ولی چون به خوبی آماده کارزار نبود با دادن کشتگان بسیار ، پای به گریز نهاد .سپاهیان میرعمادالدین او را تا گور سپیدافتر دنبال کردند.ملک محمود چندی در آنجا درنگ کرد و چون دستش از همه جا بریده شد به اصفهان رفت .

سپاهیان میرعمادالدین دهکده های آسران رستاق را ویران کردند و دوازده هزار تن از کسانی که در آن آبادیها می زیستند به جاهای دوردست کوچانیدند و نیز از چاشم که پرپرجمعیت تر از جاهای دیگر بود چهارصد خانوار به دهکده حنود بردند . مردم ستمدیده آن سامان با رنج فراوان به تبعیدگاه خود می رفتند وضع رقت باری داشتند . سید که از این وضع در خلود آگاه شد و با وساطت یارانش اجازه برگشتشان را داد.

امیر فخرالدین بولایی پس از چندی به فرمان سید به سوی دژ هیکوه رفت و بی جنگ و ستیز ، آنجا را گشود و از دهستان آسران رستاق ، کلیم ، کاورد، شبله، سرخده اوک و پلور را گرفت اما نگذاشت روستاییان را به جای دیگر کوچ دهند.

میرعمادالدین همچنین به روستای شیخ آباد زادگاه علاءالدین سمنانی زادگاه عارف معروف حمله کرد و آنجا را تصرف نمود و شیوخ آنجا را که اهل شهمیرزاد بودند در ملازمت شیخ ابراهیم به چاشم فرستاد.

در همین زمان بود که امیر تیمور گورکانی به تصرف ایران مشغول بود و شهرهای ایران یکی پس از دیگری سقوط می کردند ومردم از دم تیغ گذرانده می شدند. امیر تیمور در یکی از مسافرتها ، چون به ده چهار کلاته رسید گزارش یافت که سیدی در هزارجریب فرمانروایی می کند ، پرسید او کیست که تا کنون به پیشگاه ما نرسید . امیر برکت از سادات مکه که با او همراه بود به حمایت سید برخاست و گفت او سیدی پارسا و پرهیزکار است و اگر اجازه دهد او را به حضور رسانم. تیمور اجازت داد.

امیر برکت نیز به هزارجریب رفت و میرعمادالدین را از چگونگی آگاه کرد. سید به ملازمت امیر برکت به پیشگاه امیر تیمور رسید . امیر تیمور سید را گرامی داشت و از او خواست که گزیدگان سپاه خود را به سرپرستی یکی از پسران رزم آزموده خود با او همراه کند .

امیرحسن عزالدین پیرو فرمان پدر شد. امیرتیمور ، هزارجریب را به میرعمادالدین واگذاشت و مالیات سمنان و دامغان را نیز به او تفویض کرده و بدین طریق بود که در آن سالهای تاریک که بیشتر شهرها و آبادیهای رهگذر بدست امیرتیمور و لشکریانش ویران شده بود ، میرعمادالدین با سیاست و برخورد دوستانه با امیرتیمور ، جان و دارایی مردم کوهستانی خود را از گزند و دستبرد آن خونریز محفوظ نمود.

میرعمادالدین سرانجام در سال 803 هجری قمری به بیماری سکته در دهکده وری (ویچ) درگذشت و در کنار گور پدر به خاک سپرده شد. قبرش هم اکنون زیارتگاه مردم دور و نزدیک می باشد.

تاریخ و نسب و قیام میرعمادالدین موسوی در هزارجریب مازندران

میرعمادالدین ،محمودبن سید عزالدین، حسن بن سید شرف الدین، علی بن سید تاج الدین ، محمد بن سید حسام الدین، علی بن سید تاج الدین ، نزار بن سید شمس الدین ، حسین بن سید برهان الدین، حسن بن سید شمس الدین، حسین بن سید امین الدین، محمد بن سید کمال، حسن ابن سید محمد بن سید وجیه الدین، علی بن ابوعلی، القاسم بن محمد بن ابو القاسم، قاسم الاشج نقیب الطبرستان، ابی احمد ابراهیم العسکری بن موسی، ابی سبحه بن ابراهیم، المرتضی بن الامام موسی الکاظم علیه السلام.میر عمادالدین در هزارجریب متولد شد و والد  او سید عزالدین حسن در هزارجریب فوت نمود. 

