هزارجريب و روستاي پارسا
اولین وبلاگ پارسا: روستايی در دل طبیعت رشته کوههای البرز شرقی با 2300 سال قدمت  
قالب وبلاگ

صادق هدایت

صادق هدایت (متولد: ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ برابر با ۱۷ فوریه ۱۹۰۳ در تهران، مرگ: (خودکشی با گاز) ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ برابر با ۹ آوریل ۱۹۵۱ در آپارتمان اجاره‌ای مکرر، خیابان شامپیونه، پاریس) نویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی است. صادق چهارمین نسل از رضاقلی خان هدایت هزار جریبی طبرستانی (مازندرانی) است که نظامت مدرسه دارالفنون را در زمان سلطنت ناصرالدین شاه به عهده داشت. هدایت از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران و روشنفکری برجسته بود. بسیاری از محققان، رمانِ «بوف کور» او را، مشهورترین و درخشان‌ترین اثر ادبیات داستانی معاصر ایران دانسته‌اند.[۲][۳][۴] هرچند شهرت عام هدایت نویسندگی است، اما آثاری از نویسندگانی بزرگ را نظیر ژان پل سارتر، فرانتس کافکا و آنتون چخوف نیز ترجمه کرده‌است. حجم آثار و مقالات نوشته شده دربارهٔ نوشته‌ها، نوع زندگی و خودکشی صادق هدایت بیان‌گر تأثیر ژرف او بر جریان روشنفکری ایران است.[۵]

صادق هدایت در ۱۹ فروردین سال ۱۳۳۰ در پاریس خودکشی کرد. آرامگاه وی در گورستان پرلاشز، قطعهٔ ۸۵، در پاریس واقع است.


رضاقلی‌خان هدایت

رضاقلی‌خان هدایت (زادهٔ ۱۲۱۵ قمری در تهران - درگذشتهٔ ۸ تیر ۱۲۵۰ در تهران)، ادیب، شاعر و تذکره‌نویس سدهٔ سیزدهم هجری در ایران در دوران حکومت محمدشاه و ناصرالدین‌شاه قاجار.

رضاقلی خان طبرستانی ملقب به لَلِـه‌باشی در پانزدهم محرم ۱۲۱۵ در تهران متولد شد. پدرش از اعیان قریه چارده دامغان و در زمان آقامحمد خان خزانه‌دار بود و در دوران فتحعلی شاه نیز این شغل را ادامه داد. رضاقلی خان در شیراز به تحصیل دانش پرداخت. در سفر فتحعلی شاه به اصفهان مورد توجه شاه قرار گرفت و لقب امیرالشعرائی یافت. پس از فتحعلی شاه، به دربار محمد شاه و سپس ناصرالدین شاه راه یافت و از طرف ناصرالدین شاه به ریاست مدرسه دارالفنون رسید. در سال ۱۲۶۷ قمری پس از پایان جنگ با ترکمانان ناحیهٔ سرخس، به دستور امیرکبیر به‌عنوان سفیر به خوارزم رفت. هدف مأموریت او که یک سال به طول انجامید، آگاهی‌یابی از اوضاع ماوراءالنهر از نظر سوق‌الجیشی، آزادی اسرای مسلمان و ممانعت از خرید و فروش آنان بود.

[ دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391 ] [ 12:11 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

هزار جريب در سفرنامه لیوتنان کلنل لوات

کلنل برسفرد لوات قونسول دولت بهیه انگلیس در استرآباد، از طهران به استرآباد و تعیین وضع جغرافیایی عرض راه از طهران به استرآباد مابین سنه 1881 و سنه 1882 مسیحی (مطابق سنه 1298 و سنه 1299 هجری)


 لیوتنان کلنل لوات نقشه آن راهی که مسافرت نموده به طور تحقیق کشیده [به] دور اول آن مسافرت نامه ملحق کرده‌اند مقیاس این نقشه را از قرار یک فرسنگ در نیمکره (نیم گره)قرار داده‌اند و خط قرمزی که در این نقشه کشیده شده است

راهی است که لیوتنان کلنل لوات در آنجا عبور نموده و این راه از طهران است به سمت شمال الی علت و از آنجا به دره لار و جنوب کوه دماوند، و از آنجا از راه مابین رودخانه هراز و فیروزکوه، به کُرند و از آنجا به فولاد و محلّه و شاهکوه و از آنجا به استرآباد و بعد از استرآباد به شاهرود.

منزل بیست و یکم از کرند به فولاد محله در این روز هوا مه داشت باد شمالی نیز می‌آمد و قدری سرد بود. اگر فصل اوایل اسد بود هوا برودتی داشت که ما محتاج بالاپوش بودیم.

 از دره حوسکو حوالی صحرای کرند روانه شدیم این دره بسیار کم عرض بود. دو کوه مرتفع در اطراف داشت. بعد ا ز چند فرسنگ طی مسافت به محلی رسیدیم که موسوم است به رسم رودبار در آنجا دره و سعتی پیدا کرد.

راه فولاد محله بعد از یک فرسنگ و نیم مسافت که از کوه پلور می‌گذرد از این دره خارج می‌شود. و از آنجا به سمت شمال می‌رود و از کنار دو مرتفع عبور نموده به کوهی می‌رسد که بالا سر فولاد محله واقع شده، و پانصد ذرع ارتفاع دارد. در عرض راه به قریب یک فرسنگ مسافت سیاه چادر است. در ایلات مازندرانی و غربال بندها و غیره منزل کرده‌اند، و هر دسته مرتع جداگانه دارند. و از برای خود زراعت جو و گندم می‌کارند در این وقت همه مشغول جمع‌آوری محصول بودند.

دو ساعت بعدازظهر وارد فولاد محله شدیم. نه ساعت راه آمده بودیم. فولاد محله ده معتبری است که قریب پانصد نفر جمعیت دارد.

 این ده در یک زمین مرتفع مدور واقع شده. و اراضی اطراف آن همه زراعت می‌شود و آب قناۀ دارد. خانه‌های این ده همه سقف مسطح دارند و دیوارها از گل چینه ساخته شده است.

در وسط ده خرابه یک برج قدیمی نمایان است. اطراف ده باغات بسیار است. یک باغ وسیع که درختان چنار کهن دارد موسوم به باغ سرتیپ.

این باغ را ابراهیم خان سرتیپ حاکم هزار جریب بنا نموده است. هزار جریب در سمت شمال غربی ده واقع است. در حوالی فولاد محله دهی هویدا نبود و کوه‌های اطراف همه خشک بودند ولیکن از سمت شمال جنگل عظیم طبرستان نمایان بود.

 از فولاد محله کوه موسوم به شاهکوه مشاهده می‌شد. راه مستقیم از فولاد محله به چهار ده راهی است که از دره شرقی از راه چشمه اعلی دامغان می‌رود و راه دیگر از محاذی آن در دره تنگه سیری می‌رود و چون این راه غیرمستقیم در نزد علمای جغرافیا غیرمعلوم بود.

 ما این راه غیرمعمول را انتخاب کردیم. منزل بیست و دوم از فولاد به پیشرت در این روزنه ساعت تمام راه رفتم دو ساعت بعد از حرکت از فولاد محله راه متدرجاً بالا رفت تا آنکه از دو هزار و دویست ذرع به دو هزار و چهارصد ذرع ارتفاع رسید. راه از آنجا در کنار رودخانه که از وسط تنگه شاهپور می‌گذرد عبور نموده به تنگه سیری می‌رسید. از بالای کوه تنگه سیری منظره خوبی دارد.

 این دره درخت زیاد دارد و چند دره در آنجا واقع است. که این باغات دارند. اسامی دهات و لنا، تبلسه، کرات. آب این دهات در سمت شمال به تنگه شار آب می‌رود در سمت شرقی دره سیری چشمه‌های آب معدنی بسیار است و مخصوصاً در صورت یک چشمه آب گوگردی دارد که مردمان مریض و آنهائی که وجع مفاصل دارند بدانجا زیاد می‌روند. و این آب برای آنها نفع کلی می‌بخشد.

 پیشرت قریه کوچکی است و اطراف ان درختان گردو و غیره است یک چشمه آب دارد. درختان این ده خیلی خوب است. و به خاطر می‌آورد درختان انبه هندوستان را در عرض راه از چندین دره و دربند عبور نمودیم.

همه جا جنگل انار وحشی و غیره بود و کبک زیاد داشت. منزل بیست و سیّم از پیشرت به چمن منقا راه از تنگه سیری کنار رودخانه موسوم به همین اسم که در سمت شمال شرقی به طرف جنوب غربی جاری است می‌رود.

 کوه‌های دو سمت این دره یکصد الی یکصد و سی ذرع ارتفاع دارند. این کوه‌ها به واسطه شهرهای عظیم که به سمت جنوب جاری هستند از یکدیگر منفصل می‌شوند.

 در یک دره در کنار یکی از این رودخانه‌ها قریه کله سریا کله هزار واقع است و قریب هشتاد خانه پانصد نفر جمعیت دارد. اطراف ده هر قطعه زمین مناسبی را زراعت کرده بودند. از این دره که گذشتیم.

به قریه صورت رسیدیم چشمه‌های آب گوگردی که سابقاً ذکر شد در حوالی این قریه واقع است. در این کوه‌ها درخت‌های سروکوهی زیاد دارد.

در سمت شمال راه در کمرکوهی قریه است موسوم به بدله که قریب هفتصد نفر جمعیت دارد. از این ده که گذشتیم در یک دره وسیعی متدرجاً فرود نمودیم. تا آنکه از دو هزار و پانصد ذرع ارتفاع به دو هزار و یکصد ذرع رسیدیم.

در محلی که این دره به دره چهارده متصل می‌شود و کوه‌های متصل اطراف متدرجاً پست می‌گردد و در سمت جنوب مساوی می‌شود به دره ای که به چشمه علی می‌رود. در دو فرسنگی رودخانه که از این دره می رود در جایی که اراضی سه هزار ذرع ارتفاع پیدا می‌کند.

 صدف و اشیاء دریائی در زمین بسیار یافت می‌شود. در منقا یک چشمه آب معتبر و چمن وسیع دارد. در کنار چشمه چادر زدیم و شب را در آنجا توقف نمودیم. هوا سرد بود و از سمت تنگه سیری باد شدیدی می‌آمد. به قسمتی که به چادرها اذیت می‌رساند.

در منقاء به جز شیر که از شبانها گرفتیم چیزی ممکن نبود. منزل بیست و چهارم از متقا به چهارده در این روز ما دیر ملتفت شدیم. که اگر از دره سمت شمال از راهها توده و نمکه روانه شده بودیم زودتر به منزل می‌رسیدیم. ولیکن ما راه مستقیم را پیش گرفته از کنار رودخانه که به دره چهارده می‌رود رفتیم و بعد از آنکه از چندکوه گذشتیم آخرالامر به دره چهارده رسیدیم یعنی به قریه کلاته که در دو فرسنگ و نیمی چهارده کلاته واقع است.

 این ده چهل، پنجاه خانوار جمعیّت دارد. و باغات توت و گردو زیاد دارد. و در سمت غربی ده چند چشمه آب دارد که به ده می‌رود. ما در قریه کلاته از راه چشمه علی به چهارده رفتم در عرض راه از اراضی مزروع و خرابه های چند ده عبور نمودیم.

 از چمن منقا شش ساعت و ربع به ظهر مانده حرکت کردیم. این یکی از باغات دولتی ایران است. این باغ را فتحعلی شاه بنا نموده است. و احتمال کلی می‌رود. زیرا که درخت‌های کهن هفتاد ساله زیاد دارد، ولیکن مثل سایر باغات دولتی ایران مخروبه است.

 مواجب دیوان کفاف باغبان‌ها را نمی‌دهد و ایشان برای جلب منفعت خود هر کس را در این راه می‌دهند. قریه چهارده ملکی میرزا یوسف مستوفی‌الممالک است. و مرکز مکاری خراسان می‌باشد.

خانه‌ها و ملبوس اهل این ده به طرز اهل عراق است. از کوه شاه برف آب می‌شود و رودخانه عظیمی جاری است. که از وسط این قریه می‌گذرد، چهارده چهار مزرعه است و اسامی آنها از این قرار است: کشاش، وازین، سردوان، کاله، این مزارع باغات مشجر از توت و گردو، و غیره زیاد دارند و هر یک امامزاده دارد، از چهارده راه شاهکوه را پیش گرفته از دره سمت شمال روانه شدیم. و به قدر یک فرسنگ از اراضی مزروع جو و گندم عبور نمودیم تا آنکه دره به سمت راست پیچید و از آنجا از یک راه مارپیچی بالای کوه رفتیم.

شاهکوه فاصله است فیمابین اراضی دامغان و اراضی بحر خزر، این کوه‌ها همه خشک هستند. اما کوه‌های سمت شمال نمایان است و هه سبز و خرم هستند. و از درخت‌های سرو کوهی پوشیده شده‎اند. از شاهکوه که فرود نمودیم از دره گذشتیم.

 یک رودخانه از آب شاهکوه از وسط آن عبور می‌نمود. در انتهای دره آبشاری بود که دو هزار و سیصد ذرع ارتفاع داشت.

 در نزدیکی آبشار چشمه بود. در کنار آن چشمه چادر زدیم. و شب را توقف نمودیم. نه ساعت تمام در راه بودیم. منزل بیست و پنجم از چشمه نزدیکی چهارده به زیارت حسن‌رود در این روز نیز راه خیلی مسافت داشت و مشکل بود. دلیل راه همراه نداشتیم. و اگر چه به هدایت راه گذارها راه را گم نکردیم لیکن اگر یک نفر بلد داشتیم ما را از راه نزدیک‌تر می‌برد و کمتر مشقت داشتیم.

 راه به طرف شرقی می‌رفت. از سمت شعبه شمالی شاهکوه تا اینکه به قریه شاهکوه بالا رسید. و از آنجا به طرف شمال به چهارباغ که محل سیاه چادر یک طایفه غربال بند بود. بعد از چهار باغ راه به طرف شمال غربی رفت. و از یک تپه که هفتصد ذرع ارتفاع داشت بالا رفتیم بعد فرود نمودیم و از سه هزار دویست ذرع ارتفاع به ده هزار و دویست ذرع رسیدیم و شب را در آنجا توقف نمودیم.

 در این وقت شش ساعت از ظهر گذشته بود. سیزده ساعت تمام راه آمده بودیم و برای ما و اسب و قاطرها لیکن توانایی باقی نمانده بود. در عرض راه از دامنه شمالی شاهکوه همه جا جنگل بود و راه برای عراده و توپ همه جا خوب بود لیک در جائی که به تپه هفتصد ذرعی می‌رسد که قبل ذکر شده شاهکوه نشان و منظر خوبی دارد.

 مثل یک دیوار سنگی می‌ماند و راه بالارو ندارد. یعنی بیش از سیصد ذرع ممکن نیست کسی بالا رود. این کوه چهار هزار و دویست ذرع ارتفاه دارد. و از راههای اطراف کوه رودخانه‌ها جاری است. قریه شاهکوه پائینی در دامنه کوه واقع است. ما به این ده نرفتیم لیکن از دور نمایان بود موسیو پترسن یکی از حکمای طبیعی روس و معلم مدرسه اونیور سیته دور بارت برای تحقیقات به شاهکوه آمده و در این قریه موقف داشت. بعدها در استرآباد من او را ملاقات کردم.

 او می‌گفت که نباتات و حیوانات این کوه قابل اعتنا نیست در دره‌های حوالی شاهکوه زراعت زیاد می‌شود ولیکن کوه‌ها همه سنگی مثل غالب کوهستان ایران خشک هستند در بعضی جاها سرو کوهی دارد.

ما از قریه حاجی آباد که در سر جاده شاهرود واقع است عبور نمودیم و از کنار رودخانه که اطراف آن همه چمن بود گذشتیم و به چهارباغ رسیدیم که برج و چند قطعه باغ داشت در این جا از کوهی بالا رفتیم که هفتصد ذرع ارتفاع آن بود.

 در این وقت دو ساعت و نیم از ظهر گذشته بود. در اینجا وضع مملکت مثل اینکه سحر کرده باشند یک دفعه تغییر کرد. در این محل مرتفع که رسیدیم یک مرتبه جنگل انبوه بلوط و نارون و غیرها هویدا گشت، از گردنه میخ ساز تا این مکان همه جا کوه‌های خشک سنگی بود.

 این تغییر وضع فرح کلی بخشید. از کوه که فرود نمودیم داخل جنگل شدیم. ابتدای جنگل قریب سه هزار ذرع از سطح دریا ارتفاع داشت. چهار ساعت بعدازظهر به چشمه سیاه کند رسیدیم. از این جا قریه زیارت از دور نمایان بود.

 از این محل به بعد راه بسیار بد بود. اگرچه از وسط جنگل می‌رفتم و جنگل منظر خوبی داشت و مفرح بود. لیکن گِل و باتلاق به قسمی بود که اسب فرو می‌رفت و بعضی جاها خطر داشت و چون یکی از همراهای ما در شاهکوه عقب ماند، که یک بلد راه بیاورد بر آن شدیم که نرسیده به قریه زیارت هر جای مناسبی که بدست آمد موقف نمائیم.در این وقت پنج ساعت و نیم از ظهر گذشته بود.

 منبع: سفرنامه لیوتنان کلنل برسفرد لوات/ ترجمه از محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه؛ به‌کوشش خدیجه اعتصامی 

[ یکشنبه دوم مهر 1391 ] [ 13:57 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

 

هزار جريب در سفرنامه افضل الملك

 

افضل الملك كه به عنوان رياست دفتر ايالتي مازندران به مازندران سفر نمود روز شمار سفر خود به مازندران از 26 شعبان 1331 تا هجدهم جمادي الاخر 1332 را به نگارش در آورد ه كه شامل مطالب ارزشمندي مي باشد.


در مورد وجه تسميه و حكومت چهاردانگه داراي مطالب با ارزشي است. هزار جريب بلوكي است بسيار معتبر هم دهات قشلاقي و هم دهات ييلاقي دارد.

 از طرف ساري كه بخواهند آنجا روند كوه هاي بلند و راههاي سخت دارد. دهات و خاكش متصل به دهات سمنان و دامغان مي شود.فولاد محله يكي از دهات معتبر آنجاست.


گليمي كه مي بافند كه معروف به جاجيم هزار جريبي است هم فرش است و هم رواندازاست. آن را روي كرسي هم مي اندازند، پرده اتاق هم مي توان قرار داد.


گندمي كه در خاك مازندران به عمل مي آيد نانش را نمي توان خورد، آدمي را گيج و بيهوش مي كند، بايد گندم ديگر به آن مخلوط كرد كه بتوان نانش را خورد، ولي گندم كه از هزار جريب به عمل مي آيد بي عيب است.


نانش خوب است. غالبا"حاكم هزار جريب از براي حكومت و من سفره هاي نان مي فرستادند كه در سر سفره گذاشته ، پلا و چلاو مي خورديم قدري هم از نان ها صرف مي كرديم. بلوك هزار جريب دو فوج سرباز به ديوان مي دهد. فوج عبارت از هزار نفر است، اما فوج اينجا هشتصد نفري است. بلوك هزار جريب مشتمل بر دودانگه و چهاردانگه است كه هر محل حاكمي دارد .


 اين كه دو دانگه و چهاردانگه مي گويند جهتش اين است كه امير تيمور گوركان از مير عماد الدين ، كه سيدي عالي نسب و داراي مقاماتي عاليه بوده است – كرامت و خرق عادت بزرگي ديده است. دست او را مي بوسد و به او ارادت مي ورزد و هزار جريب را به او مي بخشد و به سيور غال واگذار مي كند كه ماليات آنجا را گرفته صرف معيشت خود سازد.

مير عماد الدين در اينجا زندگي مي كند و مشغول فلاحت و زراعت مي شود. از يك زن دو اولاد داشته و يك زن دگر او چهار اولاد مي آورد، هزار جريب را ميان اولاد خود تقسيم مي كند، لهذا به دو دانگه و چهاردانگه تقسيم مي شود. مير عماد از بزرگان اهل باطن بوده است.


نتايج اولاد او هنوز باقي و برقرارند. به عزت و احترام زندگاني دارند.به حكومت هزار جريب مداخله ندارند،كناره مي جويند، اما در آن دهات ملك و حشم داشته رعايا براي آنها زراعت كرده، خودشان يه احترام زندگاني مي كنند. ميزا عباس خان كه از آن اولاد و بسيار آبرومند و عاقل و دارايمكنت بود در زمستان با اهل و عيال از هزار جريب به ساري مي آمد و در خانه هاي خود تا آخر حمل به سر مي برد.

 باز براي ييلاق به دودانگه سر املاك خود مي رفت. با من آمد و شد داشت. چندين بار به او گفتم: اگر ميل داري حكومت دودانگه را به شما واگذار كنم. قبول نکرد و گفت: به املاك خود رسيدگي كردن بهتر از حكومت دوز رو و بال(؟) است. او را عاقل يافتم.

 يكي از نتايج محترم مير عماالدين ، سيد بزرگوار جناب مستطاب آقاي شريف العلماء مي باشد كه در ساري ساكن هستند. اهل شهر بالتمام از صميم قلب به ايشان ارادت دارند.

پدرشان مرحوم حاجي ميرزا سيد محمد بوده كه بسي كرامات و خرق عادات از ايشان سرزده، تمام علماي بزرگ به آن سيد جليل القدر ارادت داشته اند.

 اهل ساري به امر و نهي جناب مستطاب آقاي شريف العلما و اخوي شان آقاي سلطان الذاكرين اطاعت دارند.

خيلي از شب ها در منزل ايشان يا در ساير منازل دعوت داشتم و با ايشان تا ساعت شش از شب رفته بسر مي بردم و مشغول حديث و اخبار و ادبيات و تاريخ و سياسيات مي شديم.

 در طهران هم كه از طرف ساري به وكالت دارالشوراي ملي منتخب شدند با بنده مانوس بود. يك دوبار با جناب امير مؤيد و ديگران به صرف ناهار در بنده منزل دعوت داشتند.

از حضور ايشان خيلي مشعوف بوديم. اگر زير بار وكالت نمي رفتند مقام ايشان عالي تر از اين مقامات بود.


خلاصه – حكومت چهاردانگه ي هزار جريب با جناب اشجع الملك بود و حكومت دودانگه با جناب اسمعيل خان صارم الملك پسر مرحوم ابراهيم خان معروف بود كه تمام دودانگه از املاك ايشان و خواهرش حاجيه خانم مي باشد.


بين اين دو امير مازندراني ضديت نقاضت بود. من حمايت از صارم الممالك كرده خيلي تقويت نمودم. نگذاشتم كه حكومت و فوج سرباز دودانگه از ايشان خارج شود.توانستم رقم حكومت براي ايشان بفرستم ، مبالغي خطير براي حكومت ومن پول فرستاد .

خواستم بعد از چندي او را به حكومت بار فروش بفرستم قبول نكرد ،گفت:در دودانگه بودن به املاك خود رسيدن و رعاياي خود را كه خانه زادند نگاهداري كردن بهتر از حكومت بار فروش است كه پس از يك سال معزولي به دست آيد.

 استقلال حكومت من در دودانگه به سر فوج و ملك خود بودن بهتر از ساير كارهاست. (منبع: افضل الملك ، ركن الاسفار ص 144- 146)

[ یکشنبه دوم مهر 1391 ] [ 13:56 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

 

هزار جریب در سفرنامه مازندران و استر آباد،ه.ل رابينو

 

 نويسنده كتاب ، شش سال يعني از 1285 تا 1291 شمسي كنسول دولت بريتانيا در شهر رشت بود و در ظرف اين مدت يك بار در بهار سال 1288 شمسي و بار ديگر در پاييز 1289 در سراسر مازندران و گرگان مسافرت كرد.

 او در تمام خط سير خود ضمن مشاهداتي دقيق به جمع آوري اطلاعات و تحقيق پرداخت و در مراجعت به اروپا اين مشاهدات و معلومات را به وسيله بررسي كتب تاريخي تكميل کرد.


بلوك هزار جريب شامل دو قسمت است: يكي چهاردانگه ديگري دو دانگه. مي گويند هزار جريب به فخر عمادالدوله پسر امام زين العابدين تعلق داشته.

 او پيش از وفات املاكش را ميان سه پسر خود كه يكي از آنها از مادر ديگر بوده تقسيم كرد. بنابراين به دو برادر تني باهم چهار ششم يا چهاردانگ و به نابرادري آنها دو ششم يا دو دانگ ديگر رسيد.

هزار جريب محدود است از مشرق به ساور و دامغان، از جنوب به سمنان از مغرب به فيروزكوه و سواد كوه. از شمال به بلوك متعدد استر آبادو اراضي جلگه ي مازندران.

دودانگه در جنوب چهاردانگه واقع و محدود است از جنوب به كوه بشم كه سنگسر را از شهميرزاد جدا مي سازد. از مشرق به كوه ديو تنگه كه تا دهكده ي تودروار دامغان امتداد مي يابد. از شمال به بلوك يانسر و از مغرب به وسيله شاه كوه از سواد كوه جدا مي شود.

 دو دانگه چهار بلوك دارد. پشت كوه، نهرمان، بنافت و فريم.رود خانه دو دانگه از كوههاي بشم و جبال مجاورش سرچشمه مي گيرد و از ميان ده پايين كلا جريان دارد و از راه چهاردانگه جاري و در مشرق ساري به رود خانه ي تجن ملحق مي شود.

چهاردانگه چهار قسمت است. يانسر، سرخ گريه ، يخكش و سورتيچيانسر كه از انزان كوه در شمال تا شاه كوه درجنوب وسعت دارد

 و همچنين از بلوك ساور در مشرق تا سرخ گريه در مغرب، و به نه بلوك تقسيم مي شود.

 بالارستاق، انزان كوه، انزان پشت آب، غلامي ، كوهسار، اندرون تنگه ، لاي ، رمدان و برد. مركز عمده ي اين بلوك يانسر است. در اين ناحيه يه كوه است.

خوش انگور كه حاكم در آنجا خانه ي تابستاني دارد و بر قله ي آن امامزاده واقع است. كوه عبداللهي ، كيوان كوه مي گويند در اين محل 68 امامزاده هست.

نهر هاي شاه كوه ، تاش و چهار باغ از چمن ساور به يانسر و سرخ گريه جاري هستند و بعد از پيوستن به يكديگر و زارمرود را تشكيل مي دهند كه به رود خانه ي نكا كه بين ساري و اشرف جاري است مي ريزد.

 بلوك سرخ گريه كه شامل يخ كش نيز هست از جنوب به كوه تير پرو و كفتر گلي . از شمال به كوه خوش انگور . از مشرق به خطير خيل. از مغرب به (ده كليا) و نهر استالم يا استارم و به چهار بلوك تقسيم مي شود: زارمرود، تيركار، اچ رستاق، بلوك كوچك يخ كش يازده ده دارد.

 نتوانستم اطلاعاتي جامع راجع به سورتچ به دست بياورم. محل عمده ي آن كيوسر است و آن دهي است داراي 200 خانوار و تابستان ها حاكم در آنجا اقامت مي نمايد.


اطلاعات مذكور در باب هزار جريب از سر كرده هايي كه با اطلاع بودند تحصيل شد، ولي با اطلاعاتي كه در دفاتر مالياتي نوشته شده است تطبيق نمي كند.

به موجب دفاتر رسمي مزبور تقسيمات هزار جريب به قرار ذيل است: دو دانگه... بنافت، چهاردانگه، اچرستاق، انران كوه، بالارستاق، برد، بركا، چالو، دركا، غلامي، كوه سر، كيوسر، لاي، مواضع، ميان سي، پيرجه، سعيده، سرتيكه، تيركار، كه شامل خاصه رمداني، ورديمه، ول ويمه و واري و زارم رود است. يخ كش جزء اشرف محسوب شده است. (منبع:رابينو ص 96 و 97 و 98)

[ یکشنبه دوم مهر 1391 ] [ 13:55 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

 

سفرنامه ابوت به مازندران(زمان محمد شاه قاجار)

 

هزارجریب منطقه اي بسیار وسیعی است كه در جنوب اولین رشته تپه هائی كه به منطقه مسطح مازندران وصل می شود، ‌واقع است.