میر عمادالدین

سیدمحمدموسوی ۰۹۱۹۰۸۳۶۸۷۳

[ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 8:44 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

به قلم پدرم سیدحسین این میرتراب

 

آخرین شاخه ارتباطی با اراء 

 میر رضا ابن میرزا حسین ارائی ۷ پسر(میر فتح اله ومیررضی و میر محمد علی و میر مفید که در پارسا بودند و ۳ پسر دیگرش یکی به حیدر آباد گرگان و یکی به کچب محله بهشهر و یکی به علت چوپانی معلوم نیست به کجا رفته است )و ۵ دختر(سلیمه خاتون و حلیمه خاتون و ام لیلا و دو دختر دیگر معلوم نیست کجا ازدواج کردند)  و از یک خواهرش که در کچب محله بهشهر ازدواج کرد و ۴ برادر به نامهای میر مرتضی ارضتی و میر نصیر الارزی و میر محمد علی بالاجاده ای   داشت و پدر میرزاحسین ارائی بود .

سلیمه خاتون ( همسر      یانسری شد )
حلیمه خاتون ( همسر آقا حبیب ارضتی شد )

اما دختر سوم یعنی ام لیلا به اراء رفت و همسر یک ارائی شد  دخترش سید سکینه را همسر برادر زاده اش میر هدایت کرد و سید سکینه هم برادر زاده اش ام لیلا ارائی را همسر پسرش میر فح الله کرد.فرزند میر فتح الله و ام لیلا  میر تراب می باشد.

میرتراب پارسایی آخرین شاخه ارتباطی بین سادات روستای اراء و روستاهای پارسا – الارز- ارضت و بالاجاده می باشد

میرتراب پسر میر فتح الله پسر میر هدایت پسر میر فتح الله پسر میر رضا پسر میرزاحسین ارائی می باشد که مادرش ام لیلا فرزند میرزا محمد ارائی بود برادران ام لیلای ارائی سید رسول و میرمحمود و خواهرش سید زیبا بود

قابل ذکر است که میزا محمد ارائی از قادری های اراء می باشد در اراء قبایل عمادی و شفیعی و قادری وجود دارد .

میر رضا ارائی  و آخرین شاخه ارتباط با اراء

میر تراب دو فرزند به نامهای سید حسین و ام لیلا داشت که پس از مرگ همسرش میر نساء به سبب فرزندان خردسالی که داشت خاله اش سید زیبا به پارسا آمد تا به خواهر زاده اش در نگهداری فرزندانش کمک کند سید زیبا به تازگی ودر دهه 1370 از دنیا رفت فرزندانش میر یعقوب و میر عظیم همچنان این ارتباط را حفظ کردند

میرتراب زمین و خونه ای در روستای اراء از طرف مادرش و مادر بزرگش سید سکینه  به ارث برد که فرزندش سید حسین پس از فوت پدرش میر تراب و با اصرار خواهرش ام لیلا و دامادش میر رحیم  و همچنین با اصرار دایی پدرش میر محمود که به پارسا آمده بود به میر محمود به قیمت 500 تومان فروخت .

میرمحمود سه فرزند پسر به نامهای میر حجت و میر بابا و میر احمد دارد که در اراء دامدار می باشند

سیدحسین چهار پسر به نامهای سید محمد و ابوتراب و مصطفی و جابر دارد که هم اکنون در پاررسا ساکن می باشد .

 سیدمحمدموسوی ۰۹۱۹۰۸۳۶۸۷۳


نظر یک ارایی :

سید زیبا مادر شهید سیدعبدالوهاب شفیعی میباشد.همسر سابق این مرحومه مرحوم حاج میر ولی شفیعی بود.حاصل این دو شهید سید عبدالوهاب بود .بعد از آن با میر فضل ا... ازدواج نمود

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 11:15 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

شجره سادات پارسا

میر رضا فرزند میزاحسین ارائی جد بزرگ سادات پارساست قبر آن بزرگوار در سفید چاه می باشد

در مورد فرزندان میررضا دو نقل قول وجود دارد 

1-      نقل قول اول مربوط به سید هاشم فرزند میر محمد ابن میر حیدر است که فرمود میر رضا دارای 7 پسر و 5 دختر بود  4 پسرش به نامهای میر فتح الله و میر رضی و میر محمد علی و میر مفید در پارسا ماندند و 3 پسر دیگر از پارسا مهاجرت کردند  یکی به حیدر آباد گرگان مهاجرت کرد و یکی دیگر به روستای کچب محله بهشهر نزد عمه خود مهاجرت نمود اما آخرین پسر از این 3 نفر به علت شغل چوپانی از محل سکونت او اطلاعاتی در دست نیست.

2-        اما نقل قول دوم از سید حسین موسوی فرزند میر تراب ابن میر فتح الله است که  فرمود من در مورد 3 پسری که از پارسا مهاجرت نمودند و دختران میر رضا بی اطلاعم و از طرفی این مطلب را هم که سید هاشم فرمودند رد نمی کنم چون سید هاشم تنها کسی بود که قبر جدمان را از پدرانش به ذهن سپرده بود که بنده با اطلاع از پدر میر رضا به نام میرزا حسین و دیدن سنگ قبرش به این مهم یقین پیدا کردم  با توجه به مطلب گفته شده ، اطلاعات سید هاشم هم در مورد سه پسر دیگر میر رضا قابل بررسی است اما من در مورد 4 فرزند میر رضا مطمئنم.

 

میر فتح الله 

همسر  همسرش دامغانی بود که از اقوام نزدیک همسرش
 ( از نسل برادرش) شخصی به نام سیف الله به
پارسا می آمد و انگور فروش بود
پسران میر هدایت میر یدالله میر ولی الله
دختران

ام لیلا خواهر میر فتح الله پارسایی  به اراء رفت دخترش سید سکینه همسر برادر زاده اش میر هدایت شد و سید سکینه هم برادر زاده اش ام لیلا ارائی را همسر پسرش میر فح الله کرد.

میر هدایت   
همسر   همسرش سید سکینه ارائی و دختر عمه اش ام لیلا بود
فرزندان میر فتح الله بود که همسرش ام لیلا دختر دایی اش میرزا محمد ارائی بود
میر یدالله   
همسر  همسرش حلیمه از ترکمن غلامی های  اندراتی  بود
فرزندان سید حسن که همسرش گت چشمه ای بود
 سید موسی که همسرش فاطمه صغری بنت کربلایی رضا بود 
میر ولی الله  
همسر  همسرش سید حکیمه پارسایی و دختر میر محمد علی بود
فرزندان میر فاضل که همسرش اندراتی و عمه شیخ حبیب شریعتی فرد بود

میر رضی 

همسر 
پسران میر سلیمان و میربا با 
دختران
میر سلیمان  
همسر  همسرش بلغیث از توده اروار بود
فرزندان میر ابوطالب که همسر اولش بی بی  چین پارچی بود و همسر دومش
بی بی نساء ویوایی بود
میر رضی که همسرش بلغیث چین پارچی خاهر بی بی بود
سید خلیل که همسرش آمنه خاتون فرزند میرمحمد علی پارسایی بود
سید خلیل دو فرزندخرد سال داشت به نامهای محمد و گلابی که فوت کرد پسرش محمد پس از چندی
درگذشت  همسرش پس از مرگش با حاج یوسف یانسری ازدواج کرد که میر سلیمان نوه اش گلابی 
رااز پارسا به یانسر می برد تا مادرش به او شیر دهد 
میربا با  
همسر  همسرش سید ام النساء خواهر میر فتح الله بود
فرزندان سید حسین که همسر اولش زینب خاتون اندراتی بود و همسر دومش ام لیلای ارائی همسر مرحوم میر فتح الله و مادر میر تراب بود
میر قاسم که همسرش سید هاجر خاتون دختر میر هدایت بود

میرمحمدعلی

همسر 
پسران سیدباقر میرکریم میر رضا
دختران نجیبه خاتون که همسر میر افضل پارسایی بود
آمنه خاتون همسر سید خلیل فرزند میر سلیمان پارسایی بود
حکیمه خاتون همسر میر ولی الله پارسایی بود
سید باقر  
همسر   
فرزندان میر محمد علی که همسرش سید کبری فرزند میر حیدر بود فرزندی نداشت و فوت کرد که همسرش با علیجان صفری ازدواج کرد
میر یحیی که همسرش طیبه دختر ملا علی رایجی پارسایی بودکه فوت کرد فرزندی داشت به نام آقا که همسرش با مرگ همسر و تنها پسرش باسید جلال ازدواج کرد
میرکریم  
همسر  فضه خاتون دختر میر یدالله بود
فرزندان میر باقر و میر یعقوب و میرداوود 
میر رضا  
همسر  جان بی بی از یانسر بود
فرزندان میر یونس و میرزین العابدین 

میر مفید

میر عسگری به یانسر رفت
همسر   
فرزندان میر کاظم و سید حسن
میر افضل  
همسر  نجیبه خاتون دختر میر محمد علی بود
فرزندان طیب جعفر عبدالله محمود مفید طاهر
میر حیدر   
همسر  سکینه از اندرات بود
فرزندان میر محمد

 

[ دوشنبه سی ام آبان 1390 ] [ 12:15 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

[ چهارشنبه هجدهم آبان 1390 ] [ 13:31 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]
[ چهارشنبه هجدهم آبان 1390 ] [ 12:2 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

[ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ] [ 15:46 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

پارسا   داراي چهار قبيله موسوي ،رئيسي ، صفري و رايجي مي باشد

 

 تاريخ قبايل :

 

به دلیل آنکه منطقه هزار جریب و روستای پارسا از نظر جغرافیایی در منطقه کوهستانی و در ارتفاعات بالا و دارای راههای صعب العبوربوده و همچنین به دلیل عدم ارتباط قوی با سایر مناطق و نبود افراد در ثبت تاریخ این منطقه به سختی اطلاعاتی می توان از تاریخ روستاهها یافت ومطالب نوشته شده در مورد قبایل پارسا نیز شنیده ها و پرس جو ههای اینجانب از بزرگان روستا و نتایج بررسی اطلاعات بدست آمده است لذا در مورد قبایل پارسا اینگونه می نوسیم

در کنار پارسا  روستایی  به نام میدان  وجود داشت  که امروزه ساکنان آن  به سالیکنده  در مجاورت کردکوی مهاجرت کردند

 دو قبیله میدانی و پارسایی ساکن در سالیکنده مربوط به میدان و پارسا می باشند و به دلیل نزدیکی این دو روستا مهاجرتی همزمان به روستای سالیکنده صورت پذیرفت بی شک غیر از پارسایی های سالیکنده قبیله رییسی ها نیز در این روستا بودند چون  کربلایی علی جان سالیکندی مادرش پارسایی  و دختر گلعلی رییسی بود و گفته می شود که حاج نور محمد سالیکندی در کنار خانه مشهدی حامد زمینی داشتند و این دلیلی محکم از پارسایی بودن آنها می باشد

علاوه بر این کربلایی علی جان به روستایی نزدیک ساری به نام ازدار گاله به حسب فامیل بودن رفت و آمد داشته  و آنها نیز می گفتند که پارسایی هستند

بنابر این نتیجه می گیریم که پارسایی ها یی در ازدارگاله و سالیکنده هستند که به دلایلی مختلف از این روستا مهاجرت کردند

 از قبيله رئيسي ها اطلاعاتي در دست نيست ولي قديمي تر از ساير قبايل مي باشندكه بعد از آنها  جد بزرگ  قبيله موسوي، مير رضا فرزند ميرزا حسين  از روستاي اراء واقع در كياسر دشت ساري ، جد بزرگ  قبيله رايجي ،كربلايي ملاعلي از روستاي يانسر وهمچنين كربلايي علي جان، جد قبيله صفري از روستاي ساليكنده كردكوي  به اين روستا مهاجرت نمودند .

 رئيسي ها :

مشخص نيست كه اين قبيله از كجا به اين روستا مهاجرت نمودند و يا شايد اصالتاً پارسائي بودند ولي گفته ميشود كه  اين قبيله از روستاي همجوار( ويوا ) به پارسا آمدند و به دو قبيله رئيسي و صادقي تقسيم شدند شاید رییسی بودن آنها برگرفته از این واقعه تاریخی باشد

در قبل از اسلام:(پادشاه ساسانی)  انوشیروان ولایت متعدد از جمله هزارجریب را به قارون پسر سوخرا داد در مراحل بعد وی برای نظم طبرستان هر موضعی را به رئیسی سپرد.این افراد در حدود فرمانروایی خود مسلط و گاهی به طور مستقل تشکیل فرمانروایی می دادند

 گلعلي فرزند كربلائي صادق  داراي چهار پسر به نامهاي مشهدي الله قلي ، كربلايي محمد ، كربلايي محمد صادق و مشهدي علي اصغر بود.


 سادات پارسا:

سادات پارسا از فرزندان و نوادگان مير عمادالدين مي باشند كه بارگاه آن بزرگوار، واقع در كياسر دشت ساري است مير عماالدين هم از نوادگان   امام  موسي كاظم (ع) مي باشد درمورد حضرت مير عماد گفته ميشود كه ايشان در زمان امير تيمور گوركاني زندگي مي كردند و  بر هزارجريب حكومت داشته كه مركز حكومتشان  كياسر  دشت ساري بود و بعد از رحلت در روستاي ورئ  به خاك سپرده شد

افضل الملك در كتاب ركن الاسفار در مورد وجه تسيمه هزارجریب  چنين مي آورد:« مير عماد الدين در اينجا زندگي مي كرد و مشغول فلاحت و زارعت مي شود. از يك زن دو اولاد داشته و از يك زن ديگر چهار اولاد. او هزار جريب را ميان اولاد خود تقسيم مي كند لهذا به دو دانگه و چهاردانگه تقسيم مي شود.» اين نقل قول از ركن الاسفار تقربيا مورد قبول همه قرار گرفته و بر آن اتفاق نظر دارند.( مير عماد مدفون در وري مغولان را در اين منطقه شكست سختي داد و بساط آن ها از از اين منطقه بر چيد.) (6)