من از این منطقه بازدید نكرده ام ولی گفته می شود كه از شرق به فیروزكوه، سوادكوه و رودخانة‌ كوندآب كه این منطقه را از ساور (Saver) جدا می سازد واز جنوب به دامغان و سمنان و از شمال به علی آباد، ساری ، اشرف و استرآباد محدود می شود.

 سرچشمه رودخانه كوندآب در روستائی است به همین نام در ساور و پس آن گاه با نهرهائی كه از شاه كوه می آید مخلوط شده و از تپه های نزدیك روستاهای پاچنار، فتر رودبار، سفیدچاه، و گورزان و هم چنین یخ كش می گذرد. در این جا به صورت نهر باریكی ازمنطقه نكا گذر می كند.


 دو بخش عمده‌ این منطقه، بخش دودانگه و بخش چهاردانگه است كه براساس اطلاعات من، بخش دودانگه شامل 9 بلوك و بخش چهاردانگه نیز شامل 8 بلوك است. واژه بلوك به معنی بخشی از یك منطقه است که شامل 33 روستا می باشد ولی امروزه وقتی به بلوك اشاره می شود تعداد روستا می تواند بیشتر یا كمتر از این تعداد باشد.


در اطلاعاتی كه به دست من رسیده شماره كل روستا برای این منطقه 85 عدد ذکرشده است و برای من امكان پذیر نیست كه صحت و سقم این رقم را بررسی نمایم.

 این منطقه عمدتا كوهستانی است و همانند بقیه مناطق كوهستانی مازندران پوشیده از جنگل است. محصولات عمده آن گندم و جو می باشد و در ناحیة فوریم (Furreem) برنج بسیار عالی تولید می شود كه از نظر كیفیت مرغوب ترین برنج این مناطق است. از نظر تعداد گاو وگوسفند نیز این منطقه بسیار غنی است.


فرش های معمولی كه گلیم نامیده می شود دراین منطقه بافته می شود ویك محصول زمخت پشمی هم می بافند كه با دو كیفیت عرضه می شود كه برای دوختن لباس مورد استفاده قرار می گیرد كه یكی عبا و دیگر چوكا (چوخا) نامیده می شود.


روسای چندین منطقه در این جا موظفند كه 1344 تفنگدار به ارتش دولت اعزام نمایند. آن گونه كه فهمیده ام در دهكدة موجین (Moojin) كه تا اشرف سه منزل فاصله دارد معدن قلع وجود دارد.


 راه هزار جریب:

ساری به شیرگاه و زیراب 9 فرسنگ به دوآب 4 فرسنگ شهمیرزاد 7 فرسنگ سمنان 4یا 5 فرسنگ مجموع 24 یا 25 فرسنگ یا 96 یا 100 مایل

راه پشتكوه ساری به علمدارده 5 فرسنگ به كوه سر(كياسر) 8 فرسنگ به ده [ نامی نیست. مترجم] 6 فرسنگ چشمه علی 8 فرسنگ به دامغان 8 فرسنگ مجموع 35 فرسنگ یا 140 مایل

راه كوثر(كياسر) از طریق هزار جریب از ساری به ورند 4 فرسنگ كوثر(كياسر) 6 فرسنگ بالا ده 5 فرسنگ چشمه علی 4 فرسنگ گز 4 فرسنگ دامغان 2 فرسنگ مجموع 25 فرسنگ یا 100 مایل (منبع مازندنومه)

[ یکشنبه دوم مهر 1391 ] [ 13:55 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

 

گوشواره های طلائی گرگان

یک جفت گوشواره زیبای طلایی با پیشینه‌ای نزدیک به هشت سده. هنرمند عصر خوارزمشاهی اثر را قلمکاری و با سنگ‌های نیمه قیمتی ریز تزئین کرده است. این جفت گوشواره در سال ۱۹۵۸ میلادی در کاوش‌های باستان‌شناسان روس در گرگان کشف شده است و امروزه در موزه ارمیتاژ سن پترزبورگ نگهداری می‌شود.

 

نقل از :انجمن بوم آورد ایرانhttp://www.boomavard.ir/index.php?module=mirasnews&do=View&id=112

[ یکشنبه دوم مهر 1391 ] [ 13:39 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

تاريخچه استان مازندران

پيش از ورود آرياييان به ايران و مازندران مردم بومي اين منطقه از راه شكار و گله داري امرار معاش مي‌كردند. مطالعات باستان شناسي در غارهاي كمربندًََ و هوتو بهشهر حضور انسان در مازندران را به حدود 9500 پيش از ميلاد مي‌رساند . آريايي نژادان مهاجرت خود را از سرزمين هاي شمال شرقي مرزهاي كنوني ايران در حدود هزاره سوم پيش از ميلاد آغاز كردند، با بوميان در آميختند يا بر آنان فائق آمدند.

مازندران كنوني بخشي از سرزمين گسترده‌تري است كه در متون تاريخ از آن با نام «فرشوارگر» و «پتيسخوارگر» ياد كرده اند .

محققان ، مازندران و گيلان را به سبب هم جواري و نيز به سبب اوضاع طبيعي و جغرافيايي مشابه ، عموماً با هم نام مي‌برند و همه مناطقي كه در جنوب درياي مازندران و ميان آذربايجان و خراسان قرار دارند را يك ناحيه مي‌دانند . از اين حدود در زمان هخامنشيان در كتيبه بيستون نام پتشواريش ضبط شده است . طبري ها و مردها تيره هاي ساكن اين ناحيه همواره به عنوان بهترين تيراندازان در جنگ هاي شاهان هخامنشي با دولت هاي ديگر معرفي مي‌شوند.

استرابن جغرافيا نويس يوناني اين محدوده را به صورت «پرخواترس» نام مي‌برد. طبري ها ومردها در جنگ داريوش سوم با اسكندر مقدوني در «گوگمل» حضور چشمگيري داشتند و مسئول نگاهباني شاهنشاه و خاندان او بودند. اسكندر فاتح ايران نتوانست از طريق جنگ طبرستان را تسخير كند.

طبرستان به علت وضعيت خاص اقليمي از ايام باستان جايگاه و پايگاه اقوام خاندان هاي حاكم بود . نخستين كسي كه در نوشته هاي مورخان به عنوان حاكم شهرستان طبرستان از او ياد شده اتوفرادات يا فرهاد پارتي است . طبرستان به علت نزديكي با سرزمين و دولت پارت تا انقراض اشكانيان عملاً زير استيلاي دولت اشكاني قرار داشت . در زمان دولت ساساني نيز شاهنشاهي اين ناحيه به فرمان يك شاه بود . چنانچه وقتي اردشير بابكان به تخت نشست ، اداره اين قسمت از ايران به دست «گشنسف شاه» يا «جسنسف شاه» بود .

واژه مازندران كه از نظر جغرافيايي بخش بزرگي از طبرستان بوده است . در حوالي سده هفتم هـ.ق جانشين نام طبرستان شد.

سلسه هاي مشهوري كه اغلب همزمان سرزمين مازندران را در دوره اسلامي در اختيار داشتند ، با ذكر شاهان ، افراد شاخص و زمان حكومتشان عبارتند از :

1-آل قارن از سال 50 قبل از هجرت تا سال 224 هـ. .ق ، محدوده حكومت اين سلسله اغلب جبال مازندران بود و افراد شاخص آن عبارتند از : قارن پسر سوخرا ، ونداد هرمز پسر سوخرا، مازيار پسر قارن .

2-سلسله آل گاوباره از سال 40تا 144 هـ. ق شاهان اين سلسله اغلب در دشت مازندران و گرگان حاكم بودند افراد مشهور آن عبارتند از :دابويه پسر گاوباره ، سارويه پسر فرخان بزرگ ، اسپهبد خورشيد پسر دازمهر.

3-شعبه ديگري از سلسله آل گاوباره با نام پادوسپانان كه قلمرو حكومتشان غرب مازندران و رويان ، نور ، كجور و لاريجان بود . از سال 40 تا 1002 هـ.ق (عهد شاه عباس كبير صفوي ، نزديك به يكهزار سال) پادشاهان مشهور اين سلسله پادوسيان اول پسر گاوباره شهريار ابن پادوسيان ، ملك بهمن پسر كيومرث بودند .

4-پادشاهان باوند يا اسپهبدان از 45 تا 397 هـ.ق باونديان به سبب حكومت در جبال مازندران يعني قسمت‌هاي سوادكوه و دودانگه كنوني ساري (فريم) ملك جبال خواهنده مي‌شدند.

مشهورترين ملوك اين سلسله «باو» نوه «كيوس» برادر انوشيروان ساساني ، اسپهبد شروين پسر سرخاب شهريار پسر شروين بودند .

5-آل وشمگير يا آل زيار از سال 316 تا 470 هـ.ق ؛ محدوده حكومت اين سلسله شرق مازندران بود و شاهان مشهور آن مرداويج پسر زيار ، قابوس ابن وشمگير شمس المعالي ، گيلانشاه پسر كيكاوس بودند .

6-مرحله دوم حكومت باونديان موسوم به اسپهبدان باوند از 466 تا 606 هـ.ق ؛ اين سلسله بعد از تسلط بر آل زيار سرزمين طبرستان را متصرف شد. پادشاهان معروف آن اسپهبد حسام الدوله شهريار پسر قارن ، شاه غازي رستم پسر علاءالدوله بودند .

7-باونديه معروف به كينخواريه (دوره سوم سلاطين آل باوند) از سال 647 تا 750 هـ.ق ؛ حكام اين سلسله بر نواحي آمل فرمانروايي داشتند و شاخص ترين آنها عبارتند از حسام الدوله اردشير ابوالملوك تاج الدوله يزد جرد .

8-نمايندگان خلفا از سال 144 تا 169 هـ.ق اعراب مداوم و بالاستقلال نتوانستد به سراسر مازندران و طبرستان دست يابند و حكومتشان در مدت 25 سال همواره با تعرضات و جنگ سلاطين محلي مواجه بود. از اين رو ناگزير به ساختن پادگان هاي نظامي در دشت مازندران پرداختند . شاخص ترين اين گروه از نمايندگان خلفا «ابوالخصيب مرزوق سندي» بود كه ساري به دست او گشوده شد .

9-سادات حسني و حسيني و مرعشيان بر خلاف نمايندگان خلفا كه مي‌خواستند مازندران را به قدرت شمشير خويش بگشايند .

از راه تبليغ دين ومذاهب تشيع توانستند در بين طبقات مردم اين سازمان رسوخي عاطفي داشته باشند. تا اينكه پس از استقرار پايه هاي قدرت اقدام به خروج كردند و حدود 750 سال در نواحي مختلف آمل ، ساري ، و جبال تسلط يافتند. مشهورترين اين سلسله از سادات مازندران عبارتند از حسن بني زيد (داعي كبير) ،‌ناصر كبير (ناصر الحق) ، مير قوام الدين مرعشي ، سادات مرتضايي در هزار جريب .

10-ديگر سلسله ها : در طول هزاره اول هجري هم زمان با حكومت دودمان هاي متعددي كه از آنها نام برده شد ، دست اندازهاي ديگر هم از سوي فرمانروايان نواحي ديگر ايران و خارج از ايران به مازندران به عمل آمد كه اهم آنها عبارتند از :

طاهريان ، صفاريان ، سامانيان ،‌غزنويان و همچنين تيموريان كه دوران تسلط و جنگ و گريزشان كوتاه بود .
[ دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391 ] [ 9:15 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

 

میل رادکان یا گنبد رادکان

میل رادکان یا گنبد رادکان، در ۴ کیلومتری جنوب شرقی روستای رادکان و در ۴۲ کیلومتری جنوب کردکوی و ۵۴ کیلومتری جنوب غربی گرگان و ۱۱۷ کیلومتری برج گنبد قابوس در یک منطقه کوهستانی - جنگلی و بر فراز تپه با صفایی که دارای موفقعیت خاص طبیعی و سوق الجیشی است در دامنه جنوبی سلسله جبال البرز و دره‌ها و تراس‌های حاشیه شمالی رودخانه نکا که از شرق به غرب جریان دارد قرار دارد. این گنبد در امتداد گنبدهای لاجیم ورسک در کنار شاهراه منتهی به شاهکوه، گردنه شمشیر بر، چشمه علی، جهان نما، بخش یانه سر، بر فراز تپه‌ای که از دور نمایان است، به منظور راهنمایی رهگذران و مسافران ساخته شده‌است. بعدها از این بنا به‌عنوان آرامگاه بانی آن استفاده کرده‌اند. این گنبد مدفن یکی از اسپهبدان آل باوند طبرستان به نام ابوجعفر محمدبن وندربن باوندی است.

بر کتیبه‌ای که در زیر گنبد دیده می‌شود، ساخت آن در ۴۰۷ هجری قمری در زمان فرمانروایی اسپهبد ابوجعفر آغاز و در ۴۱۱ هجری قمری بدست احمدبن عمر به پایان رسید. این بنا از دو قسمت گنبد و بدنه تشکیل شده‌است. گنبد آن بصورت ترک (مخروطی شکل) و دو پوشه است، که بیش از ۳۵ متر ارتفاع دارد. بدنه بسیار ساده و دارای آجر چینی معمولی و دارای تزئینات آجرکاری و گچ بری است. به منظور استحکام بخشی بیشتر حد فاصل بندهای آجرها با فشار انگشت دست به داخل فشرده شده‌است که قابل توجه می‌باشد.

در فواصل معیین سوراخ‌هایی به چشم می‌خورد که جای داربست بوده که در هنگام احداث بنا تعبیه شده‌است. ورودی هلالی شکل آن در ضلع جنوبی گنبد قرار دارد. زیباترین قسمت بنا در بخش فوقانی آن قرار دارد، که عبارت از دو ردیف قطار بندی و دو کتیبه کوفی و پهلوی است که در میان تزئینات آجرکاری و گچ بری که نام بانی و تاریخ ساخت بر آن نوشته شده‌است. طرح داخلی گنبد رادکان مدور و دارای نمایی ساده و اندود گچ و آهک است. در تمام بدنه بنا آجر و ملات گچ و آهک بکار رفته‌است.

 

[ یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391 ] [ 13:40 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]
هزارجریب مرکز تبرستان


هزار جریب در دو دوره طبق  سندهای تاریخی مرکز تبرستان بوده و این دو دوره مربوط به دوران باوندیان و دوران سادات مرتضوی هزارجریب می باشد

بنابر این با توجه به وجود تپه های باستانی و قلعه های به جا مانده و همچنین گورستانهای تاریخی از مسئولین میراث فرهنگی شهرهای ساری و گرگان و بهشهر و همچنین دامغان وسمنان خواهشمندیم که کمک کنند تا ناشناخته های تاریخ و گذشته این سرزمین باستانی به همه دوستداران این مرز وبوم  و ایرانیان نمایان شود


نام سلسله مرکز حکومت تاریخ
گشنسف
زادراکرتا(استراباد) پیش از اسلام
زرمهرشاهان ساری یا تمیشه پیش از اسلام

 

قارنوندیان شهریارکوه ، ساری صدر اسلام
گاوباریان دیلم صدر اسلام
پادوسبانیان کجور ، رستمدار صدر اسلام
باوندیان فریم، هزارجریب ،ساری،آمل صدر اسلام

 

علویان آمل پس از اسلام
اسفاربن شیرویه لاریجان پس از اسلام
آل زیار گرگان پس از اسلام
آل بویه شیراز پس از اسلام
کیاهای چلاو آمل پس از اسلام
کیاهای جلال ساری پس از اسلام
سادات مرتضوی هزارجریب هزارجریب و ساری پس از اسلام
دیو سوادکوه پس از اسلام
روزافزون سوادکوه پس از اسلام
مرعشیان آمل ،واتاسان ، ساری پس از اسلام

صفویه ساری ،فرح آباد و اشرف البلاد معاصر
افشاریه و زندیه بارفروش معاصر
قاجاریه ساری معاصر
پهلوی ساری معاصر
جمهوری اسلامی ساری معاصر

 


سادات مرتضوی هزارجریب

 

سادات مرتضوی هزار جریب خاندانی است که در قرن نهم و دهم هجری در هزارجریب مازندران حکومت کرده‌اند.

از این خاندان ابتدا سید عماد در سال ۷۶۰ هجری به فرمان امیر تیمور به حکومت هزارجریب رسید و در آن ناحیه استقلال گونه‌ای یافت. در سال ۸۰۹ عزالدین و در سال ۸۹۲ میرغضنفر و در سال ۸۲۳ حسن این سمت را داشتند.

اعقاب سید عماد به دو دستهٔ جبرئیلی و رضی‎الدین تقسیم شدند و در سال ۱۰۹۵ سید مظفرالدین حسین مرتضوی مازندران را با الوند دیو تقسیم کرد.


 

باوندیان

 

بر اساس نوشته های مورخان پس از مرگ یزگرد سوم آخرین شاهنشاه ساسانی (31هـ / 651م) در دل  کوههای سر به فلک کشیده تبرستان، خاندانی حیات سیاسی  خود را آغاز کرد که مدت هفت قرن به طول انجامید . مؤسس این سلسله شخصی به نام باو بود که این خاندان به او منسوبند. باو درسال 45 هجری قمری آغازگر حکومت باوندیان بر تبرستان بوده است . مورخان دوران حکومت آل باوند بر تبرستان رابه سه دوره کیوسیه ، اسپهبدیه و کینخواریه تقسیم می کنند .

دوره تحت فرمانروایی آل باوند که ، کیوسیه خوانده شده ، از سال 45 تا397 هـ است. قلمرو آنان در این دوره بخشهای  کوهستانی  معروف به جبال قارن به مرکزیت پریم یا فریم بوده که به همین خاطر به ملک الجبال و گرشاه شهرت یافته اند . (1) چگونگی تشکیل حکومت حکومت باوندیان و اوضاع واحوال و حوادث روزگار آنان موضوع این فصل پژوهش حاضر است .

دومین دوره فرمانروایی آل باوند از سال 466 هجری آغاز شده وتا سال 606 هجری به درازا کشیده است ، مورخان اسپهبدان این دوره را باوندیان اسپهبدیه نام نهاده اند . نخستین فرد این سلسله اسپهبد حسام الدوله شهریاربن قارن و آخرین آنان اسپهبد شمس الملوک رستم بن اردشیر است . باوندیان اسپهبدیه بر تبرستان ، گیلان ، ری و قومس فرمانروایی داشتند و مرکز حکومتشان شهر ساری بوده است .

سومین سلسله آل باوند ، کینخواریه نام داشته که حکومتشان از 635 هـ  با جلوس اسپهبد ابوالملوک حسام الدوله اردشیر ملقب به کینخوار آغاز شده وتا سال 750 هـ یعنی زمان قتل اسپهبد فخرالدوله حسن به دست کیا افراسیاب چلابی به طول کشیده است . مرکز فرمانروایی شان آمل بوده که از آنجا بر سراسر مازندران حکم می رانده اند .

 

ابوالفراس شهريار بن عباس از خاندان باوندي و با توجه به تاريخ مازندران، باونديان از سال 45 تا 750 هـ.ق طي سه دوره در مازندران حكومت نمودند.

 در دوره ي اول پادشاهان باوند يا اسپهبدان از سال 45 تا 397 هـ.ق در قسمت هاي سوادكوه، دودانگه (فريم) حكومت نمودند و به ملوك جبال معروف بودند. در دوره دوم پادشاهان اين دوره كه به اسپهبدان باوند معروف بودند از سال 446 تا 606 هـ.ق حكومت نمودند و بعد از تسلط بر آل زيار سرزمين طبرستان را متصرف شدند.و مشهور ترين ملوك اين سلسله «باو» نوه « كيوس» برادر انوشيروان ساساني ، اسپهيد شروين پسر سرخاب شهريار پسر شروين بودند.

  در دوره ي سوم پادشاهان اين دوره كه به كينخوار معروف بودند از سال 647 تا 750 هـ.ق بر نواحي آمل فرمانروايي داشتند. با توجه به مراتب فوق برج لاجيم در فاصله ي دوره اول باوندي و ظهور دومين سلسله ي اين خاندان احداث گرديده است. يعني زماني كه تمامي دشت و نواحي مازندران قريب به هفتاد سال در دست آل زيار بود و سلاطين باوندي در كوههاي جنوب ساري ( پايتخت سابقشان) مأمن گزيده و منتظر فرصت بودن كه مجدداً حكومت مازندران را در دست گيرند.

[ یکشنبه نوزدهم شهریور 1391 ] [ 12:1 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

آقا شیخ احمد کوائی

فرزانگان شماره 341


  تولد: 1263 هجری شمسی  

رحلت: 1342 هجری شمسی

محل تولد: هزارجریب مازندران               

مزار: قبرستان کهن سفیدچاه 


اساتید: آیات عظام سیدابوالحسن اصفهانی، میرزا حسین نائینی، آقاضیاءالدین عراقی، میرزا ابوالحسن مشکینی، سیدعلی آقا قاضی طباطبایی و... .

شاگردان: آیات و حجج اسلام شیخ محمدتقی فائق کوائی، شیخ ابوالقاسم رحمانی خلیلی، آقا سیدجعفر حسینی برمائی، آقا سیدفضل‌الله بادابسری، آقا شیخ رضا صادقی گلوردی و... .

تولد:

فقیه عارف، آیةالله شیخ احمد هزارجریبی کوائی، افتخار سرزمین ایران و منطقه هزارجریب مازندران، در سپیده‌دم یکی از روزهای سال 1263 هجری‌شمسی قدم به عرصه وجود نهاد.

پدر بزرگوارش ملااسدالله کوائی از روحانیون فاضل و وارسته منطقه بود و نقش مهمی در ارشاد و هدایت مردم و ترویج احکام شرعی و معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام داشت.

تحصیلات:

آموزش اولیه و مقدمات علوم را نزد والد مکرم خود فراگرفت. سپس راهی مدارس علمیه در گرگان و ساری گردید. سالیانی چند در محضر اساتید آن دیار کسب فیض نمود و در ادامه، برای تکمیل اندوخته‌های علمی خود، به‌همراه خانواده با کاروانی از زائران حسینی پیاده راهی عتبات عالیات گردید.

قریب ده‌سال توفیق مجاورت حرم ملکوتی مولی‌الموحدین امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام را پیدا کرد و در این مدت با جدیت تمام از محضر بزرگان و نخبگان علم و اخلاق بهره‌مند گردید.

حضرات آیات سیدابوالحسن اصفهانی، میرزاحسین نائینی، آقا ضیاءالدین عراقی قدس‌سرهم از بزرگانی بودند که شیخ احمد کوائی از محضرشان کسب فیض نموده و موفق به اخذ اجازات روایی و اجتهاد از آنان گردید.

ایشان هم‌چنین از عارف نامی، حضرت آیةالله سیدعلی آقا قاضی طباطبایی قدس‌سره‌الشریف در عرفان و سلوک استفاده نمود و گام‌های بلندی در سیر و سلوک برداشت.

از نگاه بزرگان:

دورنمایی از شخصیت علمی و اخلاقی آیةالله شیخ احمد کوائی را از سخنان برخی بزرگان به خوبی می‌توان دریافت. در این رابطه باید به اجازه‌نامه‌ای که مرجع عالی‌قدر شیعه آیةالله‌العظمی سیدابوالحسن اصفهانی رحمةالله‌علیه برای ایشان مرقوم داشته‌اند اشاره کرد، که می‌فرمایند: «شما را در نمازهایم (نماز وتر شب) فراموش نمی‌کنم و شما نیز مرا فراموش نکنید». در اجازات آقاسید ابوالحسن به سایرین، این جمله برای سه یا چهار نفر به‌کار رفته است. آیةالله‌العظمی میرزای شیرازی نیز می‌فرمایند: «بر مؤمنین و مسلمین است که او را عزیز و بزرگوار بدارند و مساعدت نمایند که هرگونه احترام و عزت و بزرگواری او همانا احترام و عزت به صاحب شرع انور اسلام است». هم‌چنین آیةالله‌العظمی بهجت رحمةالله‌علیه می‌فرمایند: «‌بزرگی ایشان همین بس که بزرگان بسیاری او را ستودند در اجازات به ایشان».

و در آخر به سخنان علامه حسن‌زاده آملی اشاره می‌کنیم که می‌فرمایند: آقا شیخ احمد، آیةالله است، اما چگونه آیةاللهی؟ صاحب آن همه کرامات؛ زمان می‌برد؛ خیلی زمان می‌برد تا شخصی همانند آقاشیخ احمد کوائی پا به عرصه هستی نهد... خوب است عالم دین مثل آقا شیخ احمد کوایی رحمةالله‌علیه باشد، اما زمان می‌برد... .

مراجعت به ایران:

آیةالله کوائی پس‌از سال‌ها تحصیل و تهذیب و تکمیل مراتب علمی و اخلاقی، آهنگ دیار خویش «هزارجریب» نموده و به موطنش بازگشت. در مسیر بازگشت بسیاری از بزرگان از ایشان درخواست کردند تا در شهرهای بزرگ رحل اقامت افکند، اما ایشان قبول نکرد. امام جمعه تهران هم از ایشان درخواست نمود تا در تهران بماند، اما ایشان نپذیرفت.

هم‌چنین بعضی مقامات علمی گرگان درخواست کردند که آیةالله کوائی در مسجد جامع و حوزه علمیه آن شهر اقامه جماعت و تدریس نماید. ایشان در جواب گفت: «من به پشتیبانی و کمک مردم ضعیف درس خواندم و اکنون باید خدمت‌گزار آنان باشم» از این‌رو تا آخر عمر شریف در زادگاهش ماندگار شد.

ارتحال ملکوتی:

سرانجام فقیه عارف و سالک الی‌الله، آیةالله شیخ احمد کوائی، در صبحگاه هفدهم مهرماه 1342 شمسی همزمان با 20 جمادی‌الاولی سال 1383 قمری از این جهان خاکی بار سفر بست و به افلاکیان پیوست. در روز رحلتش دست‌نوشته‌ای در زیر بالشش پیدا شد که توصیه به دو مطلب مهم و ارزشمند نموده و نوشته بود: اذان مغرب در منزلم هر غروب فراموش نشود و جشن نیمه شعبان میلاد امام زمان علیه‌السلام نیز به سنت دیرین برپا شود. در پایان وصیت‌نامه با اشاره به زمان رحلت خویش نوشته بود: من در بعدازظهر روز پنج شنبه، بیستم جمادی‌الاول، در بهشت عنبر سرشت، مهمان مولایم علی علیه‌السلام هستم.

مرقد منور:

مرقد آن فقیه و عالم ربانی در قبرستان کهن سفیدچاه واقع است. مؤمنین و ارادتمندان همواره به زیارتش رفته و خاطره‌اش را گرامی می‌دارند.

منابع: گنجینه نامداران و مفاخر مازندران، مرآت الحق، نفحات معرفت.

تهیه و تنظیم: حجةالاسلام والمسلمین علی علیزاده ثانی


 جهت اطلا عات بیشتر از این بزرگوار  شما را به دیدن وبلاگ وزین 

 

[ شنبه هجدهم شهریور 1391 ] [ 9:55 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

ترازو، ترازی (Terazy) یا قپان

ترازویی که در عکس می‌بینید، برای کشیدن اجناس، با اهرم بالایی آن را به جایی نصب می‌کردند و آن جنس را به اهرم کوتاه ترازو متصل می‌کردند. سپس وزنه‌ای را که در کنار ترازو می‌بینید را بر روی اهرم بلند ترازو به عقب و جلو می‌بردند و وزن اجناس را معین می‌کردند

 

 

[ چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391 ] [ 8:38 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]
 

 

دیدار با حجت السلام میرجعفری در مشهد مقدس

 

 

در تاریخ ۰۹/۰۶/۱۳۹۱  به زیارت امام رضا رفتم و از این فرصت استفاده کرده به دیدار آقای میر جعفری در بلوار طبرسی و چهار راه المهدی رفتم

 

سیدی لاغر اندام و در حال که به سختی صحبت می کرد و قدم بر می داشت به استقبالم آمد و در نهایت مهربانی بنده را پذیرفت

هر وقت که در مورد شجره اجدادم تحقیق می کردم  از تحقیقات ایشان در ایام گذشته صحبت می شد به اراء رفتم و یا به بالا جاده و الارز و ارضت همه جا نام او را بر زبان می آوردند

اکنون وقتی او را می دیدم که به کندی سخن می گوید و گذشته ها و تحقیقاتش را به سختی به یاد می آورد بی نهایت متاثر می شوم که چرا زودتر به زیارت ایشان نیامده ام


 

او می گفت که من در ایام گذشته به اراء رفتم در منزل کربلای میر مختار سندی یافتم که میر مرتضی ارضتی یک باب باغ یا طویله را به یک ارائی فروخت و این سندی بر ارئی بودن ماست

از پسر کربلایی میر مختار به نام حجت السلام سید صالح می گفت که در قم ساکن است و فرمود این اسناد فعلا در دست اوست

بنده پرسیدم مادر  میر تراب پارسایی آخرین شاخه ارتباط بین اراء و پارسا بود و او از نسل قادری ها بود

ایشان فرمود در اراء به محضر علمائی چون میر داوود و میر شفیع ارائی( فرزندش سید ضیاء می باشد ) رسیدم و میر داوود قویا می گفت که شما از نسل میر عمادی های اراء هستید

در اراء دو طایفه میر عمادی و  قادری زندگی می کنند که قادری ها را به سبزوار نسبت می دهند و میر عمادی ها را به میر عمادالدین نسبت می دهند

از سفید کوه دودانگه به اراء چال هجرت نمودند اراء چال در حدود ۴۰۰ سال پیش در مکانی بالاتر از مکان فعلی قرار داشت که به سبب وجود مارهای فراوان مردم به مکان فعلی آمدند و بعضی افراد به مکانهای دیگر هجرت نمودند

پسران میرزا حسین ارائی نیز به انزان کوه رفتند(از سفید چاه تا سرخ گریه) و چهار فرزندش در روستاهای ارضت و پاسا و الارز و بالاجاده هجرت نمودند

میر مرتضی به ارضت رفت و میر رضا نیز به ارضت رفت اما چون با کدخدای روستا مشکل داشت به پارسا هجرت نمود

میر نصیر به الارز رفت و میر محمد(که چهار فرزند داشت که دو فرزندش را به خاطر دارم به نامهای میر عظیم و میر رضی)  به بالا جاده هجرت نمود

از سادات بالاجاده می گفت که با میر محمد و میر علی اصغر که دو برادر بودند در ارتباط بود و آنها پسر میر رضی بودند میر رضی نیز برادری به نام میر ذکریا داشت

مشکات که در قید حیات است فرزند میر علی اصغر می باشد

بنده خودم میر رضی را زیارت کردم که نابینا بود

سال 1385 در روستای بالاجاده  به دیدار میر رضی رفتم  او در موورد اجدادش گفت ومن نیز مطالبش را یادداشت کردم اما متاسفانه آن مطالب مفقود گشت اما به خاطر دارم که می گفت که میرمحمد علی جد ما بود و میر نصیر و میر رضا و میر مرتضی برادرانش بودند

آنها بعد از هجرت از اراء به کلیا آمدند و میر محمد علی که برادری بزرگتر بود به گز رفت و از آنجا به سمت کردکوی رفت و در بالاجاده ساکن شد او نیز می گفت که که میر نصیر به الارز رفت و میر مرتضی به ارضت و میر رضا به پارسا آمد

بنده به الارز رفتم و با میر ساجدین ملاقات کردم که او می گفت جد ما از کلیا آمد و شخصی به نام میر عبدالله بود و به ام به قبرستان الارز رفتیم که موفق نشدیم قبر میر عبدالله را پیدا کنیم که او نیز متاسفانه رحلت فرمود

خداوند میر رضی و میر ساجدین را بیامرزد . الهی آمین

 

 


 

 

 

[ دوشنبه سیزدهم شهریور 1391 ] [ 12:25 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

 

 بخش یانه‌سر جزیی از منطقه کوهستانی هزارجریب بهشهر است که خسرو انوشیروان پادشاه ساسانی پس از پیروزی در جنگ «هیاطله» با کمک اولاد سوخرا ولایات متعددی از جمله هزارجریب را به «قارن»‌ پسر «سوخرا» داد و برای نظم طبرستان نواحی یارکوه (هزارجریب) را به باوندیان سپرد.

به جهت مجاورت پایتخت اشکانیان، شهر صددروازه (دامغان) با منطقه کوهستانی هزارجریب این منطقه مورد توجه شاهان اشکانی بوده است.

اسپهبد شهریار یکم از دودمان باوندیان با حکومت مازیار بن ‌قارن در هزارجریب مخالفت کرد و قسمت‌هایی از قلمرو پدر مازیار را به تصرف درآورد و بعد از مرگ اسپهبد مازیار از سوی مأمون به حکومت نواحی کوهستانی به عنوان نایب‌الخلیفه منصوب شد.

از حوادث مهم هزارجریب بعد از مازیار، حمله حسن‌بن‌زید به کوهستان هزارجریب و جنگ با اسپهبد قارن ‌شهریار باوندی بود چرا که مهم‌ترین سلسله حکومتی هزارجریب خاندان باوندیان یا آل‌باوند بودند که به مدت 844 سال در طبرستان حکومت کردند.


باوندیان 

بر اساس نوشته های مورخان پس از مرگ یزگرد سوم آخرین شاهنشاه ساسانی (31هـ / 651م) در دل  کوههای سر به فلک کشیده تبرستان، خاندانی حیات سیاسی  خود را آغاز کرد که مدت هفت قرن به طول انجامید . مؤسس این سلسله شخصی به نام باو بود که این خاندان به او منسوبند. باو درسال 45 هجری قمری آغازگر حکومت باوندیان بر تبرستان بوده است . مورخان دوران حکومت آل باوند بر تبرستان رابه سه دوره کیوسیه ، اسپهبدیه و کینخواریه تقسیم می کنند .

دوره تحت فرمانروایی آل باوند که ، کیوسیه خوانده شده ، از سال 45 تا397 هـ است. قلمرو آنان در این دوره بخشهای  کوهستانی  معروف به جبال قارن به مرکزیت پریم یا فریم بوده که به همین خاطر به ملک الجبال و گرشاه شهرت یافته اند . (1) چگونگی تشکیل حکومت حکومت باوندیان و اوضاع واحوال و حوادث روزگار آنان موضوع این فصل پژوهش حاضر است .

دومین دوره فرمانروایی آل باوند از سال 466 هجری آغاز شده وتا سال 606 هجری به درازا کشیده است ، مورخان اسپهبدان این دوره را باوندیان اسپهبدیه نام نهاده اند . نخستین فرد این سلسله اسپهبد حسام الدوله شهریاربن قارن و آخرین آنان اسپهبد شمس الملوک رستم بن اردشیر است . باوندیان اسپهبدیه بر تبرستان ، گیلان ، ری و قومس فرمانروایی داشتند و مرکز حکومتشان شهر ساری بوده است .

سومین سلسله آل باوند ، کینخواریه نام داشته که حکومتشان از 635 هـ  با جلوس اسپهبد ابوالملوک حسام الدوله اردشیر ملقب به کینخوار آغاز شده وتا سال 750 هـ یعنی زمان قتل اسپهبد فخرالدوله حسن به دست کیا افراسیاب چلابی به طول کشیده است . مرکز فرمانروایی شان آمل بوده که از آنجا بر سراسر مازندران حکم می رانده اند .

 

ابوالفراس شهريار بن عباس از خاندان باوندي و با توجه به تاريخ مازندران، باونديان از سال 45 تا 750 هـ.ق طي سه دوره در مازندران حكومت نمودند.

 در دوره ي اول پادشاهان باوند يا اسپهبدان از سال 45 تا 397 هـ.ق در قسمت هاي سوادكوه، دودانگه (فريم) حكومت نمودند و به ملوك جبال معروف بودند. در دوره دوم پادشاهان اين دوره كه به اسپهبدان باوند معروف بودند از سال 446 تا 606 هـ.ق حكومت نمودند و بعد از تسلط بر آل زيار سرزمين طبرستان را متصرف شدند.و مشهور ترين ملوك اين سلسله «باو» نوه « كيوس» برادر انوشيروان ساساني ، اسپهيد شروين پسر سرخاب شهريار پسر شروين بودند.

  در دوره ي سوم پادشاهان اين دوره كه به كينخوار معروف بودند از سال 647 تا 750 هـ.ق بر نواحي آمل فرمانروايي داشتند. با توجه به مراتب فوق برج لاجيم در فاصله ي دوره اول باوندي و ظهور دومين سلسله ي اين خاندان احداث گرديده است. يعني زماني كه تمامي دشت و نواحي مازندران قريب به هفتاد سال در دست آل زيار بود و سلاطين باوندي در كوههاي جنوب ساري ( پايتخت سابقشان) مأمن گزيده و منتظر فرصت بودن كه مجدداً حكومت مازندران را در دست گيرند.

 زبان طبري يا مازندراني، بازمانده ي زبان ايرانيان قديم است كه ديرتر وكمتر از ساير زبانها تحت تاَثير زبانهاي بيگانه اي چون عربي، مغولي، تاتاري قرار گرفته است.

 تا قرن پنجم هجري، پادشاهان طبرستان به خط پهلوي مي نوشتند و سكه مي زدند. دو كتيبه كه به خط پهلوي در رِسِكت، واقع در دودانگه ساري، و گنبد لاجيم واقع در سوادكوه به دست آمده است مؤيّد اين مطلب است.

[ دوشنبه سیزدهم شهریور 1391 ] [ 8:10 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]
 بازسازی و ترمیم ساختمان شهریاری  یانسر

 ساختمان شهریاری یانسر در حال بازسازیست  این خبر را آقای مهدی شهریاری به این وبلاگ اعلام داشت

جای بسی خوشحالی و شادمانی برای تمام هزارجریبی های عزیز است که آثار تاریخی این منطقه ماندگار بماند

شایسته است   از طرف تمام مردم هزارجریب  از بانیان این کار پسندیده تشکر  نمائیم

گفته می شود که : 

خانه احمد علی خان هزارجریبی، طهماسبی و شهریاری با اختصاص اعتباری تا 50 میلیون تومان در سال گذشته مرمت شد و بخشی در حال مرمت و بازسازی است   

مختصری از این بنا و روستای یانسر  را جهت اطلاع دوستان به عرض می رسانیم


ساختمان شهریاری

 

در آبادی یانه سر دو ساختمان قدیمی مربوط به خاندان شهریاری در کنار یکدیگر وجود دارد
1- ساختمان شرقی: این ساختمان توسط مهدی خان ساخته شد و گچ بری آن به وسیله لطفعلی خان نوه مهدی انجام گرفت و مصالح آن از سفال ،چوب و سنگ و آجر بود ساختمان شرقی دو طبقه دارد که طبقه همکف چهار اتاق و یک اتاق پذیرایی و طبقه دوم شش اتاق و یک پذیرایی و درهای ساختمان از چوب ارس می باشد
2- ساختمان غربی: این ساختمان همانند ساختمان شرقی دو طبقه است که همکف و فوقانی دارای اتاق خواب اندرویی و حال و تراس می باشد که درسال 1285 ه.ق ساخته شد و مصالح آن نیز مانند ساختمان شرقی می باشد منتهای مراتب طبقه فوقانی آن دارای شومینه آینه کاری و گچ بری وشیشه کاری می باشد درب ها از چوب ارس و سردرگاه آن از شیشه های رنگی



ساختمان های فوق درمالیکت خاندان شهریاری می با شد و ساختمان شرقی توسط غلامعلی خان شهریاری و غربی به وسیله اردشیر و هوشنگ شهریاری نگهداری می شود و صاحبان آن در حال حاضر در شهرهای ساری گرگان بندرگز و کردکوی سکونت دارند در دهه های گذشته به این ساختمان ها صدمات زیادی وادر گردید و این بناهای تاریخی در حال تخریب می باشد


 


در پایان از آقای مهدی شهریاری بابت ارسال این خبر بی نهایت تشکر نموده و سلامت و سعادت را برای ایشان  از ایزد منان آرزومندیم

[ سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391 ] [ 9:33 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

 

سال جدید طبری

دوست عزیزم جناب آقای گودرزی  از وبلاگ وزین  سروش طبرستان <<http://goudarzi.persianblog.ir/>> مطلبی برای بنده ارسال کردند که برایم بسیار جالب بود

ضمن تقدیم بهترین سلامها  و آرزوی توفیق برای  ایشان  مطلب ارسالی را به محضر شما عزیزان تقدیم می کنم


با سلام جناب  آقاي موسوي 

امرو برابر هسته با  2 مرداد 1391 خورشیدی برابر با اول سا ماه 1524 تبری . سال جدید امرو شروع بونه .  سا ماه ره در جاهای مختلف تبرستون : سیو ماه ، سیاه ماه ، سو ماه ، فردینه ماه و .... هم گونّه .

 چهار شنبه هم برابر بيئه با 28 تیرماه 1391خورشیدی برابر با 26 نوسال ماه 1523تبری . نوسال ماه ره  در جاهای مختلف تبرستون : نوروزماه ، نرزه ماه ، عیدماه و.... گونه . نوسال 26 یک جشن و یک عید باستانی بیه که تا چند سال پیش خلی جاها در البرز دامنه برگزار بیه . 

خواهش كامبه در صورت صلاحديد اين مطلب ره خاش وبلاگ دله ياد آوري هاكن


گاه شمار مازندرانی:

 در گاه شماري مازندارني كه به نام «فرس قديم» شناخته مي‌شود، سال 365 روز دارد و آن دوازده ماه 30 روز است و 5 روز به نام «پيتك» يا «پتك» اين سال، 6 ساعت و كسري كمتر از 1 سال خورشيدي دارد و از اين رو ماه‌هاي آن گردان است و جاي هر ماهش با گذشت 128 سال يك ماه پيشتر مي‌افتد. مازندراني‌ها سال اين گاه‌شماري را از «اركه ما» (آذرماه) آغاز و به «اونما» (آبان ماه) ختم مي‌كنند. پنج روز «پيتك» را هم به پايان «اونما» مي‌افزايند و هر يك از ماه‌ها را به ترتيب زير چنين مي خوانند:

اركما (آذرماه)

دما يا ديما (دي ماه)
وهمن ما (بهمن ماه)
نوروز ما يا نرزما يا عيدما (اسفندماه)
سيوما يا فردين ما (فروردين ماه)
كرچ ما يا ك'رچ ما (ارديبهشت ماه)
هر ما (خرداد ماه) 
تيرما (تير ماه)
مردال ما يا ملارما (مرداد ماه)
شرويرما يا شروين ما (شهريور ماه)
ميرما (مهرماه)
اونما (آبانماه)


نظير اين گاه شماري را «امير تيمور قاجار» در زمان محمدشاه قاجار، در كتاب «نصاب طبري» زير عنوان «اسامي ماههاي فرس» چنين ياد كرده است: 
سيوماه و كرچ و هره ماه تير دگر هست مردال و شروين مير 
چه اونه ماه وار كه ماه است و دي ز پي وهمن و هست نوروز اخير 
پتك را بدان خسمه زائده به آئين هرگز صغير و كبير
مازنداني‌ها نخستين روز هر ماه را«مارماه» مي‌نامند و در سپيده دم آن در هر خانه مرد يا زن يا كودكي خوش قد پا به آستانه خانه ميگذارد تا به آن خانواده، آن ماه تا آخرين روز هايش خوش بگذرد. نيز در روز «مارما» هر ماه داد و ستد نمي‌كنند و چيزي به كسي نمي‌دهند يا نمي‌بخشند و چنين كارهايي را بدشگون مي‌پندارند. 
چگونگي هواي هر روز از پنج روز پيتك را نشانه اي از هواي ماهي از پنح ماه پس از آن مي‌دانند. اگر هواي نخستين روز پيتك آفتابي باشد هواي روزهاي «اركما» را هم آفتابي مي‌پندارند. يا اگر هواي دومين روز آن باراني باشد، هواي «دما» را باراني مي‌دانند، بهمين گونه چگونگي «وهمن ما» و«فردين ما» و «نوروزما» مي‌انگارند.
همچنين هواي هر يك از روزهاي طاق «كرچما» را تا چهاردهم، يعني روزهاي اول و سوم و پنجم و سيزدهم، كه جمله هفت روز مي‌شود، نشان‌هاي از هواي روزهاي «كرچما» و شش ماه ديگر سال مي‌دانند.
مثلا اگر آسمان روز اول «كرچما» گرفته و باراني شود، هواي سراسر ماه «كرچما» را گرفته و باراني مي‌پندارند. يا اگر هواي روز سوم آن باز و آفتابي شود، هواي تمام روزهاي ماه «هر ما» را باز و آفتابي خواهند دانست و بهمين طريق هواي روزهاي پنجم و هفتم و سيزدهم را نشانه‌هائي از براي هواي ماه هاي «تيرما» «مردال ما» و ..«اونما» مي‌انگارند. 
اين هفت روز از «كرچما» را «كرچ در» مي‌نامند و در اين روزها گلكاري نمي‌كنند، تن نمي‌شويند، موي سر و چهره نمي‌تراشند و پشم گوسفند و موي بز نمي‌چينند و چون معتقدند كه: اگر گلكاري بكنند مار درخانه شان آشكار خواهد شد و آشيانه و تخم گذاري خواهد كرد. اگر موي سر بتراشند يا تن بشويند، موي سر و تن و چهره شان سفيد مي‌شود و مي‌ريزد. اگر پشم گوسفند يا موي بز را بچينند، بيماري و بلا در دام مي‌افتد.

 

[ دوشنبه دوم مرداد 1391 ] [ 9:34 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

 

  

وزنه کوه یا وزمه کوه

کوهیست بلند  در نزدیکی یانسر و سرخ گریه هزارجریب که چوپانان محل بدان آشنایند و  به گفته اهالی در بالای آن آثاری از کشتی بود و هنوز هم لنگر آن کشتی باقیست که در زمان پهلوی  آمریکائیها آثار به جا مانده را با هلی کوپتر به ناکجا آباد بردند

 

[ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 9:3 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

کتاب های مربوط به هزارجریب

باتوجه به هفته کتاب  خوبه که  فهرستی از کتابهای مربوط به هزارجریب رو به شرح ذیل به محضر شما دوستداران این مرز و بوم معرفی کنم


 

ابن اسفندیار،محمد بن حسن، تاریخ طبرستان در قرن هفتم

تاریخ طبرستان، اسماعیل مهجوری

رابینو،سفرنامه مازندران و استرآباد،ترجمه غلامعلی وحید مازندران فصل ششم

مرعشی، ظهیرالدین،تاریخ طبرستان و رویان و مازندران

سفرنامه شمال چارلزفرانسیس مکنزی

سادات مرتضوی هزارجریب

ترانه هاي محلي ساكنان كرانه هاي جنوبي درياي خزر آلكساندر خودزكو در زمان فتحعليشاه

مارکوارت ، دانشمند آلماني در كتاب ايران شهر

صورة الارض ابن حوقل  و مقدسی

سفرنامه ژاک ژان دمورگان

پیترو دلاواله، سفرنامه پیترو دلاواله،ترجمه شجاءالدین شفا

ملگونف،گریگوری، سفرنامه ملگونف، ترجمه مسعود گلزاری

کتاب تاریخ باستان اشپیگل شرق شناس آلمانی

اسلامی،حسین، تاریخ دو هزار ساله ساری

عسگری علی بابا، اشرف البلاد

سیمای جغرافیای هزارجریب علی اصغر ریاحی

فرهنگ دهخدا

افضل الملك ، ركن الاسفار

پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه مشهد معافی

کتابخانه و موزه اسناد مجلس شوری اسلامی

[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:57 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

بسم الله الرحمن الرحیم

 

زمین و کشت و کار 

 عصر قاجاریه و پهلوی در هزارجریب

 

در زمانهای قدیم اداره قراء و قصبات بصورت ملوالطوایفی بود که افراد مدبرمدیریت آنها را داشتند قراء هزارجریب به دوبخش دو دانگه به مرکزیت کیاسر دشت و چهار دانگه به مرکزیت یانسر تقسیم شده بود در بخش یانسر مدیرانی چون سالار و سردار رفیع تحت حکومت استان مازندران و با تابعیت از نمایندگان دولت در شهرستان اشرف البلاد (بهشهر) اداره میشد

هریک از بخشها شامل چندین قراء و قصبات بنام روستا یا ده و در بخش و منطقه هزارجریب میشد و هر یک از روستا دارای بزرگان خوش نام بودند که امر و نهی امور را انجام میدادند و هر روستا دارای یک دهبان یا کدخدا و یک پاکار بود که از طرف مالکین تعیین می گردیدند

کدخدا به امور روستا رسیدگی می کرد و اگر اختلاف و یا نزاعی پیش می آمد نسبت به رفع اختلاف اقدام مینمود و در صورت لزوم از مالک یا مالکین کمک و مساعدت میخواست تا اختلاف برچیده شود

کدخدا با هر کس کار داشت پاکار خود را که زیر نظر او کار می کرد برای حظور فرد مورد نظر بدنبال فرد فرستاده میشد و فرد موظف بود به نزد کدخدا بیاید و اداء توضیحات لازم را بدهد و چنانچه فرد موردنظر که خواسته شده بود اگر حاضر نمیشد کدخدا باتفاق پاکار به منزل شخص متخلف میرفتند و با خوردن ناهار و شام بموضوع رسیدگی میکردند که دادن ناهار و یا شام یک نوع تنبیه برای فرد متخلف بود


خریداملاک خالصه پهلوی

 

پس از انقراض سلطنت پادشاهان قاجار و روی کارآمدن رضا شاه پهلوی مالکین سخت در تاب و تعب افتادند و آن عبارت از این بود که خوش آمدگوههای دربار شاهنشاهی برای خشنودی شاه و چرب و نرم کردن خوراک و خودنمایی خود املاک مالکین را به نام شاهنشاه معرفی میکردند و می باید مالکین و یا خورده مالکین چنین پیشنهادهایی را بدون چون و چرا امضاء میکردند در نتیجه در مدت کوتاهی شاه صاحب املاک وسیعی در سرتاسر ایران شد و بنام املاک خالصه پهلوی نام گذاری گردید و باید مالکین و یا خرده مالکین هر ساله از درآمد کشت و زرع خود درصدی به نماینده شاه تحویل میدادند که این امر پس از جمع آوری برحسب زمان و مکان بعد از فروش به درآمد شاه محسوب و تحویل میشد بدین ترتیب با صدور اسناد املاک بنام شاه از قدرت ماکین یا خورده مالکین کاسته شد


فروش املاک خالصه پهلوی

پس از روی کار آمدن محمد رضا پهلوی به مقام سلطنت برای آنکه از املاک خالصه درآمد چندانی قسمت شاه نمی شد محمدرضا پهلوی دستور لغو املاک خالصه را صادر کرد و در نتیجه املاک مفت بدست آمده پدر مجدداً به مالکین و خورده مالکین بهصورت فروش نقدی برگشت داده در این هنگام به علت ضعف وضع اقتصادی همگان یعنی رعایا قدرت خرید املاک را نداشتند و فقط مالکان و خورده مالکان توانستند نسبت به خرید املاک از دست رفته اقدام کنند و املاک واگذاری را که به صورت مفت از دست داده بودند خریداری کنند و صاحب ملک شوند و خدا میداند که با چه سختی فراوان توانستند پول خرید تهیه و نسبت بهبرگشت املاک از دست رفته اقدام نمایند

پس از انجام این امر مالکین و خورده مالکین که تا ندازه ای صاحب قدرت و مال و منالی بودند نسبت به بکارگیری رعایا که غیر از نیروی کار هیچ چیز در دست نداشتند وارد معامله شدند و زمینهای خود را به صورت زیر به رعایا واگذار میکردند


اقسام کشت  ارباب و رعیتی

 

کشت شامل چهار قسمت میشد که عبارت بود از : زمین – بذر با تخم – گاو جفت  بابت شخم زدن – انجام کشت تا برداشت محصول بود

اگر رعیت صاحب گاو جفت و انجام کار بود زمین و بذر از طرف مالک به رعیت تحویل میشد که پس از کشت و برداشت محصول نصف سهم مالک و نصف دیگر سهم رعیت میشد

ولی اگر رعیت فقط نیروی کار داشت و زمین و بذر و گاوجفت از طرف مالک یا اربا در اختیار رعیت قرار داده میشد پس از کشت و برداشت محصول سه قسمت مربوط به ارباب و یک قسمت مربوط به رعیت میشد و به همین منوال کشت وبرداشت صورت میگرفت.


نسق و باج و بریجه

 

در حدود 50 الی 60 سال قبل که کود شیمیایی معمول و متداول نبود هر راسته کشت که نسق نامیده میشد برای هر سه سال یکبار تحت کشت قرار میگرفت و نسق کشت شده برای زور و قوت کشت سه سال بدون کشت یعنی بایر قرار داشت در این زمان بابت استفاده احشام یعنی گاو و گوسفند از صاحبان آنها که در این نسق کشت نشده چراگاه قرار میگرفت بابت سهم بهره مالکانه حق تحلیف یعنی علف چر یا پی چر بنام باج و از درآمد املاک مزروعی بنام بریجه حق مالکانه به صورت روغن حیوانی که در پوست گوسفند نمک زده بنام روغن خیکی معروف بود دریافت میکردند و از گندم و جو و جاورس یا به لفظ محلی گورس حق منال مالکانه میگرفتند


جِفت و ورزا

 

در قدیم الایام که آب و هوای منطقه چون امروز نبود و اکثراً هوا بارندگی و مه آلود بود که به لفظ محلی نِظم بود زراعت چندان مطلوب به عمل نمی آمد و کشت اکثراً با دو گاو نر که در محل بنام وِرزا نامیده میشد و با چوبی که بنام اَزال که ته آن جای نصب آهن بنام گاوآهن یا به لفظ محلی گاهِن بود و به چوبی دیگر که معمولاً بدوش دو ورزا بنام ((جِفت)) وصل میشد زمین شخم زده میشد و برای آنکه محصول بهتری حاصل شود معمولاَ دو بار به صورت افقی و عمودی زمین شیار یا شخم زده میشد و سپس کشت صورت میگرفت


میرشکار

برای حفاظت از زمینهای کشت شده معمولاً رعایا دسته جمعی گرداگرد زمینهای کشت شده را به چوبهای جنگلی به نام پَحَ که چوب کلفت و عمودی  و اِجار که همان ساقه های درخت و افقی به دور پَحَ پیچیده میشد چَپَر و یا به زبان محلی پرچیم می کردند تا از دستبرد حیوانات چون : اسب – گاو و گوسفند در امان باشد

در این ایام چون حیوانات جنگلی بخصوص خوک معمولاً به زراعت آسیب فراوان میرساندند در موقع سر درآوردن محصول از طرف رعایا فردی را بنام میراِشکار یا میرشکار که صاحب تفنگ بود انتخاب میکردند تا از کشتهای مزرعه حفاظت کند از آنجائیکه پول در دست مردم بسیار کم بود معمول و متداول روز آن بود که حق کدخدا و پاکار- حمامی یعنی کسیکه حمام را نگهداری و گرم میکرد حق سلمانی و حق میرشکار را در سر خرمن پس از برداشت محصول میدادند و همه این افراد یا خود مراجعه و یا نماینده ای برای جمع آوری حق یکساله کار خود به سرِ خرمن می فرستادند. 