 جد بزرگ سادات پارسا مير رضا پسر ميرزا حسين ارائي بود كه سه برادر به نامهاي مير علي و مير نصير و مير مرتضي داشت

مير رضا به همراه برادران  به سبب دامدار بودن از روستاي اراء  در مجاورت  كياسر دشت ساري  به روستاي كليا مهاجرت كرد و سپس هريك از برادران به دلايلي از هم جدا شده و مير علي به روستاي بالا جاده كردكوي ، مير نصير به روستاي الارز و   مير مرتضي هم به روستاي ارضت مهاجرت نمود

مير رضا هم  به سبب مشكلات ، تصميم گرفت به دشت مازندران مهاجرت كند كه در سر دو راهي ارضت و پارسا ( چكل سر ) به چوپاني  كه جد بزرگ رئيسي ها بود برخورد كرده و ايشان به مير رضا پيشنهاد ماندن در روستاي پارسا را داده و خواسته كه املاك روستا را دو قسمت كرده و در كنار هم زندگي كنند و مير رضا هم پذيرفت و در پارسا اقامت گزيد.


  طایفه رايجي ها :

 خاستگاه این طایفه از آبادی ارا بوده و علت مهاجرتشان کثرت مار در ارا بود که ادامه زندگی برای ساکنین آن ممکن نبود و از این رو رحیم خان شهریاری نماینده سردار رفیع آنها را به آنجا انتقال داد

  رایجی های یانسر نیز از اراء می باشند و به دلیل همین میر رضا دختر خود را به پدر  ملاعلی یانسری به سبب هم محلی بودن داده است مير رضا  جد سادات پارسا داراي چهار پسر به نامهاي مير فتح الله ، مير مفيد، مير محمد علي و مير رضي  بود و سه دختر داشت كه در روستا هاي اراء ، ارضت و يانسر  ازدواج نمودند ملا علي يانسري  جد بزرگ رايجي ها  نوه دختري مير رضا بود كه به سبب آنكه در پارسا روحاني يا ملائي وجود نداشت به روستاي مادري اش  پارسا مهاجرت كرد و به تدريس پرداخت كه زمينهاي كنار روستا به نام شيخ مله را به كمك شاگردان آباد نمود و دو فرزند به نامهاي حامد و وهاب داشت.


 صفري ها :

 كربلائي عليجان فرزند صفر قلي ساليكندي بود كه در كودكي يتيم گشت مادرش پارسائي و دختر گلعلي و خواهر كربلائيي محمد بود كه مادرش بعد  از مرگ همسرش با كربلائي محمدحسين ازدواج كرد و عليجان نزد مادرش رفت و ناپدري اش كربلائي  محمد حسين سرپرستي او را بر عهده گرفت . كربلائي عليجان  در پارسا  ازدواج كرد و صاحب چهار پسر با نامهاي نجفعلي ، غلامعلي ،  صفرعلي و عباسعلي گشت.

 لازم به ذكر است كه در روستاي ساليكنده دو  قبيله با نامهاي پارسائي و ميداني  و جود دارد كه در روزگار نه چندان دور از ميدان واقع در بالاي روستاي پارسا به ساليكنده مهاجرت نمودند  كه چهار  دانگ ازشش دانگ املاك ميدان را به كربلائي عليجان ، به سبب آشنايي و فاميل بودن ، فروختندو يك دانگ آن را علي اصغر ارضتي خريداري ويكدانگ ديگررايكي ازميدانيهاي مقيم ساليكنده  مالك بود، كه به مرور زمان ارضتي ها آن  زمينها را تصاحب نمودند وبا اصلاحات ارضي انجام شده اين املاك از آن ارضتي ها شد.

[ دوشنبه چهارم مهر 1390 ] [ 12:1 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ توسط دو فرد علاقه مند به منطقه هزارجریب و روستای پارسا با مدرک مهندسی عمران و کارشناسی فیزیک هسته ای درتاریخ سوم دیماه سال 86 ایجاد شده که هدفشان شناساندن این منطقه به دوستداران آن می باشد


محمد موسوی پارسایی09190836873
ضیاء رئیسی پارسایی09113739572

کپی برداری با ذکر منبع بلا مانع است



برچسب‌ها وب
  • رضا
  • سخیف