درو و دسته - کَرو کوپا

در آن ایام که کشت بصورت سنتی انجام میگرفت مردم مجبور بودند نسبت به جمع آوری محصولات خود از هم یاری و همکاری و مساعدت به یکدیگر بهره مند گردند و لذا بیشتر رسم بر آن بود که زراعتی که زودتر میرسد نسبت به درو کردن آن دسته جمعی اقدام مینمودند چون اینجانب نسبت بدرو کردن جو و گندم و جاروس و شالی زار اقدام باین امر نمودم خاله از لطف نمیدانم که شرحی در این مورد را باطلاع برسانم

معمولاً هنگام درو که از اواخر فصل خرداد صورت میگرد و هوا هم بعلت باراندگی چندان مناسب نیست باید افرادیکه بدرو مشغول میشوند با داس که محلی ها آنرا واش ورین مینمامند از یک طرف زمین شروع با اینکار نمایند هر بار که مشت از درو کرده پر میشود و آنرا محلی ها چین گاله میگویند و یک بوته از گندم و یا جو بدور آن پیچیده میشود تا جدا نگردد را کنار هم قرار میدهند تا به اندازه یک دسته شود اگر هوا خوب باشد و چین گاله خشک باشد چندین چین گاله کنار هم قرار میدهند تا دسته درست شود و باز با چند بوته از همان محصول درو شده دسته بسته میشود و چند دسته که کنار هم و یا رویهم قرار گرفت بنام انازَم کوپا میشود و پس از اتمام درو تمام این دسته های انازم شده در محلی که قسمت صاف زمین است و محل خرمن نامیده میشود بوسیله ای که ذیلاً    شرح آن خواهد گذشت انتقال می یابد

زراعین راسعی بر آن است که هر چه زودتر نسبت به جمع آوری محصولات در خرمن اقدام نمایند لیکن چون با دسته اسبان کوبیده می شود تا دانه ها از ساقه که کاه نامیده میشود جدا گردد ناچارند در محل خرمن با چوب مختلف پنار درست کنند که محلی ها آنرا کوت پلار نامگذاری می کردند کوت پلار از چند پایه دو شاخه کلفت در نوک آن در کنار خرمن بزمین نصب می شود و سپس دسته های انازم شده به خرمن منتقل و سپس روی کوت پلار که بسیار محکم ساخته شده است قرار میگیرد و آن عبارتست از وسیله ای بنام خِزه که دارای دو چوب کلفت در دو طرف و چندین چوب دیگر که باین دو چوب مهار میشود و سپس با ریسمان و یا وسیله دیگری که به جفت چوبی که شرحش قبلاً گذشت بدوش دو وِرزا انداخته میشود و این عمل در تمام نقاط زمین گردانده میشود تا تمام دسته های اَنازم شده به محل خرمن منتقل گردد و سپس به وسیله فرد ماهر و توانائی بوسیله چوبی که بنام لیفا به بالای کوت پلار پرت یا انداخته میشود و یک نفر در بالای کوت پلار نسبت به چیدن کَر که کَر چین نام دارد اقدام میگردد کَرچین باید آنقدر مهارت داشته باشد و کَر یا دسته ها را طوری چیدمان نماید که آب باران و یا طوفان بداخل کَر نفوذ نکند که احیاناً نسبت به پوسیدن گندم یا جو منجر شود

لطف جمع آوری دسته ها برای ما که بچه سال بودیم خالی لز لطف نبود زیرا هر بار که خزه خالی میشد و مجدداً برای جمع آوری به قسمت های دیگر زمین میرفت ما نیز خِزه سواری میکردیم و این خاطره از خاطرات دوران کودکی ام میباشد

کرها     در فرصتهای مناسب و بر حسب دریافت اجازه از مالک و برحسب ضرورت یکی بعد از دیگری از بالای کوت پلار بزمین داخل خرمن ریخته میشدند و دسته اسبان با دور زدن روی آن می باید کاه را از دانه جدا کنند البته این امر را یک نفر بنام اسب گردان در داخل خرمن انجام میداد و سپس اسبها از محیط خرمن خارج میشدند و افراد با وسایل چوبی که در دست داشتند نسبت به جمع آوری دانه ها و پاک کردن آن اقدام مینمودند

ماحصل کار آن بود که بیا فی یه که همان پاروی چوبی  می باوشد و اِشتالم که پنج شاخه چوبی بود نسبت به پاک کردن محصول دانه شده اقدام میکردند و آن عبارت از آن بود که بوسیله این وسایل چوبی بارهای حاصله پاک شده را به هوا پرت میکردند تا جریان باد خورده های کاه را از دانه جدا کند و پس از پاک شدن بار نسبت به تقسیم سهام ارباب و رعیت و سهم دادن افراد ذینفع چون کدخدا و پاکار و حمامی و سلمانی و میرشکار هریک سهم محصول خود را به منزل انتقال میدادند و به این ترتیب مزد زحمات سالانه خود را دریافت میکردند


اصلاحات ارضی و قبوض اقساطی

 

درسال 1341 که محمد رضا شاه دستور لغو مالکیت را داد و اصلاحات اراضی صورت گرفت قانون تعاون اصلاحات ارضی یک شبه از طرف حسن ارسنجانی که وزیر کشاورزی وقت بوده تدوین گردید و هیاتی بنام هیات هفت نفره در تمام نقاط ایران تشکیل گردید و بمردم اطلاع رسانی شد که هر کس هر مقدار زمین تحت کشت دارد به این هیات مراجعه و مقدار زمینهای خود را صورت دهد این امر در مدت بسیار کوتاهی چون به نفع کشاورزان روز بود و از حالت رعیت خارج شده بودند صورت گرفت و مقرر شد نسبت به قیمت گذاری املاک اقدام شود که این عمل بر حسب میل و اختیار سردمداران بصورت بسیار ناقص صورت گرفت و بصورت قانون درآوردند که چه مالک نسبت به فروش املاک خود اقدام نماید یا ننماید نماینده دولت راساً اسناد را امضاء و با ادارات ثبت اسناد هر محل تحویل خواهد داد چون مالکین با این امر حاضر نبودند اکثراً در ادارات ثبت حاضر نشده و نسبت به امضاء فروش املاک خود اقدام نکردند سپس دولت دستور صدور قبوض اصلاحات ارضی را برای فروش املاک مالکان صادر و در ادارات ثبت گذاشت تا مالکان با اداره ثبت مراجعه و نسبت بدریافت وسپس وصول قبوض اصلاحات ارضی که بمدت ده سال طول میکشد تا سهم مالک از کشاورز بصورت قسط دریافت شود را بگیرند و سپس به کشاورزان مراجعه و نسبت به دریافت سهم فروش ملک خود اقدام نمایند

چون پدرم در ملک روستای ارضت و بادله و پارسا مالک بود و در این سه روستا خورده مالک نامیده میشدند برای انجام امر فوق در سال 1353 با اداره ثبت اسناد شهرستان بهشهر به اتفاق پدرم مراجعه نمودیم پس از مذاکرات مفصلی با رئیس ثبت اسناد رسیدگی کردیم که بهای املاک واگذاری اصلاحات نسبت به وسعت ملک چندان قابل ارزش نیست لذا با پدرم از اتاق رئیس ثبت اسناد بیرون آمدیم و پس از مشورت با یکدیگر پدرم اختیار این امر را به من محول نمود در این سال محل خدمتم در تهران بود و چون فرزندانم مشغول به تحصیل بودند نیاز مبرمی با این پول داشتیم لیکن با توکل به خداوند منان به پدرم گفتم خداوند یکه این جهان را با آرامش میچرخاند آیا نمی تواند از محل های دیگری این خیر را بما برساند پدرم گفت رای شماست لذا بدنبال دریافت قبوض اصلاحات ارضی نرفته و پی گیر این قضیه نشدیم و به تهران بازگشتیم و این قبوض هنوز هم در اداره ثبت اسناد شهرستان بهشهر موجود می باشد

از آنجائیکه توکل به خدا کردیم خداوند دست ما را گرفت و درآمدی دو چندان در تهران برایم فراهم فرمود که هنوز که هنوز است شکرگزار قدرت بیکران لایزال الهی هستم.

بعد از تشکیل دولت جمهوری اسلامی قانون اصلاحات ارضی در مورد مالکین به قوت خود باقی ماند لیکن قانون اصلاحات ارضی در مورد املاک اوقاف ملغی گردید و این امر همچنان ادامه دارد .


دست نوشته های رحمت ا.. مخدومی به درخواست سیدمحمد موسوی

[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 13:17 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

 

هزارجریب . [ هََ ج َ ] (اِخ ) ناحیه ای است کوهستانی در مازندران که از مشرق به شاهکوه ، از مغرب به ساری و سوادکوه و از جنوب به سمنان و از شمال به اشرف محدود است . رود نیکا در شمال آن از مشرق به مغرب جاری است و قسمت علیای رود تجن از مرکز آن می گذرد و آن را به دو قسمت دودانگه و چهاردانگه تقسیم مینماید. (جغرافیای طبیعی کیهان ). از توابع مازندران و دارای معدن مس و زغال سنگ است . (جغرافیای اقتصادی کیهان ). نام یکی از دهستانهای چهارگانه ٔ شهرستان ساری است که جنگل های انبوه دارد. آب آنجا از چشمه سارها و محصول آن غله ، دیمی ، ارزن ، لبنیات و عسل است .زراعت برنج هم در برخی از قراء معمول است . این دهستان 54 آبادی و در حدود 15هزار تن سکنه دارد. قراء مهم آن عبارتند از: پابند، ارم ، کچب محله ، پوروا، متکازپن ، ولامده و آکرد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3).


سادات هزارجریب

لغت نامه دهخدا

سادات هزارجریب . [ ت ِ هَِ ج َ ] (اِخ ) سادات مرتضوی هزار جریب ،خاندانی است که در قرن نهم و دهم در هزارجریب مازندران حکومت کرده اند. از این خاندان ابتدا سید عماد بسال 760 هَ . ق . به فرمان امیرتیمور بحکومت هزارجریب رسید و در آن ناحیه استقلال گونه ای یافت . بسال 809 عزالدین و بسال 892 میرغضنفر و بسال 823 حسن نامی این سمت را داشتند. اعقاب سید عماد بدو دسته ٔ جبرئیلی و رضی الدین تقسیم شدند و بسال 1095 سید مظفرالدین حسین مرتضوی مازندران را با الوند دیو تقسیم کرد. رجوع به التدوین فی احوال جبال شروین تألیف اعتماد السلطنه و ترجمه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 191 شود.

[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 15:30 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

 

ملک عباس قاجاربالامحله ای ارضتی


در دهم فروردین ماه سال 91 به دیدار حاج سلطان مظفری ارضتی در روستای گز شرقی که از اقوام مامی باشد رفتم در مجلس عروسی نوه اش فرصت را غنیمت شمردم و از او و سبزعلی عرب سوالاتی را در مورد ارضت پرسیدم

حاج سلطان می گفت که در روستای ارضت شخصی به نام ملک عباس قاجار بالامحله ای ارضتی بود که صاحب قدرت زیاد بود او در زمان حکومت خانهای یانسر در ارضت کدخدا بود

خانهای یانسر مالک روستاههای زیادی در هزارجریب بودند و روستای گارنام و روستاههای اطراف آن نیز جزو ملک خانهای یانسر بود که هر ساله مالیات ملک را به یانسر می بردند که  درمسیرراه از ارضت می گذشتند

در یک سال ملک عباس همه بارها را برگرداند و گفت اگرخانهای یانسرشما را مورد بازخواست قرار دادند بگوئید که ملک عباس قاجار ارضتی جلوی این مالیات را گرفت و اسبان و سواران و بارها را برگرداند

خانهای یانسر گویا قدرت مقابله با ملک عباس را نداشتند بنابر این طرح دوستی با او را بستند و در سفری به بهشهر با زهر آلود کردن غذایش او را مسموم کردند او وقتی فهمید که با او چنین کردند به طرف ارضت حرکت کرد و در راه در گذشت و در سفید چاه و نزدیک قبر سید حوا مادر حاج سلطان به خاک سپرده شد

او شاعر نیز بود و بیتی شعر بر سنگ قبرش نوشته شده است سنگ قبرش سنگی می باشد و او ملک عباس قاجار بالا محلی ارضتی می باشد

در تکمیل صحبتهای حاج سلطان  در مورد ملک عباس به ملاقات آقای رحمت مخدومی به تاریخ 19 فروردین 91 در تهران و در محل کارش در ولنجک که فاصله چندانی با محل کارم در بلوار میر داماد نداشت رفتم

او می گفت که ملک عباس کدخدای روستای ارضت بود فرزندش نصرالله رجائی تاجر شهربندرگز بود در زمانی که بندر گز به لطف راه آهن و توسط رضا شاه شهرگشت او رئیس انجمن شهر گردید که به حاج رجائی مشهور بود

حاجی رجائی فرزند پسر نداشت و دو دختر به نامهای مهران دخت و زهراء (منیژه) داشت

مهران دخت قبل از ازدواج به علت بیماری قلبی درگذشت و در ابن باویه تهران به خاک سپرده شد اما منیژه با شخصی به نام اسدالله وحیدیان که اهل ساری و ساکن تهران بود ازدواج کرد وحیدیان کارشناس ارشد دارایی بود

منیژه دارای سه فرزند بود دو دختر به نام نادیا و نسترن داشت و یک پسر به نام علی داشت

نادیا با محمدهادی بنده مقدم ازدواج کرد و نسترنبا مهندس مهداد ازدواج نمود

علی به فرانسه رفت و در آنجا با خانمی فرانسوی ازدواج نمود و در آنجا ساکن گشت


 بعد از رفتن حاج سلطان   من و برادرم سیدابوتراب در موردروستای  ارضت  سوالاتی را از آقای سبزعلی عرب  پرسیدیم که ایشان نیز مشتاقانه پاسخ دادند

از او در مورد کمربند ارضت و بادله و استروبار پرسیدیم که  پاسخ داد در کمربند های ذکر شده کوره های زغال پزی فراوان وجود داشت که چند سال پیش یکی از گوساله های ما در یکی از این کوره ها گرفتار شد او می گفت که استروبار جزو ملک خانهای یانسر بود و در گور سالار درختان گردویی وجود دارد که در آن زمان افرادی از روستای الارز این گردوها را مالک بودند و میچیدند و به الارز می بردند گور سالار روبروی لتکومه و زیر یانسر می باشد

قابل توجه است با توجه به مالکیت گورسالار و همچنین وجود زمینهایی در روستای چین پارچ به نام الارز زمین  به نظر می رسد که  روستای الارز دارای مالکین بزرگی در ایام گذشته بود

  آقای عرب می گفت در مسیر کمربندوجنگلهای پدیار قبرستانهای زیادی از مسلمانان و گبری ها وجود دارد

[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 12:52 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

 

 داستان آمدن صفی یاغی و تیر اندازی او در پارسا

هنگامی عروسی میر تراب با میر نساء تنها دختر بزرگ روستا بود صفی یاغی همراه با دار و دسته اش برای این جشن به پارسا آمد گمان می رود که اکبر داغی ارضتی بابت آنکه سید موسی روزگاری اربابش بود او را به پارسادعوت کرد در همان شب در بادله درگیری شد صفی اکبر را به تنهایی  به بادله فرستاد او با بدنی گلی و با سر و سامان دادن به درگیری به پارسا بازگشت  بساط شادمانی و پایکوبی بر پا بود تا آنکه صفی یاغی  مسابقه تیر اندازی را براه انداخت

آنها شرط کردند که هر کس سفال مشخص از خانه میر تراب راهدف قرار دهد  صاحب مجلس باید  5 تومان به او بدهد صفی سفال را نشانه رفت اما گلوله از تفنگ شلیک نمی شد و هر قدری تلاش کرد نتوانست شلیک کند

در این هنگام حاج سید موسی که پدر عروس و بزرگ روستا بود گفت که اگر 5 تومان به صاحب مجلس ندهید گلوله ای از تفنگ شلیک نخواهد شد و صفی علیرغم میل باطنی پذیرفت و چنین کرد تا آنکه توانست به سفال هدف شلیک کند

[ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 9:16 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

 

داستان کشته شدن صفی یاغی

 

صفی یاغی  به علت آنکه انسانی بی قید و بند بود وارد روستای رادکان شد و به منزل کدخدای روستا رفت  کدخدای روستا شخصی به نام ملک قربان بود

صفی  قصد حمام کرد  ملک قربان نیز اسباب حمام مثل کاسه و لباس را آماده کرد  صفی درخواست ناجوانمردانه و دردآوری از ملک قربان کرد و گفت که دخترت را به حمام بفرست تا پشتم را بمالد

ملک قربان نه تحمل این درخواست را داشت و نه قدرت مقابله با صفی راداشت بنابر این پیکی را سراغ دشمن صفی یاغی به نام محمد حسن فرستاد

دشمنی محمد حسن با صفی به این علت بود که دزدی هایی که صفی انجام می داد را به محمد حسن نسبت می داد و در ضمن از بی ناموسی های صفی نسبت به اهالی هزارجریب و کردکوی و بندر گز مطلع بود

پیک ملک قربان پیامش رابه گت محمد حسن  رساند و اوبا یارانش به رادکان وارد شدند ونگاهبانان صفی را خلع صلاح کردند تا به آخرین نگهبان رسیدند که در جلوی حمام بود با خلع سلاح او وارد حمام شدند و صفی را از حمام بیرون کشیدند

گت محمد حسن او را به دم اسب بست و کشان کشان به داخل حیاط ملک قربان آورد صفی در حالی که دستانش بسته و به دم اسب گت محمد حسن کشیده می شد شروع به فحاشی و تهدید ملک قربان کرد اما کاری از دستش ساخته نبود محمد حسن اورا کشان کشان به جنگلهای پدیار برد و با شلیک تفنگ به بدنش او را به درک واصل کرد

شعری محلی در این مورد است که قسمتی از آن در یادم مانده

 صفی بورده رادکان    بورده منزل ملک قربان

بخواسته طلا تاس حموم   بهوتی خوان بورم حموم


داستان کشته شدن گت محمد حسن

 

در مورد گت محمد حسین  باید گفت که او به دلایل مشکلات قبیله ای و متواری شدن از طرف فردی به نام سهراب  در  تعقیب  بود

در طی این تعقیب و گریز  هر دو دسته به روستای عبدالهی رسیدندوبه دلیل سرشناس بودن عباسقلی که قد بلندی هم داشت به منزل او رفتند  ابتدا طی فرآیند تعقیب گت محمد حسین  به منزل عباسقلی رسید و در اندک زمانی غافلگیر شد و متوجه رسیدن دار و دسته سهراب گشت اما به علت زیرکی عباسقلی اسبان و افراد محمد حسین را در طبقه زیرن مخفی کرد و سهراب را در طبقه فوق پذیرایی کرد و مشکلی نیز به وجود نیامد اما  سهراب همچنان در تعقیب  گت محمد حسین بودتا اینکه بعد از مدتی تعقیب و گریز با او در جنگلهای پدیار در گیر شد و به علت آنکه افراد سهراب بیشتر بودند این زد و خورد با کشته هایی همراه بود تا اینکه سهراب  او را دستگیر کرد و سرش را در جنگلهای پدیار برید   و گویا پسرخاله گت محمد حسین بود و   ناجوانمردانه سر پسرخاله اش را  نزد خاله اش برد

خورد محمد حسین متواری گشت و شاید هم زنده باشد و گویا در مشهد سکونت داشت


تماس بگیرید و نظر بدهید : موسوی پارسایی ۰۹۱۹۰۸۳۶۸۷۳

[ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 10:44 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

کمربند

 کمر در زبان محلی به معنای سنگ و صخره می باشد  و میان کمر یعنی میان صخره و کمر پیش یعنی کنار صخره و سنگی بزرگ می باشد

پوشیده از درختان کچب و ازدار یا آزاد و موزی  و ولیک و تلکا و ال و زرشک و پخ پخی و آلو چه جنگلی  می باشد

 


کمربند پارسا

کمربند پارسا در دو قسمت می باشد

قسمتی که قلعه و دزد قلعه و اودهون در آن واقع می باشد ودر قسمت دیگر سنگ خرمن در آن است

کمربند سنگ خرمن  پارسا دارای شیبی ملایم و رو به دریا ست در بالای آن زمینهای دیم روستای پارسا و در قسمت پایینی و شمالی آن زمینهای آبی و شالیزار می باشد از زیر آن رودخانه و از قسمت غربی آن دره ای  می گذرد که به نکا رود ملحق شده و به دریای خزر می ریزد و روبروی روستای ویوا می باشد

سنگ خرمن در وسط کمربند پارساست  این سنگ  در وسط یک بلندی قرار گرفته است  . در بالای آن و در زمینهای دیم، تپه ای وجود دارد که آثاری  تاریخی از آن بر زبانها جاریسیت و یک راه عبوری از کنار این تپه می گذرد که به بز راه دم معروف است

این کمربند دارای راههای قبرستونی و اکبر کل و همچنین راه روبار و میر ابو طالب راه می باشد


کمربند ارضت

در کمربند ارضت نیز سنگ خرمنی دیگر وجود دارد و در امتداد کمربند پارساست  این کمربند هم از بالا به زمینهای دیم و از پایین به زمینهای آبی محدود می باشد در شرق آن بادله کمربند و در غرب آن کمربند پارساست

جاده و همچنین راه مال رو از آن می گذرد که ارتباط بین  زمینهای دیم و آبی است  و جاده آن به بندر گز ختم می شود


بادله کمربند

در این کمربند قبرستانی تاریخی وجود دارد که قبرستان مسلمانان است در بالای آن درختان گردو وجود دارد   این کمربند هم در امتداد کمربند ارضت می باشد  رودی آن را از کمربند ارصت در غرب جدا می کند و رودی دیگر در شرق آن را از کمربند استروبار جدا می کند


کمربند استروبار

در این کمربند قبرستان مسلمانان و قبرستان قبل اسلام معروف به قبرستان گبری وجود دارد  قناتهایی در آن موجود می باشد و دارای یک چاه معروف می باشد

سنگ تندیر

سنگ تندیر از مشهوررین مکانهای این کمربند می باشد سنگی که شبیه تنور بوده و حتی جایی برای زانو دو پا دارد قبرستان گبری در کنار آن می باشد که اشکالی مختلف در روی آن حکاکی شده است دایره های بر روی سنگها شبیه پیاله  می باشد و کاوشهای غیر قانونی بسیار در آن انجام شده است

گفته می شود که مجسمه ای سنگی با دو دست باز در قسمتی از این کمربند وجود داشت که با دستانی باز و بر روی بلندی قرار داشت در پس سر این مجسمه سنگی به خطی غیر معمول نوشته شده بود که نه عربی بود و نه فارسی که مطمئئاً خط میخی بود افرادی سراغ ملا سلطان رفتند و چون قرآن درس می داد از او خواستند که این خط را بخواند او چون نتوانست بخواند و به سبب غرور اینگونه گفت : که سرش را بشکن و مغزش را بخور    بنابر این مجسمه را شکستند و چیزی نیافتند

علی کتول

در این کمربند قبرستان مسلمانان وجود دارد که به علی کتول معروف است نام بخشی از گرگان نیز به این نام است و این قبرستان بی ارتباط با آن نیست

علی آباد کتول . [ ع َ دِ ک َ ] (اِخ ) نام یکی از بخشهای سه گانه ٔ گرگان است . . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).

در نقل و قولها و گفته های پیران و معمر ان محلی و حتی گرگان نامه آمده است که این اسم مرکب از سه کلمه علی ، آباد و کتول است که علی مخفف امیر الامراء العظام علی محمدخان کتولی سوار کتول و داروغگی طایفه دوجی و کتول بوده و آباد به معنای عمارت است ،

در سال ۱۲۹۴ هـ.ق علی محمد خان کتولی دو دانگ مشاع از ۵/۳ دانگ آن را بر اساس قراردادی به مدت ۲۰ سال در اختیار خویش گرفت و چندی بعد تمامی آن را به خود اختصاص دادکه با در اختیارگیری املاک کمال غریبیها و ایجاد اولین بناهای مسکونی توسط علی محمدخان کتولی بزرگ مالک متنفذ این منطقه و مسئول امنیت این بخش از جانب دولت قاجار و اطرافیان او به اقتباس از قسمت اول نام وی ً علی آباد ً نام گرفت و به مرور به علت سکونت خان بزرگ و هم چنین واقع شدن بر سر راه اصلی غرب به شرق استان مرکزیت یافت و نسبت به روستاهای مجاور خود توسعه بیشتری پیدا کرد

 کتول از دو واژه اوستایی کته ً KATA ً و اول ً UL ً تشکیل شده است . کته به معنای جا و مکان اول به معنای شیب ، دره و گودال می باشد . و کتول به مجموعه آبادیها گفته می شود که در درون دره و کوه قرار دارند

 در نزدیکی آن کوره ای وجود داشت در بالای این کمربند تپهای دستساز در امتداد تپه های استارم و پیته نو و خو تپه و دین تپه ارضت و بعد از تپه بادله وجود دارد

این کمربند را دره ای از کمربند یانسر جدا می کند  که در کمربند یانسر مکان تاریخی دگر به نام گوسالار وجود دارد که در آن مکان درختان گردو وجود دارد و روبروی روستای لتکومه می باشد


تماس بگیرید و نظر بدهید : موسوی پارسایی ۰۹۱۹۰۸۳۶۸۷۳

[ چهارشنبه دهم اسفند 1390 ] [ 13:36 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

 

برگرفته از وبلاگ کردمحله

صفی یاغی

 

...صفی رسولی ولاغوزی بود . و ناراضی از شرایط زمانه .یک روستایی بی سواد اما قلچماق که فشار اربابهای منطقه باعث شد سر به طغیان بردارد.و فصلی خواندی در تاریخ کردمحله پدید اورد .

داوری کدخدای سرکلاته بود و مورد اعتماد اداره املاک سلطانی در زمان رضاشاه ,به حمایت سرگرد داغستانی شلتاق می کرد در منطقه و حتی سلطانی کارکندهای را بچوب بسته بود و کین می پراکند. زیبایی زن دوم صفی او را اغوا کرده بود برای تصاحب این زن, و البته جرائت تصاحب زن را هم نداشت بنا براین به هر بهانه ای مزاحم صفی می شد تمام دزدی ها و خرابی های منطقه به صفی رسولی نسبت داده می شد تا او دست از زنی که خود نیز با حرف و حدیث با او ازدواج کرده بود بدارد .و صفی می دانت این کینه کشی ها از کجا اب می خورد و منتظر بود .شبیه گرگی در کمین...

پنجم شهریور بیست اهالی کردمحله مثل هر روز بساط چاشت و ناهار برداشتند که عازم مزرعه شوند . اما در خط طرق که به خط رضاشاهی هم معروف بود ردیف کامیونهای روسی با ارم ستاره سرخ و داس و چکش راه را بسته بودند .جنگ به ایران کشیده شده بود و کردمحله تنها چهل پنجاه کیلومتر با مرز فاصله داشت و همان ابتدا اشغال شد . بساط اداره املاک و فشار رضاشاهی برچیده شده بود و تمام مناطق شمالی مستعد اشوب و یا غیگری بود.ژاندارمری عملا قدرت از دست داده بود و امنیه ها چندان دخالتی در امور نداشتند...

عید فرا رسیده بود و منطقه کردمحله سرسبزتر از همیشه در سالی که سایه سنگین رضا خان از مملکت رخت بسته بود روزهای نویی را تجربه می کردند. در همین روزها صفی اما در ولاغوز با طیبی ها و بنی هاشمی ها درگیر شد و برنو بدست اماده خون ریزی و طغیان گردید . برای دستگیرش ژندارم اوردند و صفی تیراندازی کرد و مجبور شد از خانه بدر رود...

جای صفی در ولاغوز نبود و مثل همه یاغیان به جنگل زد در محدوده سرکلاته تا کردکوی و بالاجاده از دوکالی تا شامکالی تا رادکان و جنگلهای انبوه کردکوی. بسیاری به طمع ثروت اسان و غنیمت در ان روز گار اشفته بدو پیوستند و جمعیت یاغیان بین بیست تا پنجاه نفر بسته به فصل در نوسان بود . اینک صفی کوس لمن الملکی میزد گفته اند صفی مسلسل خریده ... در گوشی گفته میشد که  بزرگانی مثل دوستعلی مقدم و سید محسن مسلمی حامیانش بودند و امانت داران بارهای دزی سهم یاغی که جرائت نداشت ان همه مال دزدی را در خانه خود نگه دارد...

بی شرم بود  و دزد ناموس مردم. گویی می خواست بلایی را که داوری برسر ناموس او اورده بود تلافی کند که روزگار اینک به کامش بود تلافی رابطه ای حرام جلوی چشمانش را می خواست از مردم رنجدیده بستاند . روستاهای منطقه رام صفی بودند از کارکنده و سرکلاته و ولاغوز و حتی کردکوی .... اما بالاجاده یله داده بر کنار کوه سوزدار وصل به جنگل با رودخانه های دوطرف و کدخدای نترسش ملک حسن (حسن سیاه ) خاری در چشمش بود . ملک حسن دشمن یا غیان بود .نترس و شجاع و تیر بدست , باید فکری به حال حسن سیاه و بالاجاده و بالاجاده ای ها میشد...


برگرفته از وبلاگ روستای ولاغوز

 

یاغی گری بی شرم

 

خيلي وقتهاي پيش،وقتي در  قهوه خانه قاسم مصدّق، پاي صحبت پير مردهاي چون حاج سيد جوادحسيني و غالام كريم و مرحوم ابراهيم مازندراني،و سايرين نشسته و مشتاقانه به حرفهاي آنها  در موردولاغوز قديم   با تمام وجودم  گوش مي كردم، به شخصيّت عجيبي چون صفي بر خوردم . از پس اين صحبتها حقيقتاً نميدام در مورد اين شخص چه بگويم، فقط آرزو داشتم كه اتفاقات طور ديگري رقم ميخوردند.

در ابتدا اين نكته را ياد آور مي شوم، كه اين نوشته ها، همگي در اثر برداشت من ازصحبتهاي اين چنيني بوده است.و من سعي كرده ام آنچه را كه شنيده ام، بي كم و كاست بنويسم.

وقتي اتفاقات روستايمان را بررسي مي كنيم و يا از اين و آن مي شنويم و به تحليل شخصيت افراد روستاي خود آنطوري كه همه مردم نكاه مي كنند، نگاه نمي كنيم و آنطور كه خود مي خواهيم نظر مي كنيم، از پس همه اين ها، اشخاصي را مي بينيم كه، از تحليل شخصيّت آنها ناتوانيم.

شايد يكي از اين شخصيّت ها صفي رسولي باشد. مردي كه در اثر ظلم طغيان كرد و خود تبديل به ظالم گرديد.

شايد داوري كردن در اين زمان براي بنده كه از اوضاع و احوال آن زمان اطلاع كاملي ندارم درست نباشد. بنابر اين قضاوت را در اين زمينه كنار گذاشته و فقط به بازگو كردن اين حديث مي پردازم و قضاوت را به خوانندگان واگذار مي كنم.


احوال ايران  از سال 1305 الي1320

 

اما قبل از بررسي دوران ياغي گري صفي رسولي لازم است اوضاع و احوال ايران را از سال 1305 الي1320 بررسي كنيم.

در زمان قاجار، بدليل نبود دولت مركزي قوي و همچنين پائين بودن شرايط اقتصادي، ياغي گري و راهزني تقريباً در همه جاي ايران كم وبيش رواج داشته و قدرتي هم براي محدود كردن آن وجود نداشت . در اسفند 1299 رضا خان با كودتائي عملاً همه كاره ايران گرديد، و در صدد برآمد كه امنيّت را براي همه ايران برقرار كند، از همان سالها، محدود كردن و اعمال قانون در سرتاسر ايران،تقريباً شروع شد. روستاي ما هم بدون شك نمي توانست استثناء باشد.

ياغي گري و راهزني چنان در اينجا جا افتاده بود كه اصولاً  اعتقاد بر اين بود كه اگر كسي دزدي بلد نباشد نبايد به آن شخص زن داد، چه اينكه از پس مخارج زندگي بر نمي آيد ( نمونه آن زن دادن مرحوم ابراهيم مازندراني به محمدعلي كياني بود، چون اعتقاد داشت كه محمد علي ، دزد قهاري

است و از پس نون دادن زن و بچه اش برخواهد آمد)

در سال 130۴ رضا شاه عملاً تاجگذاري كرد و شاه گرديد و شروع به اصلاحات در سطح كشور نمود. از نمونه كار هاي او، ايجاد امنيت دركشور و بر چيدن نظام ناامني و ايجاد نظم و قانون  بوده است.

(رحمت طالقاني در سال 1312 تا 1316 بدليل همين موضوع درزندان قصر زنداني بود.)

يكي از كارهاي مهم رضا شاه ايجاد مراكز تصميم گيري در سطح منطقه،بنام مباشر خانه بود،كه اصولاً يك نظاني بعنوان مباشر در آن بخدمت گرفته مي شد.در سطح منطقه، در بندر گز (كردكوي اهميت چنداني نداشت و جزء گرگان بود)هم، سرگردي بنام برات علي سلطان خان داغستاني مباشر رضا شاه بوده است.(مطلبي در مورد سرگرد داغستاني، اينكه رضا خان، پس از ايجاد تاسيساتي در بندر گز و بندر شاه، جهت افتتاح به اين مناطق آمد. به اتاق كار سرگرد داغستاني در بندر گز وارد شد و چون بر بالاي صندلي او نوشته و يا عكس سيگار كشيدن ممنوع را ديد، از ديگران درخواست سيگار و  كبريت كرد.

در حالي كه اعيان و اشراف و وزيران سرپا ايستاده بودند، داغستاني از ميان جمعيّت به سمت رضا شاه دويد و آتش كبريت ايشان را  خاموش كرد، اطرافيان كه از آن حركت داغستاني بشدت ترسيده بودند،

منتظر واكنش رضا شاه شدند . رضا خان با آن چشمهاي سهمگينش گفت : چي!!!! آتش سيگار مراخاموش مي كني.

سرگرد داغستاني با صداي لرزان گفت :قبله عالم!!!! اينجا سيگار كشيدن ممنوع است.

رضا شاه از اين حركت سرگرد بسيار خوشش آمد. و در واقع  فقط ميخواست سرگردش را امتحان كند كه به حرفي كه زده(تابلوي سيگار كشيدن ممنوع) اعتقاد دارد يا نه .

بعدها داغستاني بدليل همين عمل مورد توجه قرار گرفت).(نقل از كل مشتي مصدق)


صفی رسولی وعباسعلي داوري

 

با شروع حكومت رضا شاه، در منطقه سركلاته مرد با نفوذي كه داراي ملك و املاك فراوان بود، بنام عباسعلي داوري مورد توجه همين سرگرد داغستاني قرار گرفته و بعنوان كد خدا (يا بخشدار منطقه) انتخاب گرديد . در زمان قبل تر در اواخر سلطنت قاجار، سلطاني هاي كاركنده از بزرگان منطقه بوده و مورد توجه بوده اندكه پس از انقراض سلسله قاجار، جايگاه آنها هم متزلزل گرديدو از رونق افتاد. گويا كدورتي بين اين دو طايفه يعني سلطانيهاي كاركنده با داوري هاي سركلاته از قبل وجود داشت.بطوريكه بنا به دلايلي ( كه براي نويسنده روشن نيست)عباس داوري آقاي سلطاني را با كت و شلوار اتو كشيده  در بندرگز(ياكاركنده) روي كيسه پنبه خوابانده و توسط سرگرد داغستاني به چوب بست. هرچه سلطاني آه و ناله كه، آقاي داوري با من اين معامله را انجام نده،عاقبت خوشي برايت ندارد. داوري كار خودش را انجام داد.اين كينه و كدورت بين اين دو وجود داشت .از آن سو در منطقه هر

دزدي كه اتفاق مي افتاد  داوري با ژاندارم به سراغ صفي آمده و او را به چوب مي بست كه فلان دزدي را تو انجام دادي، هر چه صفي عجر و ناله مي كرد كه آقا من اينكار را نكرده ام ، به خورد اين اقا نمي رفت.

و البته حرفهاي ديگر هم  هست،مبني بر اينكه با زن دوم صفي،(زن دوم صفي ابتدا همسر خليل سركلاي بود كه آقاي ولي گاو سوار هم بچه شان  بوده است. ماجراي تصاحب اين زن توسط صفي هم جالب است) آقاي داوري روابط پنهاني داشت يا بناي رابطه داشته است هرچه بوده، صفي از اين موضوع هم آگاه بود و مترصد فرصت.

شهريور 1320 قواي متفق به ايران حمله كرده، و ايران از سوي شمال توسط روسيه شوروي اشغال شد.

اوضاع ايران بهم ريخت. شاه ايران تبعيد گرديد، و ارتش و نظامي كه در اثر تلاش ايشان ساخته شده بود، به يكباره فرو ريخت و بقول مردم آن زمان ولاغوز، شاه بمرده سال شد.

در همين اثناء كسانيكه از ظلم و جور اربابان و مباشران و كدخداها به تنگ آمده بودند، فرصت را مناسب ديده، دست به قيام و گرفتن انتقام زدند.البته اين قيام ها در بعضي از مناطق جنبه انساني داشت. مثل مشتي پل واري(مشتي احمدي) در منطقه ساري كه اين انسان پس از قيام كردن كه تقريباًدر همان زمان ها اتفاق افتاد، از سرمايه داران و فئودالها مي گرفت و به مستمندان  مي بخشيد. و تقريباً نام نيكي از خود بجا گذشت . كه ايكاش در روستاي ما همين اتفاق مي افتاد، كه متاسفانه طور ديگري رقم خورد.


طغیان صفی رسولی و آغاز یاغی گری

 

تقريباً شش ماه از اشغال ايران نگذشته بود كه، در عيد سال 1321 صفي رسولي در اثر واقعه اي سر به طغيان گذاشت و به اصطلاح ياغي شد.

كه البته نبايد به اين اتفاق كوچك بسنده كرد، چه اينكه همانطوريكه قبلاً گفتم، علت آن از خيلي وقت پيش در منطقه وجود داشت، و آن همانا ظلم و جوري بود كه از طرف اربابان و زمين داران و عوامل شاه در منطقه بر مردم روا مي شد.

قضيه ازاين قرار بود:

اكبر طيبي( معروف به آقا اكبر) و ابراهيم مقدم ( محمد ابراهيم)شراكتي قصابيي در ولاغوز داشتند.

 

در يكي از روز ها صفي گاوی از سركلاته گرفته و آنرا قصابي كرد و گوشتش را به قيمتي پائين تر ازقصابي،مرحومان آقا اكبر و ابراهيم مقدم فروخت. بنابر اين گوشت قصابي آنها مانده، و گوشت صفي رسولي به فروش رفته بود. پس از مدتي آقا اكبر مي آيد و  مي بيند كه گوشتشان فروش نرفته و با توجه به نبودن يخچال، تقريباً خراب شده . قضيه را از ابراهيم مي پرسد كه موضوع چيست . ابراهيم مقدم پاسخدادکه قضيه از اين قراراست  كه، صفي گاوي را كه از سركلاته گرفته بود كشته و به قيمت پائين تر از قيمت ما فروخته و وقتي من به او اعتراض كردم، به شما(آقا اكبر ) صد كيلو فحش داده و بدوبيراه گفته ، من به او گفتم كه داري اينكار را با ما مي كني و بعد به اكبر فحش هم ميدهي .

اكبر طیبی، با عصبانیت فراوان تصميم گرفت که هر طوری هست صفی را سر جایش بنشاند. بنا بر اين به سوي خانه صفي رفته كه در محل خانه فعلي نصر الله كلاگر بود. صفي به اتفاق دوستعلي مقدم در حال خوردن كباب بوده و زنان صفي هم مشغول پخت و پز.

اكبر طيبي به داخل حياط آمد، و شروع به فحش دادن كرد . صفي به دوستعلي گفت: من بروم و ترتيبش را بدهم .دوستعلي  ممانعت كردو گفت : او عصباني است با فحش دادن خودش را سبك مي كند و مي رود. صفي گفت : مقدم!!! اگر من واكنش نشان ندهم ، فكر مي كند كه من ترسيدم و ممكن است دست به اقدام ديگر بزند. كه باز مقدم مانع گرديد.اكبر طيبي بعد از اين موضوع به منزلش آمد. با خودش فكر كرد كه من به خانه صفي رفتم به او فحش دادم و اوكاري نكرد، پس مطمئناً او از من ترسيده، بهتر است كه برگردم و دست و پاي او را با ريسمان ببندم و به محله ولاغوز بياورم تا همگان بفهمند كه اقا اكبر چه  آدم بزن بهادري است كه صفي را  اينجوري ذليل كرده.

البته صفي منتظر واكنش اكبر طيبي بود. مي دانست كه اكبر بر خواهد گشت. اكبر طيبي در حاليكه طنابي در دست داشت به داخل حياط صفي آمد و شرو ع به فحاشي نمود. صفي به مقدم گفت آقاي مقدم ديدي همانطوري كه گفته بودم برگشت.

آقا اكبر در حالي كه به صفي فحش ميداد ازيكي از زنانش پرسيد:  صفي كجاست كه من دست و پايش را ببندم.

زن دو م صفي در حاليكه در حياط منزل مشغول آشپزي بود بود،گفت :

صفي كو غيرتت كه  اكبر دارد پيش ما به تو فحش ناموس مي دهد.

در اين لحظه ديگر دوستعلي مقدم نتوانست صفي را آرام كند. صفي بيرون آمد اكبر طيبي هم رسيد به قسمت تراس منزل صفي (قسمت نال بند). اكبر طيبي دست انداخته به لنگه شلوار صفي كه او را از روي تراس بيندازد پائين. در همين لحظه صفي چوب انجيلي پرچين را، كه دم دستش بود در مي آورد. شقيقه آقا اكبر را میزند.اكبر طيبي بيهوش شده و داخل چاله اي كه براي ريختن آب برنج كنده بودند و اتفاقاً پر از آب برنج بود افتاد. دوستعلي مقدم از درب پشتي فرار كرد. چند نفري بدن آقا اكبر را برداشته به بيرون بردند . صفي،اكبر عبدالرسول(حاج نبي الله اكبر) را كه بچه اي ده يازده ساله بود، بدنبال رسولي ها فرستاد. چون مي دانست كه سيدهاي ولاغوز(بني هاشمي ها) كه دل پري از صفي دارند براي گرفتن انتقام آقا اكبر خواهند آمد.

اكبر عبدالرسول به دنبال كل يوسف رسولي- عباس رسولي – قربان رسولي و ... رفت كه متاسفانه هيچ يك از آنها براي كمك نيامده بودند.

صفي  اسلحه برنو را با يك جعبه فشنگ بيرون آورد و آماده گرديد. در آن لحظه هيچ يك از بني هاشم ها نيامدن. غروب همان روز در ولاغوز دعوايي بين بني هاشمي ها و صفي در گرفت كه صفي همه آنها را با چوب راند.(بر طبق گفته بسياري از افراد،صفي فوق العاده دست بچوب بود. و وارد در چوب زدن اما تير انداز خوبي نبود) بني هاشم ها كه ديدن حريف صفي نمي شوند، فردا آن روز با يك ژاندارم به سوي خانه صفي آمدند(آقا مجتبي بني هاشم يا آقا عسكر بني هاشم كد خدا ولاغوز در آن زمان بودند) . كه صفي با تير انداري اجازه نزديك شدن ژاندارم را به منزل خود نداد .

در همان روزمحمد تقي مازندراني به منزل صفي آمد و فرزند مرحومش، ملك محمد كه جواني بيست و چند ساله  بود، پيرهن خود را چاك زد و مثلا آماده دعوا با صفي گرديد كه پدرش محمد تقي كه اوضاع را درك كرده بود گفت: بپوش،بپوش اين صفي است و  اينجا ديگه جاي اون كارها نيست.

(محمد تقي مازندراني با مجتبي بني هاشم با جناق بودند)

و بدين ترتيب صفي با دولت ضعيف و نيم بند هم در گير شد و مجبور به فرار از منزل و رفتن به كوه و جنگل گرديد. در همين اثناء كساني ديگر،كه از ظلم و ستم بجان آمده بودند، صفي را يافته و يار و ياور او گرديدند. تا اينكه در تابستان 1321 تعداد سواران صفي به چهل نفر رسيد، كه آدمهاي بسياري از تركمن گرفته تا محلي ها  جزء افراد او بودند. صفي خود را به يكباره  شخصي ديد كه مي توانست دست بهر كاري كه مي خواهد بزند، و تبديل به صفي شاه شد. والبته اين صفي نبود كه مي توانست دست بهركاري بزند، بلكه تفنگدارن او هم با اجازه او دست بهر كاري كه دلشان ميخواست مي زدند و از هيچ كسي ابائي نداشتند. كه نمونه اي از آن را در اينجا مي آورم:


سید ننه

 

محمد (معروف به محمد خرس فرزند سليمان خرس دائي كل مشهدي مصدق، محمد به دليل هيكل فوق العاده اش معروف به خرس بود)در يكي از ماموريت هاي صفي به سركلاته، هنگاميكه پشت منزل داوري به نگهباني ايستاده، زني را مي بيند كه بسيار زيبا بود. اين زن سيد ننه نام داشت. داراي شوهر و دو بچه خرد سال بود. اين زن  در آن روز چند بار، در حاليكه چرخ شلوار به پا داشت(چرخ شلوار تا زانو بود و از زانو به پائين لخت بود) از جلوي محمد رفت و آمد مي كند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ محمد هم كه شيفته زيبائي اين زن شده بود، دستور ميدهد كه بيوگرافي اورا در بياورند. مشخص ميشود كه اين زن متاهل و داراي دو بچه مي باشد. دستور ميدهد كه شوهرش را بياورند . هر چه شوهر بيچاره ناله مي كند كه من از اين زن دو تا بچه خرد سال دارم محمد گوشش به اين حرفها بدهكار نبود . مي گويند كه در همان مجلس كه اين زن مجبور به طلاق گرفتن از شوهر قانونيش شد به عقد محمد در آمد. در عرض يك روز .

(اين زن را من در زمان پيريش ديدم. الحق و الانصاف در زمان پيري بسيار زيبا بود قصه هاي زيادي از زيبائي اين زن تعريف ميشود.همين قدر را بگويم كه عمويم عباس طالقاني اين زن را هنگاميكه همراه آخرين همسرش، اصغر مخدومي به ولاغوز مي آمد،صرفا به سبب زيبايش براي ناهار يا شام دعوت مي كرد.

سلمون مقدم(سركلائي)برايم تعريف كرد كه من در منزل شيخ عبدالرسول مصدق مشغول پنبه زني بودم، كه ديدم زني برايم ناهار آورد چون به چهره اش نگاه كردم، فكر كردم كه فرشته ملائكه هست، صلوات فرستادم آنقدر اين زن زيبا بود )

قضيه اين زن هم زياد است . محمد خرس شوهر دوم او در حاليكه يك دختر 40 روزه بنام زينب (همسر اكبر مصدق) داشت توسط نيروهاي ژاندارمري كشته شد بعد از محمد با اصرار خواهر شوهر خود(مادر كل مشتي مصدق) به عقد كل مشتي كه خواهر زاده شوهرش بود در آمد. كل مشتي در سربازي بود كه اين ازدواج بصورت غيابي به اصرار مادرش (خواهر محمد) برايش انجام گرفت .(در گفتگو با كل مشتي او اصرار دارد كه با اين زن كه زماني زن دائي اش محمد بوده، همبستر نشد. و مي گفت كه من راضي به اين ازدواج نبودم، مادرم اصرار داشت ولي همسرش زهرا كشيري مي گفت كه اين زن يك بچه از كل مشتي كورتاژ كرده بود) بهر حال، بعد از كل مشتي به عقد حاج سيد وجيه و سپس به عقد اصغر مخدومي در آمد و تا چند وقت پيش كه من خبر دارم درقيد حيات بودند.

بهر حال اين جور زن گرفتن در بين افراد صفي معمول بود چه اينكه كسي قدرت مقاومت در مقابل آنها را نداشت و آنها هم از هيچ كاري كوتاهي نمي كردند.


 

امانتدار و انبار دار صفی

 

صفي از تمامي روستا هاي منطقه هزار جريب باج و خراج مي گرفت و آنها را به دوستعلي مقدم يا به سيد محسن مسلّمي (پدر مرحوم حاج نصرالله مسلمي) به امانت مي گذاشت.

ذبيح صابري برايم تعريف مي كرد كه: يك روز صفي چند ظرف 17كيلوي پر طلا و نقره به من داد كه ببرم به منزل سيد محسن مسلمي. وقتي رسيدم به كردكوي منزل ايشان، به من گفت : پسر، وسايل و امانتي صفي را بگذار داخل اون انبار، به من مربوط نيست مال صفي را بايد يك گوشه گذاشت، صفي يه وقت فكرهاي ديگر نكند. ذبيح مي گويد كه من با خودم گفتم، عجب انسان امانت داريست اين سيد محسن مسلّمي. هيچ چشم داشتي به مال و اموال صفي ندارد.( سيد محسن مسلمي مي دانست كه دير يا زود دولت، صفي را خواهد كشت در نتيجه تمامي اين پولها براي او خواهد ماند.)

در اين مدت صفي از هيچ ظلمي كوتاهي نمي كرد. عباس طالقاني برايم گفت كه صفي وقتي به سركلاه مي رفت از پشت اسب از راه پنجره به داخل خانه مردم مي پريد، كه اكثر مردهاي آن در مزارع مشغول به كار بودند.اگر زن جيغ  مي زد از همان راه پنجره برمي گشت و اگر زن بيچاره براي حفظ آبرويش جيغ نمي زد كار خودش را انجام مي داد(البته عباس طالقاني طوري ديگري اين مسئله را برايم تعريف كرد كه سعي كردم عفت كلام را حفظ كنم )

اين جريانات ادامه داشت تا دولت مركزي ايران بفكر بر چيدن نظامهاي ياغي گري گرديد.


برگرفته از مطالب قبلی  وبلاگ پارسا

اکبر ارضتی معروف به اكبر داغی

 

اكبر تيموري پدر فرضعلی  از دار و دسته صفي ياغي بود اكبر مردي با جرءت بود كه در هنگام رسيدن به روستا تير اندازي كرده و صداي تفنگ  نشان از آمدن او بود به اندرات رفت ودر برگشت طبق معمول تير هوايي شليك كرد و در پي توطءه اي او را در ركم ته در زيرمحل كشته و با تابوتي از درخت به در حياط مسجد محل گذاشتند  بعدها قاتلينش را يافتند و صفي انتقام ناجوانمردانه اي از عاملين اين توطئه گرفت  صفي انساني كثيف بود و به ناموس مردم رحم نمي كرد گفته مي شود كه او حتي صابون هم مي دزديد


برگرفته از مطالب قبلی  وبلاگ پارسا

 

محمد حسین پروری و صفی یاغی

 

گت محمد حسین و خورد محمد حسین از پلور  و  مهدیشهر امروز و  سنگسر قدیم بودند

به علت اختلافات  قبایلی و متواری شدن از محل خود دار و دسته ای تشکیل داده و به یاغی گری می پرداختند

این دسته نسبت به سایر یاغی ها متفاوت بودند و دارای قید و بند های انسانی برای خود بودند

مثلا از انسانهای مستضعف باج نمی گرفتند و به سید ها احترام می گذاشتند و اکثرا از ثروت مندان درخواست باج می کردند و این باج بدان علت بود که آنها به علت ضعف سیستم امنیتی منطقه و کشور میگفتند که ما امنیت شما را ضمانت کرده و در قبال این خدمت باج و خراج می گرفتند

و در توجیح یاغی گری می گفتند که ما به علت متواری شدن و تامین امنیت و هزینه های آّب و یراق اسبان و نیروها نیازمند تامین این هزینه ها هستیم و به یاغی گری می پرداختند

گت محمد حسین رقیب نامردی چون صفی  را داشت  که دزدی های خود را که اکثرا مخفیانه انجام می داد و همچنین کارهای ناجوانمردانه خود رابه گت محمد حسین نسبت می داد و گت محمد حسین از این عمل صفی رنج می برد لازم است در مورد صفی توضیحی داده شود

  اينكه  او از دار و دسته  یاغی دیگری به نام داوري بود  و اهل ولا غوز کردکوی بود 

در مورد داوری که از یاغیان معروف بوده شعری است که توسط محلیان اون روزگار که زیر ظلم و ستم اینها زندگی می کردند سروده شده وبه گفته رضا از پارسا:
اونورجه در انه داوری دادا
یک روزی وونه نوبت اما

   . داوري زن صفي (شمس) را به زور از او گرفت و صفی  از داوري جدا شد  و در پی انتقام بعد از مدتها  به منزل داوری رفت  و در حالی که  شمس زن سابقش از او پذیرایی کرد پیکی را سراغ داوری فرستاند و پیک به داوری گفت که صفی در منزلت منتظر توست او به خانه آمد و صفی پیشنهاد سوارکاری با اسب  و گشت در جنگلهای پدیار را داد  .داوری به سبب اینکه صفی از دار و دسته اش بود و به سبب دوستی قدیمی شکی به خود راه نداد  و در حالی که شمس زن داوری از  رفتنش به همراه صفی  ممانعت می کرد او در جواب می گفت که صفی دوست و برادر من است و تو نگران نباش  و چنین کرد و به همراه صفی به جنگل رفت و صفی اورا کشت و به هزارجریب متواری گشت و دار و دسته ای تشکیل دادو با دار و دسته اش به ياغي گري در بندر گز و كردكوي و هزار جريب مي پرداخت

اما در مورد ماجرای صفی و گت محمد حسین اینکه: گت محمد حسین در تعقیب صفی یاغی بود  تا اینکه طی این تعقیب و گریز در روستای رادکان این دو به هم رسیدند و ماجرا به قرار زیر است

صفی به روستای رادکان رفت  و به منزل کدخدای محل ملک قربان

و خواست به حمام برود و ملک قربان تدارکات حمام راچید تا اینکه صفی درخواست ناجوانمردانه ای کرد و گفت که دخترت را برای مالیدن پشتم  به حمام بفرست  و ملک قربان در این فاصله ژیکی به سمت گت محمد حسی فرستاد و مکان و ماجرای صفی را به او خبر داد تا اینکه گت محمد حسین بهرادکان آمد و نگهبانان صفی را اسیر و صفی را در حمام دستگیر و با دست بسته به دم اسب بست و به بندبن برد و او راکشت

شعری محلی در این مورد است که قسمتی از آن در یادم مانده

 صفی بورده رادکان    بورده منزل ملک قربان

بخواسته طلا تاس حموم   بهوتی خوان بورم حموم

و اما در مورد گت محمد حسین  باید گفت که او به دلایل مشکلات قبیله ای و متواری شدن از طرف فردی به نام سهراب  در  تعقیب  بود

در طی این تعقیب و گریز  هر دو دسته به روستای عبدالهی رسیدند

وبه دلیل سرشناس بودن عباسقلی که قد بلندی هم داشت به منزل او رفتند  ابتدا طی فرآیند تعقیب گت محمد حسین  به منزل عباسقلی رسید و در اندک زمانی غافلگیر شد و متوجه رسیدن دار و دسته سهراب گشت اما به علت زیرکی عباسقلی اسبان و افراد محمد حسین را در طبقه زیرن مخفی کرد و سهراب را در طبقه فوق پذیرایی کرد و مشکلی نیز به وجود نیامد اما  سهراب همچنان در تعقیب  گت محمد حسین او را دستگیر کرد و سرش را در جنگلهای پدیار برید   و گویا پسرخاله گت محمد حسین بود و   ناجوانمردانه سر پسرخاله اش را  نزد خاله اش برد

خورد محمد حسین متواری گشت و شاید هم زنده باشد و گویا در مشهد سکونت داشت


 تماس بگیرید و نظر بدهید : موسوی پارسایی ۰۹۱۹۰۸۳۶۸۷۳

 

[ چهارشنبه دهم اسفند 1390 ] [ 9:44 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

مشدی پروری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو

مشدی پروری (به گویش محلی [۱]: مشدی پِلوِری pelveri) با نام اصلی محسن احمدی فرزند قاسم، از سرکشان سال‌های پایانی عهد قاجار و دوره‌ی پهلوی اول می‌باشد. برخی او را عیار و برخی یاغی و گروهی نیز او را مبارز علیه رضاشاه می‌دانند و حتی برخی او را میرزا کوچک کوچک [۲] می‌نامند. او حدود صد سال پیش در یکی از روستاهای بنام منطقه‌ی هزارجریب مازندران یعنی پرور (به گویش محلی : پلورpelver) زاده شد. این روستا بعدها جزء بخش دودانگه‌ی بخش دودانگه‌ی شهرستان ساری و چند سال پس از انقلاب اسلامی از توابع شهرستان مهدی‌شهر شد.

مشدی از طایفه‌ی قرقچی و تیره‌ی احمدیان در پرور بوده‌است و تاریخ مرگش را برخی پائیز ۱۳۱۶ و برخی دیگر پائیز ۱۳۱۸ می‌دانند.

مشدی در فرهنگ و فولکلور مردم مازندران

مشدی در فرهنگ و فولکلور مردم مازندران جایگاه ویژه‌ای دارد و پس از هفتاد سال از مرگش هنوز کسانی درباره‌ی او رمان می‌نویسند [۳] و در وصف او شعر و چکامه می‌سرایند :

خامبه البسو و ترنه بووشم بسون مشدی پلور بمیرم
(ترجمه : می‌خواهم تر و تازه بشوم، بسان مشدیِ پرور بمیرم)

مشدی خود نیز شعر می‌سروده و الفتی با شاهنامه‌ی فردوسی داشته‌است. او برخی از اشعار منظومه‌ی بلند خود را روی ستون‌های چوبی خانه‌اش در پرور حک کرده‌بود.

نمونه‌ای از اشعار مشدی علیه رضاشاه و کشف حجاب :

به نام خداوند لیل و نهار زپور و زغالی بر آرم دمار
رضای آلاشتی شده پادشا یکی تازه قانون نموده به پا
زنان سرپرهنه به بازارها خدایا بگیر این‌چنین شاه را
(مشدی پروری)

مشدی در باور بسیاری از کهنسالان البرز یک قهرمان است. حتی برخی از مکان‌های جغرافیائی مازندران به نام مشدی ثبت شده‌است. برای نمونه در سرخ‌گریوه (از روستاهای هزارجریب بهشهر) مکانی به نام «مشدی خاسه» (خوابگاه و جایگاه مشدی) وجود دارد که اشاره‌ای است به کمین‌گاه و اطراق‌گاه مشدی و یارانش.

در فرهنگ واژگان تبری زیر عنوان مشدی آمده : «از منظومه‌های موسیقیائی و حماسی مازندران»

منظومه‌ی سوت‌خوانی مشدی پروری ترانه‌ایست فولکلوریک که هنوز بین خوانندگان مازندرانی رواج دارد.

در سمنان و مازندران جنگ‌آوران و یاغیان زیادی از جمله حسین خان، گل آقا، محمدجوه، ممزمون ( mamzemonمحمد زمان)، پدید آمدند اما هیچ‌یک از آنها هماندد مشدی مشهور و محبوب نشده‌اند.

زندگی مشدی

آغاز زندگی

مشدی در روستای پرور زاده شد. مادرش، سید گل‌چهره، اهل روستای کاورد (به گویش محلی : کُرد kord) از روستاهای پشت‌کوه در ده کیلومتری شمال پرور بود و از همین روی بود که اصغر[۴] او را به شوخی یا به تمسخر کُردیج‌کاته[۵] (توله کاوردی) می‌خواند.

مشدی به کوه می‌زند

نصرت‌الله نوح روزنامه‌نگار سمنانی در یادداشتی به محمداحمد پناهی سمنانی[۶] پیرامون انگیزه‌ی مشدی می‌نویسد : «من این خاطرات را از مردی به نام نجاتی شهمیرزادی که از سواران مشدی بود و در سال 1334 در زندان قصر تهران [دوره] زندانی خود را می‌گذراند، شنیده‌ام. او تعریف می‌کرد که در پلور ‌ که زادگاه مشدی بود، مردی به نام سلطان[۷] که مأمور دولت هم بود، زمینی متعلق به پدر مشدی را تصاحب می‌کند. در آن زمان مشدی هنوز به سن بلوغ نرسیده بود. پدر مشدی (که متأسفانه نامش را به خاطر ندارم) برای شکایت به ادارات و محاکم قضایی آن روز سمنان و سنگسر[۸] مراجعه می‌کند. پرونده‌ای برایش تشکیل می‌دهند و او را سر می‌دوانند. پیرمرد بعد از سال ها تلاش، بدون اینکه به زمین از دست رفته‌اش رسیده باشد، چشم از جهان می‌بندد و مشدی را تنها و سرگردان رها می‌کند. مشدی نیز چندی پرونده را تعقیب کرد، ولی گوشی برای شنیدن حرف‌های حساب او وجود نداشت. سرانجام به جان آمد و به رئیس یکی از ادارات گفت: تا کنون من به دنبال شما دویده‌ام و حرفم به جایی نرسیده است، از امروز کاری می‌کنم که شما به دنبال من بیایید و التماسم کنید.

از فردا مشدی به کوه زد و اولین گلوله‌اش، سینه‌ی سلطان، غاصبِ زمین پدرش را شکافت و به بقیه نیز پیغام داد که متوجّه خودشان باشند. رؤسای ادارت که از سایه‌ی مشدی وحشت داشتند، با فرستادن هدیه‌ها و نامه‌های چاپلوسانه، به وسیله‌ی پیک‌های مخفیِ مشدی، خود را بی‌گناه و طرفدار او نشان می‌دادند.»


مشدی در سالهای بعد [ویرایش]

مشدی یاران زیادی از روستاها و دهستان‌های پیرامون داشت. یارانی که بعضا از لحاظ عیاری چندان همانندی‌ای به مشدی نداشتند و مرگ مشدی نیز به دست همین یاران بی‌وفا رقم خورد که تطمیع و وعده‌های سرهنگ هوشمند بر آنها کارگر افتاده‌بود. بعضی از آنها پس از مشدی به دزدی و آزار مردم روی می‌آورند و صفت دزد می‌یابند، صفتی که با عیاری‌های مشدی سنخیتی نداشت.

از ویژگی‌های مشدی «احترام به زن‌ها و عدم آزار جنسی آنها» بود، کاری که معمولا بین یاغیان مرسوم بود. با اینکه هفتاد سال از مرگ مشدی می‌گذرد اما هنوز هم این صفت مشدی بین مردم کوهستان مازندران معروف است. از دیگر ویژگی‌های مشدی «عدم خشونت غیرموجه» و «نکشتن سربازان و نیروهای دولتی حتی در هنگام محاصره» بود.

ازدواج [ویرایش]

«مشدی و شهربانو عاشق هم بودند. اما کسان شهربانو به خصوص برادرش سید باقر با این ازدواج مخالف بودند و مشدی را به منزل یکی از آشنایان در شهمیرزاد نزدیک پاسگاه انتظامی می‌برند. آنها قصد داشتند وی را بالاجبار به عقد دیگری در آورند. مشدی در مراسم عقد حاضر می‌شود. شهربانو با دیدن مشدی شادمان می‌شود و از جای خود می‌جهد و خود را به کنار مشدی می‌رساند. آنگاه هر دو سوار بر اسب پس از شلیک چند تیر هوائی از نظرها دور می‌شوند و در کوه‌ها ناپدید می‌شوند.»

مشدی چند همسر داشت!

مرگ مشدی [ویرایش]

مرگ مشدی به دست چند تن از یارانش که توسط سرهنگ هوشمند تطمیع شده بودند اتفاق افتاد. «آن شب مشدی بیمار بود و کنار آتش خوابیده بود. قاتلین برای اینکه افراد مورد هدف در معرض دید آنها باشند با شعله‌ور کردن آتش اجاق، خوابگاه را چون روز روشن کردند. مشدی علت را سؤال کرد. یکی از آنها جواب داد: چون شما مریض هستید و نیاز دارید بدنتان گرم بماند.

بعد از تیراندازی، صمد چهاررودباری، تقی رودبارکی و بابعلی بندبنی فرار می‌کنند. اصغر در همان لحظه جان سپرد و مشدی تا روز بعد زنده ماندو غروب روز بعد درگذشت.

جسد مشدی و اصغر را در دامنه‌ی صعب‌العبور یک کوه صخره‌ای در محلی بنام «زرشکی پابند» دفن کردند. اما قوای امنیه پس از چند روز به آن دست پیدا کردند و بعد از نبش قبر، دو جسد را روی اسب گذاشتند . در سمنان و سنگسر گرداندند و همان‌جا دفن کردند.»

«یکی از حرفها و وصیت‌های جالب مشدی که در لحظات آخر به یارانش گفت این بود که : روزی که اسلحه به دست گرفتم بر من حتم بود که به مرگ خدائی نخواهم مرد و هدف گلوله قرار خواهم گرفت، لذا آمادگی لازم برای این کار [۹] را داشتم. دیگر اینکه اگر بتوانید جنازه‌ی مرا مخفی کنید و کسی متوجه مرگ من نشود، چندین سال می‌توانید به کار خودتان ادامه دهید، غافل از اینکه قاتل در میان نفراتش می‌باشد» [۱۰]

مشدی و نامداران [ویرایش]

رضا شاه [ویرایش]

مبارزه‌ی مشدی با رضاشاه در واقع دوره‌ی آخر زندگی مشدی است. که سرانجام مرگ او را نیز در پی می‌دارد. از این زمان نامه‌هایی نیز به جا مانده که میان مشدی و رضاشاه نگاشته شده‌است. در یکی از نامه‌ها رضا خان مشدی را هم‌ولایتی خود و سوادکوهی می‌خواند (البته پرور جزء دودانگه و دودانگه هم‌مرز با سوادکوه بوده‌است و هم‌ولایتی بودنشان به مازندرانی بودن هر دو برمی‌گردد) و او را به تسلیم و آشتی فرامی‌خواند.

علنی‌ترین رویارویی مشدی با شاه مملکت، رویداد گردنه‌ی بشم [۱۱] است. رویدادی که به کار گماره شدن سرهنگ هوشمند را برای دستگیری مشدی در پی داشت. مشدی و یارانش که تصمیم به از میان بردن رضاشاه گرفته‌بودند در گردنه‌ی بشم کمین می‌کنند تا خودروی شاه را متوقف کرده او را دستگیر نموده و یا به قتل برسانند. اما به اشتباه خودروی دیگری را می‌ایستانند و رضاشاه فردای آن روز از مسیر می‌گذرد. وقتی خبر به گوش رضاخان رسید او یکی از لایق‌ترین و زبده‌ترین افسران خود به نام سرهنگ هوشمند را به دستگیری مشدی گمارد.


میرزا کوچک خان جنگلی [ویرایش]

رابطه‌ی مشدی با میرزا کوچک خان هم در اندازه‌ی نامه‌هایی بوده که میانشان نگاشته شده‌بود. برخی او را میرزا کوچک کوچک [۱۲] خوانده‌اند. امّا شیوه‌ی کار و اساسا محتوای طغیان او با شخصیت‌هایی چون میرزا کوچک خان جنگلی تفاوت ماهوی دارد. او نه مانند کلنل پسیان و ستارخان دنبال برپایی مشروطیت است و نه مانند میرزا کوچک می‌خواهد جمهوری اعلام کند. و نه مانند میرعماد و سید تاج‌الدین است که روزگاری در همین منطقه فرمانروایی سیاسی-مذهبی داشته‌اند. او در یک واژه «عصیان» است. او نماد عصیان یک مرد تبری است بر علیه مناسبات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نازیبای عصر خود. عصری (پیش از 1300 و حتی چند سال پس از آن) که مازندران شرائط مناسبی نداشته و بر پایه‌ی یک سیستم فئودالی اداره می‌شده‌‌است.کشاورزان با رسم و راهی قرون وسطائی به همراه زمین از مالکی به مالک دیگر منتقل می‌شدند. فقر و جهل و بیسوادی و عدم وجود عدالت اجتماعی هرچند نسبی و سطحی در میان جامعه‌ی روستائی، که بیشینه‌ی مازندران آن روز را تشکیل می‌داد، بیداد می‌کرد. در برابر یک‌چنین موقعیتی بوده که مشدی به پا خاسته...

سرهنگ هوشمند [ویرایش]

برای مردم منطقه، نام سرهنگ هوشمند نامی آشنا بوده و برای سالمندان هنوز هم هست. این نام با نام مشدی پیوند دارد. او افسر لائق و زبده‌ی رضاشاه بود که پس از رویداد گردنه‌ی بشم[۱۳] به دستگیری مشدی گمارده شد.

زمانی که مشدی علیرغم گوشزد یاران همچون هر سال، شب عید به پرور می‌آید تا در کنار خانواده‌ی خود به سر ببرد، شب‌هنگام سربازان و نیروهای سرهنگ هوشمند خانه را محاصره می‌کنند. مشدی خود در این‌باره می‌گوید :

شب عید نوروز خرم بهار برفتم محل با دل برقرار
نشستم به خانه به نزد کسان همی قلب بودست و روشن روان
(...) بوقت سحرگه هوا تیره رنگ که ناگه بیامد صدای تفنگ

مشدی همه‌ی شگردهای سرهنگ از جمله ریختن نفت و انداختن کاه و کهنه‌ی آلوده به نفت از طریق روزنه‌ی نورگیر (به مازندرانی:لوجِم lujem) را خنثی می‌‌کند. همان شب پای همسرش گلوله می‌خورد. یک افسر سر به دودکش اجاق می‌برد و بی‌شرمانه فریاد می‌زند که فردا کشته می‌شوی و زنت را صاحب می‌شوم که مشدی با گلوله‌ای مغزش را از هم می‌پاشد. یاران مشدی نیز از خانه‌های خود بیرون می‌آیند و سعی می‌کنند با تیراندازی و انجام تدبیرهای خاص و حرکات ایذائی مشدی را از مهلکه برانند. مشدی (گفته شده به دستور سیدی که در خواب و بیداری دیده) دیوار اتاق را می‌شکافد و پس از خروج با سربازی رویارو می‌شود. مشدی دهان سرباز را می‌گیرد و دست و پایش را می‌بندد و می‌گریزد. کمی دور می‌شود. اصغر و دیگر یاران به او می‌پیوندند. سرهنگ زمانی متوجه می‌شود که در دامنه‌ی کوه همراه با شلیک سه گلوله فریاد می‌آید : زنده باد مشدی، زنده باد مشدی.

خبر نجات معجزه‌آسای مشدی دهان به دهان چرخید و کل دودانگه‌، هزارجریب، ساری، سمنان و سنگسر را فرا گرفت. پس از آن سرهنگ به حیله‌های زیادی چنگ زد از جمله انتقال همسران و یاران مشدی به زندان سمنان. سرهنگ هوشمند سرانجام با وعده دادن به یاران مشدی و تطمیع آنان توانست او را به دست یارانش بکشد.

عیاری مشدی [ویرایش]

مشدی خواه یاغی نامیده شود خواه مبارز، نمی‌توان صفت عیار را از او سلب کرد. صفتی که باعث می‌شود مردم منطقه با وجود برخی دلخوری‌ها[۱۴] هنوز هم پس از هفتاد سال به نیکی از او یاد کنند.‌ او گاهی برای برآوردن نیازمندی‌های خود و یارانش از مردم عادی درخواست آرد، نان، گوشت یا هر آنچه در توانشان بود می‌کرد به گونه‌ای که فشاری به ایشان نیاید و ظاهرا خود را موظف به جبران آنچه گرفته‌بود می‌دانست چنانکه یوسف مقصودی در کتاب «نگاهی به شهمیرزاد»[۱۵] می‌نویسد مشدی سعی داشت به مستضعفان اجحاف نشود و اگر از روی اضطرار اموال یا گوسفندی از آنان می‌گرفت بیش از قیمت اصلی به آنان می‌پرداخت و از اموال و حشم و وجوهی که از متمکنین می‌گرفت سهمی هم به مستمندان می‌داد. از همین روی عده‌ی زیادی برای حفظ جانش به او کمک می‌کردند و با ژاندارم همکاری نمی‌کردند به خاطر همین... اشعار چندی به زبان مازندرانی در وصفش سرودند...

«مشدی عصبانی شد و گفت: رفقای سنگسری، میرغفار و میرهادی! قفل درها را بشکنید، اما بی‌حرمتی نکنید. آنها صندوقچه‌ی فولادی را شکستند. مشدی دسته‌های اسکناس را برداشت و همه را بین مردم پخش کرد. امان از دست مشدی، امان از دست مشدی! [۱۶] » [۱۷]

روح‌الله پینسکی (از یاران مشدی) تعریف می‌کرد یاران با دوربین کتیراگیر را می‌پائیدند و متوجه خیانت او شدند و زمانی که او را یافتند تفنگ را به سوی او نشانه گرفتند. مشدی مانع از کشته شدن کتیراگیر شد و به یاران خود گفت دست نگه دارید او از ترس جان ناچار شد و بی‌تقصیر است. در ثانی اگر او را بکشیم مأموران کس دیگری را پیدا می‌کنند و آدم برای آنها کم نیست.

محمدقاسم گودرزی (پروری) تعریف می‌کرد : روزی مشدی و یارانش به حیاط خانه‌مان آمدند تا آرد بگیرند. مادرم یک کیسه آرد به آنها داد. من بچه بودم آنها را نمی‌شناختم و به آنها پرخاش کردم و ناسزا گفتم. گفتم شما آرد ما را بردید ما چه بخوریم. مشدی پیشانی مرا بوسید و گفت : اگر نمردم چند روز دیگر آرد را پس می‌دهم و اگر مردم این آرد را به من حلال کنید. پس از چند روز شنیدم مشدی مرد.

به نقل از گفته‌های شنیداری بسیاری از مردم مازندران[۱۸] مشدی حقوق بسیاری از افرادی که املاک و ناموس آنها مورد تهاجم خوانین قرار گرفته‌بود را اعاده کرد.

رویداد بولا [ویرایش]

این رویداد از رویدادهای مهم زندگی مشدی است که توانست در جنگل انبوه بولا از محاصره‌ی دویست تن از نیروهای دولتی بگریزد. مشدی با تدبیر از مهلکه نجات می‌یابد. خود مشدی در ابیاتی چند این رخداد را چنین بیان می‌کند:

بیا داستان دگر گوش کن زگاه کمین ونه فرموش من (؟)
به بولا بیامد دوصد تن سوار که من لخت بودم میان تلار
(...) سپاه نظامی کشیدست صف همه جنگ دیده بر آورده کف
نظامی ز هر وّر نمودند کمین گرفتند میانه به مثل نگین
بگفتم ایا نامداران جنگ مبادا که نامم بیارید درنگ

باور دینی [ویرایش]

مطلبی که کمتر مورد توجه قرار گرفته باور ژرف مشدی به دین و حضرت حق است. برای نمونه زمانیکه به جای رضاخان یکی از زائران امام رضا هدف گلوله قرار می‌گیرد مشدی عمیقا متأثر می‌شود و با یقین می‌گوید که ستاره‌ی وی به خاطر این عمل افول کرده‌است.

به گواهی یاران مشدی، او اهمیت زیادی به نماز می‌داده‌است.

شعری در وصف مشدی [ویرایش]

اشعاری که در وصف مشدی سروده‌ شده عموما به زبان محلی مازندرانی است و از جمله می‌توان به اشعار شعبان نادری رجه[۱۹] و علی شیرین‌دوست پاشاکلائی[۲۰] اشاره کرد. دوبیتی زیر از محمدرضا گودرزی پروری می‌باشد که به زبان مازندرانی و لهجه‌ی ییلاقی[۲۱] که لهجه‌ی جاری در پرور نیز بوده‌است سروده شده‌است:

ننه چن‌تُم[۲۲] پلنگ ناره ناره چند وقتی‌ست نعره‌ی پلنگ نمی‌آید
ننا ناجش دنه و چشم‌انتظاره مادر ترانه‌ی بی‌قراری می‌خواند و منتظرست
ناگمُن کور کلاج پغوم بیورده ناگهان کلاغ زاغی پیغام آورد
دِ تا نعش تنگه تِک کَهَرِ باره نزدیک تنگه دو تا نعش بار اسب کهر است
پئیزه و جنگل تن زخم و زاره پائیزه و تن جنگل زخم زاره
کَهَر جان شِره کانده به‌قراره اسب کهر شیهه می‌کند و بی‌تاب است
پلورِ تنگه‌ی ببرِّ بئورین ببر تنگه‌ی پرور را بگوئید
تنی استاره امشو نادیاره که ستاره‌است امشب ناپیداست
[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 12:37 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

بسم الله الرحمن الرحیم

سفیدچاه قبرستان مسلمانان

 

دانشگاه : پیام نور گرگان

استاد :  آقای دکتر مصطفی عرفانی

دانشجو : فاطمه قاسمی

رشته : تاریخ  1390   -1389  


  

سفید چاه

قبرستان سفید چاه که طبق اطلاعات بدست آمده نخستین قبرستان مسلمانان در ایران است با قدمتی بیش از 1200واقع در بخش یانه سر شهرستان بهشهر در کوه هزارجریب می باشد که به تازگی به نام روستا در مکانهای اداری دهستان شهداء آمده که البته جزء ارتفاعات جنوبی شهربندرگز استان گلستان واقع می گردد.به همین جهت این ناحیه کوهستانی از گذشته دور تا کنون مجل اطراق اقوام و      جمعیت های گوناگون مازندران (مخصوصاً هزارجریبیها )واسترآباد محسوب می شود .اهالی دو ایالت تاریخی مردگان خودرادر این گورستان دفن می کردند واین رسم تقریباً تا کنون حفظ شده وبه احتمال زیاد ادامه خواهد داشت .

این گورستان باپانزده الی بیست هزار تخته سنگ محرابی شکل بزرگترین گورستان روستای مازندران است .نمای گورستان در بدو ورود لشکری عظیم را می ماند که گویا به پا ایستاده ونظاره گر تاریخند .

سنگ مزارها در صفوف منظم ودر سکوت پر رمزورازشان حرفهای بسیار برای گفتن دارند .

اساس شکل گیری این گورستان عظیم همواره مورد سئوال بوده است .


شهربانو وفایی کارشناس باستان شناسی

شهربانو وفایی کارشناس باستان شناسی و سرپرست هیئت بررسی سفید چاه اداره کل میراث فرهنگی وگردشگردی مازندران در این زمینه می گوید :بخش یانه سر جزئی از منطقه کوهستانی  هزارجریب است که خسروانوشیروان ساسانی پس از پیروزی از جنگ هیاتله با کمک اولاد سوخرا ولایت متعددی از جمله هزار جریب به قارن پسر سوخرا داد وبرای نظم طبرستان نواحی یارکوه (هزارجریب )را به باوندیان سپرد .به جهت مجاورت پایتخت اشکانیان شهر صد دروازه (دامغان ) با منطقه کوهستانی هزار جریب این منطقه مورد توجه شاهان اشکانی بوده است .اسپهبد شهریار یکم از دودمان باوندان (200-208 هجری ) با حکومت مازیاربن قارن در هزارجریب مخالفت نمود وقسمتهایی از قلمرو پدر مازیار را به تصرف خود درآورد .وپس از مرگ اسپهبد مازیار از سوی مامون به حکومت نواحی کوهستانی به عنوان نائب الخلیفه منصوب شد .


رابینو کنسول انگلیس

رابینو کنسول انگلیس در رشت که دوبار در سالهای 1288و1289 خورشیدی به منطقه مازندران واستراباد سفر نموده بود دراین باره می نویسد : ( انزان (حدود بندرگز فعلی ) در غرب ایالت استرآباد واقع شده وبیشتر اهالی آنجا در فصل گرما به ییلاق های هزارجریب می روند . در اینجا امامزاده ای  به نام سفید چاه است که معمولاً هرسال سکنه محل انزان یعنی : نوکنده ، جفاکنده ،گز ، وافرا ،سرمحله ،سرطاق ،گل افرا،باغو وکارکنده چند روزی را در آنجا می گذرانندن نقاطی راکه در منطقه انزان رابینو از آن نام برده هم اکنون جزء شهرستان بندرگز یعنی یکی از مناطق غرب استان گلستان (گرگان تاریخی ) محسوب می شود


دسترسی به روستای سفیدچاه

 برای دسترسی به روستای سفیدچاه وگورستان قدیمی آن از دو راه می توان به آنجا رسید :

1- از شهر نوکنده در 3کیلومتری بندرگز

2- بخش گلوگاه در نزیکی بندر گز .


گزارش سال 1382  کارشناسان

گورستان تاریخی مورد نظر در حاشیه همین روستای سفید چاه واقع شده که قبور وسنگزارهای آن درسال 1381خورشیدی توسط تیمی از کارشناسان میراث فرهنگی مازنداران هم مورد بررسی ومستند سازی قرار گرفته است. به اعتقاد آنها چند هزار سنگ مزار در قبرستانهای مختلف این منطقه کوهستانی پراکنده اندکه تعدادی از سنگ های آن متعلق به قرن 6 هجری (عصر خوارزمشاهیان )هستند.

طبق این گزارش در سال 1382 پس از حضور درمنطقه وبررسی این گورستان در مورد سنگ مزارهای آن به این نتایج کلی رسیدند :

1-     این قبرستان یکی از قدیمی ترین وبا ارزش ترین گورستان های دو ایالت تاریخی طبرستان     ( مازندران )وگرگان محسوب می شود که اگر به شیوه حفاری علمی وکندوکاو مورد توجه یک تیم سازمان یافته میراث فرهنگی مرکز قرار گیرد احتمال دستیابی به سنگ مزارهای مربوط به قرون اولیه هجری بسیار زیاداست وبه احتمال زیاداساسی تاسیس این گورستان به زمان خاک سپاری سادات میر عمادی وسادات مرعشی ودیگر پادشاهان محلی بر می گردد .

هر آنچه را که در مورد علت حضور گورستانهای تاریخی در منطقه گرگان منظور است برای این گورستان نیز مصداق می یابد ولی این دلیل وعلت از بقیه علمی تر وصائب تر است که فلسفه وجودی این قبرستان بیشتر می تواند به خاطر حضور امواتی ( متعلق به شخصیت های معروف وصاحب شأن اجتماعی )بسیاری دیگر را تشویق وتحریک به دفن اموات خود نموده است که از اطراف واکناف به آنجا منتقل می کند .

3-           تعدادی از سنگها متعلق به خاندانهای بزرگ ومعروف مازندران و گرگان (استرآباد ) هستند . مثل سادات انزانی ( بندر گز ) از فرزندان جبرئیل (سادات هزار جریبی، میر شاهی ،مرعشی وسادات روز افزونی ) .

چند سنگ مهم متعلق به حاکمان بومی منطقه مثل: اسپهبد گشهم ،ملک شمال ، ملک اسکندر ،بادله ،ملک محمد ساجد وخاندان سفید چاهی اند .که دربین چنین شخصیت های منتفذ وصاحب شأن ومنزلت اجتماعی

شخصیت های علمی هم دفن شده اند .

محمد صالح استر آبادی در کتاب خود (شرح حال علمی وادبای استر آباد )در این باب می نویسد ( ملا احمدعلی کرد محلی (کردکویی ) که زیاد به مباحثه نمی پرداخت اغلب اوقات عمر شریف خود را در فقر وپریشانی به مطالعه وتوجه به امر معیشت می گذرانید چون عالم فانی را بدرود گفت در امامزاده گورستان سفید چاه که محال هزارجریب است مدفون شد )

از دیگر شخصیت های مدفون شده :

ملک حسن بن خوان زاده – عزالدین بن انزالی- ملک شمس بن ملک حسن میرشاه –قربان بن حسین بن میرشاه – شمس الدین ابنخواج میرشاه ونوادگان میرشاه بن میر عبدالکریم که از شخصیت های سیاسی مهم محّلی بودند وهمچنین مرقد 3 امامزاده از فرزندان امام موسی کاظم (ع )-(منصور ،ابراهیم ،رحمان ) .

4-     سنگها اکثراً خاکستری تیره ی متعلق به کوههای اطراف مانندوزوار هستند .

5-     سنگ ها از نظر شکل فرم هیبت به دو دسته کلی تقسیم می شوند : الف ) نوع استیا – ریشه ای یا عمودی –که اکثریت را تشکیل می دهند .ب ) نوع گهواره ای یا صندوقی که تعداد شان زیاد نیست وقریب به یقین مربوط به ثروتمندان است  ) . که هردو شکل در ایران پیشینه ای در معماری دارند والبته در نوع الف (نوع استیا ) که به طرح محراب مشهور است متعلق به میترائیسم است وپس از اسلام یعنی سده چهارم هجری به بعد بر سنگ مزارها حکاکی شده ومحراب در قدیم ودر بین اهالی روستا به معنی دریچه ای به سوی خدا وحقیقت هستی بود .

6-     بسیاری از سنگ مزارها در دل خاک مدفون شدند ودر چند مورد نیز دیده شده که اهالی از سنگهای قدیمی به جای سنگ لحد در قبور دیگران استفاده کردند که این مسأله باعث اشتباهات زیادی در کنکاش های تاریخی این قبور شده .

7-     تعدادی از سنگها را عده ای برداشته اند وبر روی قبور اموات خویش نهاده اند .(که مکرراً موجب اشتباهات تاریخی می شود ).

8-     نقوش طرح ها واشکال سمبولیک ونمادین مختلفی را بر روی سنگ ها می توان دید که روایت گر تاریخی وحیات پر هیاهوی این ناحیه کوهستانی بوده اند .

9-     طرح ها ونقوش بیشتر شامل: اسلیمی ،زیگزاکی ،هندسی (به ویژه دایره های متداخل )،چند ضلعی ،مثلث ،ستاره ،شانه وقیچی می شوند که به صورت تقارن در تمام سطوح استفاده شده است . این سنگ قبرها دارای ویژگی محرابی هستند یعنی 2 تا 3 طاق نمای تودر تو با  قوس های (مازه دار ) است وحواشی آنها معمولاً دارای تزئینات گل برگ اسلیمی به شیوه آژده است وحاشیه دوم دارای صلوات کبیر وحاشیه سوم شامل حدیث ودعا ست ومتن وسط به نام متوفی وتاریخ وفاتش اختصاص دارد . یک نقوش آئینی (ایلی– قبیله ای )مرموز شبیه به چنگک لنگر کشتی ها یا سر نیزه ای با دوسوی برگشته در روی بسیاری از سنگ ها به چشم می خورد که شاید بی ارتباط به زندگی حاشیه دریای خزر(قسمت شمال این   ناحیه ) نبوده است (نمونه چنین نقشی بر روی چند سنگ مزار منطقه خاک عمر هم مشاهده شده ). نقش دایره ها یا دوایر متداخل می توانستند ریشه باستانی ونمادی از خورشید وارزش نور آن باشد .یک نقش تصویر ساده انسان خمیده به همراه همان نقش چنگک یاسر نیزه هم زیاد به چشم می خورد .

10- نوع خطوط متن ها بر روی سنگ ها بسیار ابتدائی وگاه بسیاری بدخط هستند .فقط در چند مورد خطوط نسخ ثلث ونستعلیق قابل توجه را می توان مشاهده نمود .

11- یکی از موارد شاخص آن است که بر خلاف سایر گورستانهای تاریخی منطقه ، بر روی سنگ مزارهای این گورستان کمتر از آیات قرآن ودعای آمرزش بهره بردند .

12- مورد شاخص  دیگر آن که تعداد سنگ مزارهای مربوط به خانمها قابل توجه اند طوری که این تصور پیش می آید که زنان مدفون در این قبرستان اکثراً متعلق به طبقات بالا و  صاحب شأن ( همسران یا دختران دامداران بزرگ ، خانها وفئودال های منطقه ) بود .وبعلاوه رسم بر آن بود که زنان متعلق به چنین خانواده هایی پس از مرگ هم مورد توجه باشند .

13 – ارتفاع اکثر سنگ مزارها از بن ( ریشه داخل زمین ) تا نوک آن به طور نسبی حدود یک متر وپهنا در قسمت بالا (تاج ) بین پنجاه تا شصت سانتیمتر وکلفتی از چهار تا هشت سانتیمتر متغیر اند .

14- تعدادی از نقوش آیینی وطایفه ای حک شده بر روی سنگ مزارهای این قبرستان را بر روی سنگهای قبور گورستانهای کوهپایه ای منطقه گرگان هم می توان دید .مثلاً : شانه ، چنگک ونقوش ابتدایی انسان خمیده که نشان از مهاجرت این طایفه کوهستانی هزارجریب به سوی دامنه ها وکوهپاپه های منطقه گرگان بوده است . قابل ذکر است که در طول تاریخ جمعیت زیادی از طوایف مختلف منطقه هزار جریب به غرب گرگان تاریخی مهاجرت کرده اند.

قدیمی ترین سنگ قبر صندوقی به تاریخ 896 ه.ق تعلق دارد که بر فراز تپه گورستان در جهت شمال وجود دارد که به دلیل فرسودگی زیاد قابل باز خوانی نام متوفی وجود دارد ندارد .سنگ مزارهای سده ی 10 و11 علاوه بر تزئینات اسلیی که کاملاً به صورت متقارن انجام شده از نقوش هندسی هم برخوردار است وبا ظرافت وزیبایی دایره های تزئینی وگل های چند پر که نماد گردونه خورشید است بر آن حجاری شده اند .قاب بندی حاشیه پیشانی لچک ها وطرح طاق نمایی سنگ مزارها ونیزشیوه ی کتیبه ی نگاره های سده 9 با سده 10 و11 کاملاً متفاوت است وسنگ مزارهای سده 14 و13 نیز از نظر تزئینات سمبولیک ابزار کار که نشانگرپیشینه ی متوفی است از سنگ مزارهای سده ها یپیشینه ی متوفی است از سنگ مزارهای سده های پیشین متمایز است . از سنگ مزارهای این قبرستان مشخص می شود که نقوش هندسی عبارت است از :

دایره ها ، مربع ها ، مثلث ها کلید رمز عناصر مهمی چون زندگی ورستاخیز پس از مرگ است . (دایره  در اساطیر عرفان وادبیات مشرق نقطه ای است گسترش یافته وتصویری از کمال یک     پارچه گی ونبود هر نوع تمابز وناهمگونی وعلاوه بر مفهوم ازل نمادی است از خلاقیت ویا خلق هستی ویا ابدیت ) علاوه بر این اشکال در آنها حکاکی های دیگری به چشم  می خوره که مسلماً آنها هم با خود دنیایی از معانی را به همراه دارند مانند :آینه ،سرو ، دوکبوتر ، انار وگل انار وهمچنین چلیپا وگردونه مهر .


اشیاء تاریخی این منطقه

از اشیاء تاریخی این منطقه می توان درب قدیمی وصندوق روی مرقدکه دارای کتیبه ومتعلق به عصر تیموری بود را نام برد که یک بار در سال 1359 خورشیدی ربوده شد ولی سارقان آن را برگرداندند (گویا خواب نما شده وعذاب وجدان گرفتند )ولی دوباره در سال 1370 مجدداً به سرقت رفت. صندوق روی در مرقد امامزاده سفیدچاه شباهت زیادی به صندوق های ساخته شده عصر تیموری همچون امامزاده روشن آباد دارد .متن حکاکی شده بر دور آن صلوات  کبیر وعمل استاد اجل عبدالله گیلانی کاذب تاریخ آن 885 هجری است.


از اعتقادات جالب اهالی این روستا این است که اگر در این گورستان دفن شوند جسد آنها سالم باقی می ماند ویا بر اثر فشار قبر جسد هیچ آسیبی نمی بیند که این اعتقاد در نگاه نخست مطلبی غیر واقعی به نظر می رسد در صورتی که اگر بخواهیم کمی علمی تر به این قضیه نگاه کنیم این اعتقاد چندان غلط وخنده آور هم نیست زیرا بر اساس بررسی های انجام شده توسط پژوهشکده های مختلف خاک شناسی خاک این گورستان دارای آهک بسیار بوده واجساد در این گونه خاک با زمانی     طولانی تر  نسبت به باقی انواع خاک تجزیه می شوند. که البته در سالم ماندن جسد نقش سنگ لحد وجنسش ونوع قراردادنش هم بی تأثیر نیست وشاید به همین دلیل تقریباً جا ودانه ماندن اجساد بوده که افراد مهم وسرشناس اطراف را در این گورستان دفن می شدند اما همانطوریکه این نظریه تا حدودی قابل قبول است نظر دیگری هم هست وآن این که به گفته یکی از مطلّعین روستای سفید چاه سنگ لحد هم در این امر موثر است همانطور که گفته شد در این قبرستان از تخته سنگهای کوههای اطراف برای سنگ لحد استفاده می شود که این در دوام جسد موثر است ( اگر به قبرها توجه کنیم به اندازه یک جسد خاک بالا آمده است ) ولی در باقی قبرستانها به جای سنگ از تخته چوبی استفاده می شود که خیلی زودتر از سنگ تجزیه می شود  وهمچنین علت نام گذاری این قبرستان به سفیدچاه رنگ خاک سفیدش است که ناشی از آهک بسیار است .

 

لازم به ذکر است تحقیق فوق یک کار میدانی وبا کمک مصاحبه صورت گرفته است .بنابراین ازتمامی اهالی محترم وخونگرم هزار جریب تشکر وقدردانی می نمایم .

 


منابع ومآخذ

شهربانو وفایی کارشناس میراث فرهنگی

معطوفی ؛اسدالله -کتاب سنگ مزارهاو کتیبه های تاریخی گرگان واسترآباد (فصل نگاهی به معماری آرامگاهی وشیوه های تدفین در ایران وگرگان ) .

اینترنت

سایت گوگل ـــــــــــ سفید چاه

 

باتشکر فراوان  از خانم قاسمعلی


 تماس بگیرید و نظر بدهید : موسوی پارسایی ۰۹۱۹۰۸۳۶۸۷۳

 

[ دوشنبه هشتم اسفند 1390 ] [ 10:40 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

 دشته بان

کدخدا فردی را پیشنهاد می داد و با مشورت اهالی در صورت تایید آن فرد انتخاب می شد

فرزندان مشهدی حامد  میر داوود علی اصغر و فرزندان میر محمد اکثراْ دشته بان بودند

 به علت آنکه در بهار زراعت رشد کرده و دشتبان نیز در بهار انتخاب می شد در زمستا ن گو گله بون یا همان گله بان انتخاب می شد

به علت گران بودن گاو نسبت به گوسفند اکثر مردم تعداد گاوهایشان یک الی دو و یا حداکثر به تعداد انگشتان دست بود هر کسی گاو خود را صبح هر روز و ساعت معین در محل مشخص شده از طرف گله بان رها می کردچه برف بود و چه باران  و فردی به عنوان گله بان انتخاب می شد و مسئول چراندن گاوها در جنگل و یا دشت بودبه گو گله بون ماهی نیم تا یک کیل گندم یا جو و یا شالی می دادند و پول نمی دادند

چون گوسفند زیاد و قیمت آن کمتر از گاو بود هر شخصی چوپان گوسفندان خود بود و یا با هم شریک می شدند که به آنها ورمباز می گفتند  علی اصغر حاج حسین و کربلایی علیجان گوسفند دار بودند

برای گاوها و گوسفندها مزرعه مشاء بودجالب آن بود که پارسائیها ۸۰ الی ۱۰۰ راس از گوسفندان النگی ها را در بهار به پارسا می آوردنو پاییز به النگ می بردند و سالی ۵۰۰ تومان مزد می گرفتند


نقل از ولی الله صادقی پارسایی

 تماس بگیرید و نظر بدهید : موسوی پارسایی ۰۹۱۹۰۸۳۶۸۷۳

[ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ] [ 18:2 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

کدخدا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

به کسیکه ازطرف بخشداری مأمور است تا یک روستا را اداره و نگاهداری کند، دهیار می گویند. در گذشته مامور اداره روستا کدخدا نامیده می‌شد.

 مشهدی جواد رایجی و میرنبی و میر یعقوب کدخدای روستای پارسا بودند


وظایف  کدخدا

۱- تقسیم پرچین کردن دور مزرعه کشت شده 

درگذشته مزرعه پارسا به سه قسمت می شد قسمتی برای کشت و قسمتی جهت چراگاه حیوانات و استراحت جهت کشت بعدی

این تقسیم به مقدار زمین کشت شده افراد بستگی داشت به این ترتیب که چوب سه متری می گرفتند و هر فردی که به اندازه چهار بار کشت می کرد سه متر پرچین می کرد

سه مزرعه را هر دوسال مورد کشت فرار می دادند دوسال مزرعه یک موردکشت قرار می گرفت و دو سال بعدی مزرعه دو و .....

 ۲- انتخاب دشته بان

کدخدا فردی را پیشنهاد می داد و با مشورت اهالی در صورت تایید آن فرد انتخاب می شد

فرزندان مشهدی حامد  میر داوود علی اصغر و فرزندان میر محمد اکثراْ دشته بان بودند

 به علت آنکه در بهار زراعت رشد کرده و دشتبان نیز در بهار انتخاب می شد در زمستا ن گو گله بون یا همان گله بان انتخاب می شد

۳- میر شکار

کدخدا فردی را پیشنهاد می داد و با مشورت اهالی در صورت تایید آن فرد انتخاب می شد

میر شجاع میر داوود  قربان و حسین گدار  در بیشتر اوقات میر شکار یا مرشکار بودند

میرشکاری

میر شكاری هم یكی از منابع در آمد برای اهالی روستا به شمار می آید. میرشكار كسی است كه از طرف روستائیان ( یا شورای محل ) برای حفاظت محصولات زراعی از دست حیوانات موذی برای مدت معین انتخاب می شوند .

 از گذشته تاكنون مردم روستا پس از اینكه كار کشت محصولات زراعی به اتمام رسید در مسجد یا منزل شورا جمعی می شوند و یك یا دو نفر یا بیشتر  ( بر حسب زمینهای روستا ) كه سابقه و مهارت در شكار دارند را انتخاب می كنند البته برای میرشكار حق و مزدی را هم در نظر می گیرند كه مقداری از آن را در ابتدای سال به صورت نقدی جهت تهیه وسایل مورد نیاز به میرشكار می دهند و مقدار دیگر را كه كه در حقیقت مزد اصلی است پس از برداشت محصول به میر شكار می دهند .

۴- مهمانداری و پاسخگویی به اشخاصی که به روستا وارد می شدند

مانند رئیس پاسگاه و  خان و ..

او ضمن مهمانداری از اشخاص می بایست اوامر افرادی چون رئیس پاسگاه را به اهالی اعلام می کرد

در ایام گذشته پاسگاه پس از اعلام به کدخدا افراد را جهت  سربازی به خدمت می گرفت

همچنین در زمان رضا شا کدخدا به دستور رئیس پاسگاه مامور و مسئول اعزام افراد به بیگاری بود

۵- تعیین حمام چی

مزد حمام چی را هنگام کوبیدن خرمن گندم و جو و یا گرس  به او می دادند و هنگام رواج پول ۵ ریال به حمام چی می دادند  در ایام گذشته تجارت و خریداکثراْ به صورت کالا به کالا بود

میر یعقوب و می داوود و میر باقر و مشهدی حامد و رمضان و شعبان  حمام چی بودند


نقل از ولی الله صادقی پارسایی

 تماس بگیرید و نظر بدهید : موسوی پارسایی ۰۹۱۹۰۸۳۶۸۷۳

[ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ] [ 14:56 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

اودنگ و پودنگ و آسیو


در ایام گذشته جهت کوبیدن و آسیاب کردن گندم و جو و برنج و ارزن در نقاط مختلف روستا اودنگ و پودنگ و آسیو به زبان محلی وجود داشت

آسیو یا آسیاب جهت کوبیدن گندم و جو استفاده می شد که با آب کار می کرد

اودنگ با آب کار می کرد و برای کوبیدن شالی و گرس یا همان ارزن استفاده می شد

پودنگ  که با پا کار می کرد جهت کوبیدن شالی استفاده می شد گفته می شود که میر ابوطالب پادنگ داشت

 پادنگ به علت آنکه با پا کار می کرد ظرفیت کوبیدن یک الی دو کیسه را داشت و به توانایی و خستگی افراد بستگی داشت اما اودنگ چون از نیروی آب استفاده می کرد ظرفیت کوبیدن بیشتری داشت

در پایین گرمسر میر نبی اودنگ وجو داشت که بانیان آن میر رضا و میر یعقوب و میر زین العابدین بودند

در شالیزار (روبار) هم پدررحاج اسماعیل به نام کل میرزاقلی ارضتی هم آسیاب داشت و هم اودنگ

روستاههای چین پارچ آغوزدره  ویوا هم در شالیزار و در همسایگی پارسا و ارضت اودنگ و آسیو داشتند

اودنگ و آسیو در فتنه روبار و الارز زیاد وجو داشت چون در آنجا دو رود وجود داشت


 نقل از ولی الله صادقی پارسایی

[ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ] [ 12:19 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

 

تهیه نخ ابریشم


در ایام گذشته بیشتر لباسها از کرباس بود  کرباس نیز از نخ ابریشم درست می شد  

تهیه نخ ابریشم نیاز به کرم های ابریشم وبرگ درخت توت داشت  به همین علت  در پارسا درختان توت زیادی داشت در باغ کنار خانه میرتراب 8 اسلحه درخت توت در دو ردیف و به فاصله های سه متری از هم وجود داشت و در باغ کربلایی محمد صادق 20 اسلحه و دربقیه روستا نیز به همین ترتیب وجود داشت

با کندن برگ درختان توت آن را بر روی یک درخت می ریختند و کرمها را روی درخت می ریختند در زیر درخت پارچه ای پهن می کردند خوردن برگها توسط کرمها با صداهایی همراه بود و صدای خوردن برگها شنیده می شد کرمها با خوردن برگها به دور خود پیله ای می تنیدند و پیله ها به پایین درخت ریخته می شد پیله ها را با دیگ می رسیدند و ابزار ریسندگی وجود داشت که چل و چلیجه دیگ شونه سر کاتلم مکو ورد شونه سلام علیکی نورد نورد گردون از ابزارها و کارگاه بافندگی و رسیندگی بود

درضمن این پیله ها را هم می فروختند مثلا در پارسا پیله ها را شخصی به نام غضنفر کامشی که اهل دامغان بود می خرید


 نقل از ولی الله صادقی پارسایی

[ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ] [ 12:16 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

راههای ارتباطی بین دامغان و شهرهای شمالی


تجارت بین دامغان و سمنان وشهرهای مازندران در همه ایام به علت همجواری این نقاط به هم وجود داشت این ارتباط نگزیر به وجود راههای ارتباطی بود که از هزارجریب می گذشت

در چها دانگه هزار جریب راهی بود که از چشمه علی و چهار ده  به چمن ساور می رسید و از آنجا  به قال دین دهنه روستای رادکان می رسید وبه  لتکومه می رسید و پس لز گذر از شالیزارهای دهی کلکت ارضت پارسا ویوا و آغوزدره به سفیدچاه می رسید و از آنجا نیزبه ساری منتهی می شد

در روستاههای چمن که علفزار بود و کشت نمی شد تنگه وجود داشت که با پرچین کردن آن توسط شخصی و درب گذاشت آن چراهگاهی برای چهارپایان بود که در بهار اسبهایشان را به آن شخص می سپردند و پاییز از او پس می گرفتند

در لتکومه و سفید چاه کاروانسراهایی برای استراحت چهارپایان و افراد وجود داشت  این کاروانسراها ۵ فرسخ از همدیگر فاصله داشتند

در ایام گذشته وجود درختان توت و رواج ابریشم و همچنین نفت  و برنج و غلات در شهرهای شمالی  و پارچه در شهرهای دامغان عمده تجارت بین آنها بود

سید حسن پدر میر یوسف از روستاهای گارنام پچرت و شیخ محله جو می خرید و انبار می کرد و با فروختن به کاروانسراهها تجارت می کرد

کربلایی علیجان نیز این کار را می کرد گفته می شود او دوبار اسب در یک روز فروخت و ۱۴ ریال سود کرد که پس از فروختن این بار به کاروانسرای لتکومه از آنجا تا سر چکل و صخره پارسا با تاختن اسب به شادمانی پرداخت

الله قلی  حاج سیدموسی و کل علیجان چهاربداری نیز می کردند و نفت را از ساری به دامغان می بردند و پارچه یا قماش را از آنجا می آوردند


 نقل از ولی الله صادقی پارسایی

تماس بگیرید و  نظر بدهید : سیدمحمدموسوی  ۰۹۱۹۰۸۳۶۸۷۳

[ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ] [ 13:31 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

آريان مي‌گويد: «اسكندر وقتي به گرگان مي‌رفت ، قشون خود را سه قسمت كرد:
قسمني را كه از همه زياد تر و سبك اسلحه بود، با خود برداشت . قسمت ديگر را با كراتر به مملكت تپوري‌ ها فرستاد و قسمت سوم به سرداري اریگيوس مامور بود با باروبنه از عقب اسكندر حركت كند.
پس از اين كه اسكندر از معابر گذشته وارد گرگان شد، به طرف زاد‌راكرتا رفت.در اين جا كراتر به او رسيد و اتفرارات ، والي تپورستان و نمايندگان يوناني‌هاي اجير شده هم با اين‌ها آمده بودند. اسكندر، والي تپورستان را به ايالت خود ابقا داشت»
مسير جغرافيايي اسكندر و كراتر به احتمال چنين بود:

با عبور از همدان به ري رسيدند و شاهراه پارت – مد را ادامه دادند. در ابتداي سمنان كنوني از هم جدا شدند. به روايت تاريخ نويسان يونان و رم باستان ، اسكندر از صحرايي عبور كرد كه زراعت نمي‌شد. پس لشكريان اسكندر از كناره‌ي‌ كوير به سوي دامغان كنوني تاختند. ابتدا به عقب مانده‌هاي لشكر بسوس، والي باختر رسيدند – بعد، در كنار چشمه‌اي با دارا روبه‌رو شدند كه به دست نيرو هاي خودي، چندين زخم برداشته بود در حال جان‌كندن بود.پيرنيا مي نويسد كه مقدو ني‌ها داريوش را «در طرف جنوب شرقي سفيدكوه كه‌ آب ها‌ يش به دهات قومس مي‌ريزد، يعني تقريباً در شمال حاجي‌آباد كنوني يافته‌اند»
به روايت تاريخ، اسكندر چند روزي در كنار چشمه‌اي پر آب اقامت كرده از راه كوهستان به قلمرو ورگانا (= گرگان- هركاني) پا گذاشت..

به روايت كنت كورث، مسير اسكندر پويده از جنگل انبوه بود..
داده هاي تاريخي فوق ما را به اين واقعيت نزديك مي‌كنند كه اسكندر از دامغان به طرف چشمه‌ علي كنوني پيچيد. در اين جا دو راه را مي توانست در پيش‌بگيرد. هر دو راه از چهار دانگه‌ي هزار جريب مي گذرد. نخست راه چشمه‌ علي فولاد محله كياسر – ساري كه در سده‌هاي پسين نيز يكي از گذرگاه‌هاي مهم تپرستان بود.
كراتر نيز براي رسيدن به منطقه‌ي‌ تپورها دو راه در پيش داشت:

نخست شهميرزاد- چاشم – گوگلي، يعني راه هيكو- پريم- ساري كه در گذشته كليد فتح تبررستان و به راه كوهستان معروف بود. و به گمان اعتماد السلطنه، كراتر از راه نخست خود را به زادراكرتا رساند
اسكندر با گذر از معابر و گذر‌گاه‌هاي جنگلي به قلمرو گرگاني‌ها رسيد .در گذشته مورخان يونان و رم باستان، بخش شرقي جلگه‌ي ساري را قلمرو گرگاني‌‌ها مي‌دانستند- حتي گاه فلمرو‌ تپوري‌ها را نيز به آن مي افزودند. راه چشمه‌علي – كياسر ، يك‌راست او را به زادكرتا مي رساند- و اگر از راه چشمه علي گلوگاه مي گذشت، بايست به سمت چپ مي‌پيچيد تا به اين شهر مي رسيد . علت هجوم و تسخير زادراكرتا ، نگراني از سرنوشت كراتر بود كه مي‌بايست از قلمرو تپور‌ها، و در گستره‌اي از آمل تا سپيدرود (آماروس يوناني) زندگي مي‌كردند..

وباز در منابع تاريخي مي‌خوانيم كه نبر زن ، از توطئه گران عليه داريوش سوم به گرگان گريخته بود، بعد از فتح زاد‌راكرتا و سركوبي‌ آماردها ، براي شفاعت به نزد اسكندر مي‌آيد پس، شهر گرگان هنوز تسخير نشده بود و اسكندر بعد از فتح زادكرتا و سركوبي آماردها به شهر گرگان و از آن جا به سمت باختر مي‌رود.

تماس بگیرید و  نظر بدهید : سیدمحمدموسوی  ۰۹۱۹۰۸۳۶۸۷۳

[ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ] [ 12:20 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

قلعه دره  روستای پارسا


قلعه دره نام دهانه ای  و دره ای است که به علت وجود دو قلعه در آن  به این نام شهرت یافت

این دره توسط دو صخره در دو طرف آن و با عمقی ۷۰ متری ایجاد شده است

قلعه دره در مازندران و در چهاردانگه بهشهر واقع است این دره جزو روستای پارسا دربخش یانسر می باشند

دو قلعه دزد قلعه   و قلعه دم  در این دهانه و دره می باشد


 قلعه دم

قلعه در انتهای دره واقع شده است که دو صخره ایجاد کرده اند

قلعه نیز بر روی صخره واقع شده است که در دوطرف آن آب جاری می باشد به این ترتیب که آب چشمه ککف چشمه در یک سمت آن و آب جویبارهای خرس دره و میان دره در سمت دیگر آن می باشد

 در واقع می توان گفت تمام آبهای سطحی مزارع روستای پارسا و قسمتی از مزارع روستای ارضت وپیته نو از این مکان به علت پایین دست بودن آن می گذرد و با عبور از دو سمت قلعه دره وارد دهانه مذکور توسط دو صخره شده و از زیر دزد قلعه گذشته و با عبور از او دهون وارد مزارع شالیزار شده و به رودخانه نکارود می ریزد  

خاک روی قلعه از زمینهای اطراف می باشد که نمای جنوبی قلعه پله ای بوده به این صورت که ابتدا قلعه را برای آنکه به صورت مدور و گنبدی درست کنند دیواری در یک سمت آن انجام دادند و سپس دیواری دیگر بر روی دیوار اول انجام دادند که  قلعه به صورت دو پله ای اجرا گشته است

دیوارهای قلعه را باسنگ و آهگ انجام دادند و برای آنکه رطوبت به داخل قلعه نفوذ نکند

ابتدا در روی قلعه خاکی طبیعی  ریخته شد سپس  بالا  ودیوارهای داخل قلعه را به ضخامت یک فرش ازآهک پوشش دادند

در روی آهک  خاکهایی با زغالهای فراوان  دیده می شود و در روی آن خاک سوخته شده و سرخ رنگی شبیه خاک پخته شده می باشد و در نهایت در نیم تا یک متر بالایی مجددا خاک طبیعی  استفاده شده است

بنده گمان می کنم که این مهندسی جهت جلوگیری از رطوبت و نفوذ آب به داخل قلعه  می باشد که به علت مدور بودن آن باعث می شود که آبهای سطحی به پایین قلعه هدایت شده و مانع نفوذ آن گردد

کاوشهای غیر قانونی بر روی آن انجام گشته و قلعه با صدمات شدیدی مواجه گشته است

از کربلایی محمد رئیسی نقل شده که در زمان حمله روسها به ایران  و استقرار آنها در ایران گنج این قلعه توسط روسها   غارت گردید

در نمای داخلی دیوار سنگهایی بزرگ و صاف را چنان در کنار و روی هم با آهگ و ساروج چیده اند که حد فاصل آنها به سختی نمایان می شود و بر روی آن نیز گچ و آهک به ضخامت یک فرش انجام شده است


دزد قلعه

 غار دزدقلعه در وسط صخره ای صاف واقع می باشد که فقط راه ورودی دارد

 چکلchekel  در زبان مازندرانی همان صخره می باشد که دزد قلعه در وسط چکل اششقه که صاف و به رنگ سرخ می باشد قرار دارد

این غار مشرف بر شالیزار و در بالای اودهون می باشد در 100 متری این غار جوی آبی می باشد که سرچشمه آن آب چشمه ستی گاله می باشد که به او تر تره معروف می باشد آب مزرعه پارسا و ارضت نیز ازپایین آن می گذرد

در بالای آن نیز گفته می شود که با ساروج به علت دسترسی مشکل گنجینه هایی وجود داشت همچنین در چندی پیش آثاری از کندوی عسل نیز در بالای آن یافت شد

این قلعه در دو دهنه می باشد و که در جلوی آن زمینی به مساحت 50 متر مربع واقع می باشد گفته می شود که دیواری در جلو غار وجود داشت که کربلایی میر ابوطالب آن را خراب کرد

آثاری از زندگی همچون سفال و آثار بافندگی در آنجا یافت شد و در نزدیکی آن گودالی کنده شد که دیوارهایی از ساروج بود و به صورت اتاقک که شواهد نشان از جای دیگی در این گودال می باشد که تکه های سفال فراوان در اطراف آن مشاهده گردید و از دیرباز افرادی ناشناس با قرار دادن نردبان و روشهای دیگر سعی در تخریب و کاوشهای غیر قانونی در این مکان داشتند که شواهد نیز نشان از موفقیت آنها در رسیدن به هدفشان را نشان می دهد

بنده نیز در هر تابستان و هنگام مراجعت به روستا به این مکان می روم که مکانی بسیار خنک می باشد و همیشه نیز با کاوشهایی غیر قانونی و جدید مواجه می شوم

سنگی در داخل غار یافتم که بر روی آن گوش ماهی بود و نشان می دهد که زمانی در این غار به این ارتفاع و در منطقه ای کوهستانی آب وجود داشت

شک ندارم که دزد قلعه خیلی با قدمت تر و تاریخی تر از غارهایی چون هوتو و کمربند در بهشهر می باشد و این ادعا را باید کارشناسان با کنکاش در آن در یابند


تماس بگیرید و  نظر بدهید : سیدمحمدموسوی  ۰۹۱۹۰۸۳۶۸۷۳

[ سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ] [ 13:22 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

توضیحات:

میر رضا فرزند میرزاحسن ارائی بود میررضا بعدازمهاجرت از اراء به همراه برادران به کلیا آمد و سپس به همراه برادرش میر مرتضی  به ارضت رفت و میر نصیر به الارز و میرمحمدعلی بالا جاده هجرت نمود. میر رضا درسادات محله  ارضت و زیر خانه میر مرتضی حدود منزل حاج اسماعیل خانه ای مسکن گزید و ازآنجا به علت اختلاف با مالک روستا( به احتمال زیاد ملا مخدوم ) قصد مهاجرت به دشت مازندران را نمود که در سر دوراهی (چکل سر پارسا) با جد رئیسی های روستای پارسا (کربلایی صادق) که به دامداری مشغول بود برخورد .جد رئیسی ها به سبب همجوار بودن روستاوآشنائیت سید از او خواست که به پارسا مهاجرت نماید سید نیزبه شرط فروش ملکش به اواین پیشنهاد را پذیرفت  کربلایی صادق هم 3 دانگ از 6 دانگ ملکش وبخشی از محله را که امروز به سید محله معروف است جهت سکونت در روستا به او فروخت .

فرزندان میر رضا

براساس تحقیقات میدانی اینجانب سید محمد موسوی و به نقل از پدرم سیدحسین ابن میرتراب پارسایی :

آقا میر رضا دارای چهار فرزند ذکوربه نامهای میرفتح الله ،میر رضی ، میر مفید، میر محمد علی و سه دختر به نامهای سلیمه ،حلیمه و ام لیلا داشت. فرزند سلیمه کربلایی ملاعلی یانسری ، فرزندحلیمه آقاحبیب ارضتی و فرزند ام لیلا میرزامحمد ارائی بود.

اما نقل قول دیگری هم از سید هاشم ابن میرمحمد (شخصی که قبرآقا میررضا را درسفید چاهرا از پدرانش به خاطر داشت) وجود دارد .ایشان ضمن تایید مطالب فوق اظهار نمودند ک آقامیر رضا علاوه برهفت فرزند ذکر شده، سه فرزند ذکور و دو دختر دیگر هم داشت که پسرانش یکی به روستای حیدر آباد گرگان ویکی دیگر به روستای کچب محله بهشهر(نزد عمه اش) مهاجرت نمود واز نفر سوم به دلیل اشتغال به دامداری درشاهکو و همچنین دو دختر دیگرایشان اطلاعاتی در دست نیست.

درموردعموزادگان بالاجاده ای سید هاشم فرمود که از نسل میررضا می باشند و این مطلب را به دوعلت اظهار نمود :

 اولاً پنج درم از ملک پارسا متعلق به یک نفر بالاجاده ای (میر بابا یا میرمحمد) بود که ملکشان رابه میر ابوطالب و میر رضی فروختند 

 ثانیا برادران بالاجاده ای(میرمحمد ، علی اصغر و حاج حسنی )با سید موسی و میر ابوطالب و میر رضی در رفت و آمد بودند و ضمن آنکه به منزل بزرگ روستا سید موسی می رفتند و با توجه به درخواست سید موسی به صراحت اعلام فرمودند که ملک خود را به پسر عموهای خود (میرابوطالب و میر رضی) می فروشند وبرای شادی روح دیگر عموزاده ها سید حسین ومیرقاسم با رفتن بر سر ملکشان در روستا فاتحه می خواندند

بنده درمورد عموزادگان بالاجاده ای براین باورم که شاید میر رضی ابن میر رضا  فرزند دیگری به غیر از میر سلیمان و میر بابا داشت که به بالا جاده نزد عموی پدرش مهاجرت نمود

مهاجرین:

میرعسگری ابن میر مفیدکه در کودکی بعداز مرگ مادرش به یانسر نزد مادربزرگش مهاجرت نمود همچنین فرزندان میرافضل غیر از سید عببدالله  به علت شغل دامداری به سالیکنده مهاجرت نمودند .میرفاضل ابن میرهدایت نیز به روستای اندرات مهاجرت نمود چون اندرات باوجود علماء و اشخاص بانفوذ کمتر مورد غارت یاغیان قرار میگرفت.

سادات دیگر نیز در دهه های اخیر اکثراً به شهر گرگان و بعضاً به شهرهای بندرگز، تهران، قم،سمنان،دامغان، مشهد، کردکوی مهاجرت نمودند. قابل ذکر است که آخرین شاخه ارتباطی بین اراء و پارسا مادر میر تراب( ام لیلای ارائی ) می باشد

شجره سادات روستای پارسا

تماس بگیرید و  نظر بدهید : سیدمحمدموسوی  ۰۹۱۹۰۸۳۶۸۷۳

[ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 10:51 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]
 در بهار سال ۸۹ به بندرگزرفتم تا ملاقاتی با هوشنگ خان داشته باشم آدرسش را پرسیدم گفتند در قسمت شمالی مسجد جامع سکونت دارد به خانه اش رفتم پیرمرد عصا بدست با قدی بلند و صورتی اصلاح شده و لباسی مرتب بر صندلی پشت میزش نشست و با روشن کردن سیگار ضمن پذیرایی و مهمان نوازی به سوالاتم جواب داد. از او در مورد اجدادش پرسیدم او از بازماندگان خانهای یانسر و پسرلطفعلی خان سالار اکرم می باشد برادرش غلامعلی خان آخرین خان ساکن در یانسر بود که بعد انقلاب از یانسر به علت نارضایتی های مردم از ظلمهای این خاندان به ساری هجرت نمود

در اتاق خانه اش کتابخانه ای کوچک دارد و عکسهای اجدادش را بر دیوار نصب کرده و به بزرگان خود عشق می ورزد  

 مرد خوش چهره و خوش تیپ اینگونه برایم نقل کرد

 از ساختمانهای یانسر نیز سخن گفت و اظهار کرد که گچ بری هایش را اصفهانی ها و درب و پنجره هایش که  شیشه هایش معروف به اروسی بود را نجاران نوایی تهرانی انجام دادند

آنها زمستان در کفشگیری و تابستان در یانسر می رفتند  

او می گفت که پدرش لطفعلی خان سالار اکرم می باشد و جدش محمد باقر خان سردار رفیع می باشد

لطفعلی خان سالار اکرم - محمدباقر خان سردار رفیع - لطفعلی خان - مهدی خان-صادق سلطان

اما آقای جمشید قائمی در کتاب خود آورده است

لطفعلی خان سالار اکرم - محمدباقر خان سردار رفیع - لطفعلی خان - محمد باقر خان سرتیپ-مهدی خان -حاج محمد تقی خان -  صادق سلطان

بنده مطالب زیر را نیز از مطلب خاندان حکومتگر سردار رفیع در هزار جریب و استراباد نوشه استاد جمشید قائمی نیز برداشت کردم 

ضمن تشکر از این عزیزان به ادامه مطلب می پردازیم


صادق سلطان نیای بزرگ خانهای یانسر و سرخ گریه می باشد او در جنگ آغا محمد خان قاجار با زندیه در جر کلباد گلوگاه به یاری شاه قاجار رسید و باعث شکست زندیه شد سپس به دستور آغا محمد خان حاکم منطقه هزار جریب و استراباد شد اجدادش  خسرو پژ و داریوش پژ از باوندیان سوادکوه مازندران می باشند

شاهان قاجار

نام آغاز پایان مدت/سال
آغامحمدخان ۱۱۷۰ ۱۱۷۵ ۵
فتحعلی شاه ۱۱۷۶ ۱۲۱۳ ۳۶ سال و ۸ ماه
محمدشاه ۱۲۱۳ ۱۲۲۷ ۱۴سال
ناصرالدین شاه ۱۲۲۷ ۱۲۷۵ ۴۸سال
مظفرالدین شاه ۱۲۷۵ ۱۲۸۵ ۱۰سال
محمدعلی شاه ۱۲۸۵ ۱۲۸۸ ۳سال
احمدشاه ۱۲۸۸ ۱۳۰۴ ۱۶سال

 پسر صادق سلطان ِ حاج محمد تقی خان می باشد

پسران حاج محمد تقی خان

A.      مهدی خان یانسری

B.      نظر خان

C.      علی خان

D.      نادرقلی خان

E.       عباس قلی خان

F.       محمد صالح خان

G.      جعفر قلی خان بالا رستاقی

خانهای هزارجریبی از شاخه سرتیپ جعفرقلی خان بالارستاقی و اهل روستای سرخگریه می باشند

خانهای شهر یاری از نوادگان مهدی خان و اهل روستای یانسر می باشند


یانسر

A-پسران مهدی خان یانسری

        I.            میرزا کاظم خان

     II.            لطفعی خان سرهنگ

   III.            محمد باقر خان سرتیپ    و پسرش لطفعلی  خان سرتیپ

پسران لطفعلی  خان سرتیپ

1.       حبیب الله خان سرتیپ

2.       محمد باقر خان سردار رفیع ( سالار اکرم) و پسرش لطفعلی  خان سالار اکرم می باشد

 


سرخ گریه

G-فرزندان جعفر قلی خان بالا رستاقی

        I.            مظفر قلی خان

     II.            حیدر قلی خان

 III.            نجف قلی خان سرتیپ سرخ گریه ای

 

پسران نجف قلی خان سرتیپ سرخ گریه ای

1.       علی قلی خان مسعود الملک

2.       محمد قلی خان مصباح النظام

3.       عنایت الله خان مسعودالسلطنه

4.       هدایت الله خان

 


 خانهای یانسر

 

مهدی خان یانسر را مرکز حکوت خود قرار داد و عمارت ساختمانی بیرونی را در یانسر بنا کرد

از میان پسران مهدی خان یانسری میرزا کاظم خان به علت سرودن شعر در مدح اهل بیت از طرف شاه به طوطی خان معروف شد و درآمد 3 روستا به علت اشعارش به او داده شد

دیگر فرزندش محمد باقر خان سرتیپ بود او نیز فرزندی به نام لطفعلی خان سرتیپ داشت

لطفعلی خان حاکم هزارجریب بود  و از فرماندهان مشهور بود در سال 1275 ق از سوی ناصر الدین شاه حاکم هزارجریب گشت  او مالک روستاهای زیاد و سازنده عمارت اندرونی در یانسر بود

فرزند لطفعلی خان سرتیپ ؛ محمدباقرخان سردار رفیع می باشد

سردار رفیع

از ارث پدر مالک 15 روستا و 10 قریه در چهاردانگه بود او نیز 5 روستا را در استراباد مالک بود

او در سال 1309قمری  حاکم هزارجریب شد

در سال 1326 حاکم شهرود و بسطام گشت

از جمادی الثانی 1327 تا شوال 1327 نایب الحکومه استراباد در زمان حکومت نصرت الله خان امیر اعظم بود

در جمادی الثانی1329 قمری بار دیگر حاکم شاهرود و بسطام از سوی احمد شاه شد

در1334 نایباالحکومه استراباد گشت و در جمادی الول 1334 حاکم استراباد گشت و تا محرم 1336 حاکم بود 

 در اواخر سال 1335 وزارت داخله به بهانه  بسته شدن دفاتر گمرک خواجه نفس و گمیشان  با اینکه رییس گمرک بندر گز این گمرکات رابسته بود به علت اطلاع ندادن و قصور باعث سقوط او گشت

در محرم 1336 حاکم شاهرود شد  و تا پایان عمر دیگر حاکم نشد

سردار به علت نفوذش در منطقه واسطه صلح بین رضاخان سردار سپه و امیر موید سوادکوهی شد

او در سال 1306 از سوی ناصرالدین شاه سرهنگ شد سه سال بعد منصب سرتیپی فوج چهاردانگه و حاکم آنجاشد  در جمادالثانی 1310 سرتیپ دوم و در جمادی الاول  1313 سرتپ اول شد در سال 1324 از سوی محمد علی شاه سالار اکرم  و در سال 1329 در بازگشت محمد علی شاه امیر اکرم و در محرم سال 1335 سردار مکرم شد در صفر 13335 به سردار رفیع ملقب گشت

در سال ۱۳۰۹ خورشیدی فوت کرد و در امام زاده محمد خوش انگور در هزارجریب دفن شد

پسر سردار رفیع لطفعلی خان سالار اکرم بود که پسر او هوشنگ خان بود او برادران دیگر نیز دارد

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1_%D8%B1%D9%81%DB%8C%D8%B9_%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%B1%DB%8C سر دار رفیع در ویکی‌پدیا


خانهای سرخ گریه

 

از پسران حاج محمد تقی خان  دو فرزند به نامهای محمد صالح خان و جعفر قلی خان بالا رستاقی که از فرماندهان فوج هزارجریب بودند که در واقعه بابیه برای سرکوبی آنها اعزام شدند طهماسب قلی خان که نوه محمد تقی خان  و برادر زاده جعفر قلی خان بود نیز به این جنگ رفت که کشته شدوجعفر قلی خان نیز زخمی گشت

 

جمعیت بابیه که دویست تن مرد کار آزموده بودند از راه خندق به برج جعفر قلی خان حمله کرده به داخل برج رفتند.

 جعفر قلی خان دو نفر از آنها راکشت اما آنها با شمشیر او را زخمی کردند و طهماسب قلی خان را سر بریدند .

در بازگشت بابیه ازبرج  جمعیت جعفر قلی خان را در خندق دیدند و تبری به پهلویش زدند و به قلعه خود رفتند.

میرزا عبدالله جعفر قلی خان رابه لشگر گاه برد در آنجا مرهمی بر جراحاتش نهادند و بعد از دو روز به ساری بردند

مهدی قلی خان حاکم مازندران از کوچاندن جعفر قلی خان از لشگر گاه به ساری ناراحت شد و دستور برگشت داد که پس از بازگشت به لشگر گاه از شدت تعب فوت کرد .

جعفر قلی خان سه پسر به نامهای مظفر قلی خان ؛حیدر قلی خان ؛نجف قلی خان سرتیپ سرخ گریه ای داشت

بابیه

چون خبر جماعت بابیه در شیخ طبرسی و دراز دستی ایشان در نهب و غارت اطراف مازندران گوشزد شاهنشان ایران ـ ناصرالدین شاه ـ گشت، فرمان داد كه بزرگان مازندران لشكر آماده كرده بر ایشان بتازند و جهان را از وجود آن جماعت بپردازند اول آقا عبدالله برادر حاجی مصطفی‌خان هزار جریبی دویست نفر از مردم هزار جریب را منتخب ساخته با تفنگچی سورتی به ساری آمد و در آن جا میرزا آقا نیز از افاغنه‌ی ساكن ساری و سوادكوه و ترك جمعیتی فراهم كرده به اتفاق تا علی‌آباد رفتند و از مردم علی‌آباد جماعتی نیز امداد ایشان كردند. جماعت بابیه بر آقاعبدالله بتاختند و مبارزتی سخت دست داده در آن نزاع سی نفر از تفنگچیان آقا عبدالله مقتول گشتند و باقی منهزم شدند ملاحسین بی‌ترس و بیم خود را به آقا عبدالله رسانیده و او را با تیغ دو نیمه كرد اول بار تفنگچیان را طعمه‌ی شمشیر ساختند. پس به كار اهل قریه پرداختند و اناثأ و ذكورأ و صغارأ و كبارأ تمامی را با شمشیر و خنجر پاره پاره كردند. پس از آن آتش بدان قریه زدند و اموال و اثقال ایشان را غارت كردند چون خبر قتل آقا عبدالله و غارت افرا معرض شاهنشاه افتاد، شاهزاده مهدیقلی‌میرزا را به قلع آنها مامور ساخت ملاحسین و حاجی محمدعلی از حالت آن لشگر آگهی یافتند بابیه‌ی از جان گذشته به عزم شبیخون طریق واسكس پیش گرفتند آتش در آن سرای انداخته تمامت آن عمارت با بهاربندی كه یك طرف آن بود و عمارت حسینیه كه در جنب آن بوده با جماعتی كه در آن جاها مسكن داشتند، یكسره بسوختند و بعضی را هم كشتند و جسد ایشان را در آتش افكندند و جماعتی از تفنگچیان اشرف، در كنار لشگرگاه سنگری ساخته بودند گلوله بر سینه‌ی ملاحسین آمده پس جسد او را در زیر دیوار مرقد شیخ طبرسی، با جامه و شمشیر به خاك سپردند چون مدت محاصره‌ی قلعه شیخ طبرسی وجلادت جماعت بابیه به چهار ماه كشید، شاهنشاه به اهل مازندران خشم فرموده، سلیمان خان افشار را فرمان داد تا با لشكر ی خونخوار به جانب مازندران روان شود پس از این واقعه، دیگر در قلعه‌ی شیخ طبرسی برگ درخت و علف زمین و استخوان و چرم تمام شد و راه فرار مسدود گشت، ناچار جماعت بابیه زنهار طلبیدند سعیدالعلما و دیگر اهالی بر قتل حاجی محمدعلی و بزرگان بابیه فتوی دادند و گفتند بازگشت ایشان در شریعت مقبول نباشد و تمام را در سبزه میدان بارفروش مقتول ساختند. در این فتنه از جماعت بابیه هزار و پانصد نفر به معرض تلف درآدمدند.

نجف قلی خان سرتیپ سرخ گریه ای

او فرمانده فوج 47 هزارجریبی بود و گفته می شود قریه سدن در غرب استراباد را به جهت خونبهای پدرش به او دادند از طرفی گفته می شود که اربابی جد نجف قلی خان سرهنگ هزارجریبی است

او چهار پسر به نامهای: علی قلی خان مسعود الملک ؛محمد قلی خان مصباح النظام ؛عنایت الله خان مسعودالسلطنه و هدایت الله خان داشت که مصباح النظام و مسعودالملک چهره های سر شناس بودند

علی قلی خان مسعود الملک

مردی دانشور که با مشروطه خواهان همکاری کرد او با 200 چریک مسلح از روستای سدن به تحصن کنندگان در مسجد جامع گرگان پیوست و با آنان همراه شد

در برگشت محمد علی شاه از روسیه در برابر سپاه علی خان ارشدالدوله در دامغان ایستاد اما شکست خورد و به هزارجریب عقب نشینی کرد

با سردار رفیع یانسری دردر گیری بین دوفئودال مازندران (سردار جلیل با امیر موید) جانب سردار جلیل را گرفتند

در دوره های 7 و 8 و9 و 10 نماینده مردم گرگان در مجلس شوری ملی بود

نویسنده کتاب میش و بره و ارشادالمحصلین بود

مسعود الملک از خانهای سرخ گریه نماینده مردم در مجلس بود که امتیاز جاده زیر به وی اعطاء شد

اسناد مجلس جمهوری اسلامی 

 

سید محمد موسوی پارسایی ۰۹۱۹۰۸۳۶۸۷۳

[ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 9:57 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

 

یانه سر و سرخ گریه:

 


یانه سر 7632 کیلومتر مربع مساحت دارد مرز شمالی جنوبی آن 16/5 تا 22 کیلومتر و مرز شرقی و غربی آن در حدود 45 کیلومتر است دارای زمستان های سرد و تابستان های معتدل و ملایم،میزان بارندگی آن نسبت به سایر نقاط هزارجریب کمتر از شغل مردم کشاورزی و گله داری و مختصر صنایع دستی محصولات آن گندم و جو سیب زمینی و ارزن و مواد آن
ملگونف از روستاهای یانه سر چنین نوشت:زیباترین روستای منطقه هزارجریب یانه سر است که در دره ای در پای کمربند در یک فرسخی رودخانه کوچک ساور و چهار فرسنگی شهر دیباج قرار دارد  یانه سر به علت چراگاههایش مشهور است که از مهمترین آن چراگاه خوش انگور می توان یاد کرد در این روستا خانه های مالکین زیبا و قابل توجه است که انشالله در مراحل  بعدی عکس و تصاویری از آن به مطالب بعدی اضافه خواهد گردید.
مرکزیت یانه سر و سرخ گریوه در دهستان های شهریاری و هزارجریبی نشان از نفوذ خاندان های شهریاری و هزارجریبی است که هر دو از پیشینیان صادق سلطان به شمار می آند بناهای مسکونی مانده در سرخ گریوه و یانه سر نشان از تایید نفوذ و حاکمیت دو قرت این دو خاندان است و حتی نقل شده است که فتحعلی شاه پادشاه دوم قاجار در سفر به خراسان در چمن ساور اردو زد بزرگان سرخ گریوه او را به آنجا دعوت کردند و برای او شاه نشینی بنا نمودند اما خود شاه به آنجا نرفت و سه تن از دخترانش را برای بازدید به آنجا فرستاد البته صحت این موضوع را آفای ابراهیم طهماسبی تایید نمود در عصر مشروطه یانه سر از طریق خط تلفن با سرخ گریوه ارتباط داشته است و یکی از سرای لطفعلی خان در یانه سر تلفن خانه بود  در کتاب از آستارا تا استرآیاد نوشته شد خانه مسعود خان هزارجریبی در سرخ گریه هزارجریبی چهار دانگه هزار جریب خانه ای است آجری دو طبقه که تالار آن پنجره های ارسی ظریف دارد بر جرزهای گچ بری های رنگین است داخل آن گچ بری دارد و بر نمای جنوبی آن کتیبه ای نوشته به این متن

این تازه بنای قدس مقدار            باشد عمل رحیم معمار

مولف کتاب سیمای جغرافیایی هزارجریب از دو ساختمان سرخ گریه نام می برد یکی به نام ساختمان طهماسبی و دیگری ساختمان هزارجریبی


ساختمان هزارجریبی


این ساختمان به طول 18 متر و عرض 8 متر در دو طبقه می باشد که طبقه همکف فوقانی دارای سه اتاق می باشد و جنس مصالح آن از خشت و از سنگ و جوب می باشد
ساختمان طهماسبی
ساختمان در سال 1194 ه.ق احداث گردید در دو طبقه می باشد طبقه همکف انبار و منظر زمستانی و طبقه فوقانی آینه بندی پستو پاگرد می باشد اتاق پذیرایی آن 96 متر می باشد و جنس آن از خشت خام و سنگ و گچ کاری استفاده گردید و زخامت دیوار 8 سانت می باشد و سقف آن از چوی و پوشش آن از سفال بوده که امروزه آن را به شکل ایرانیت در آورده اند حیاط آن 300 متر بوده و در آن اسطبل داشته و در حال حاضر دارای مالکیت شخصی می باشد


ساختمان شهریاری


در آبادی یانه سر دو ساختمان قدیمی مربوط به خاندان شهریاری در کنار یکدیگر وجود دارد
1- ساختمان شرقی: این ساختمان توسط مهدی خان ساخته شد و گچ بری آن به وسیله لطفعلی خان نوه مهدی انجام گرفت و مصالح آن از سفال ،چوب و سنگ و آجر بود ساختمان شرقی دو طبقه دارد که طبقه همکف چهار اتاق و یک اتاق پذیرایی و طبقه دوم شش اتاق و یک پذیرایی و درهای ساختمان از چوب ارس می باشد
2- ساختمان غربی: این ساختمان همانند ساختمان شرقی دو طبقه است که همکف و فوقانی دارای اتاق خواب اندرویی و حال و تراس می باشد که درسال 1285 ه.ق ساخته شد و مصالح آن نیز مانند ساختمان شرقی می باشد منتهای مراتب طبقه فوقانی آن دارای شومینه آینه کاری و گچ بری وشیشه کاری می باشد درب ها از چوب ارس و سردرگاه آن از شیشه های رنگی
ساختمان های فوق درمالیکت خاندان شهریاری می با شد و ساختمان شرقی توسط غلامعلی خان شهریاری و غربی به وسیله اردشیر و هوشنگ شهریاری نگهداری می شود و صاحبان آن در حال حاضر در شهرهای ساری گرگان بندرگز و کردکوی سکونت دارند در دهه های گذشته به این ساختمان ها صدمات زیادی وادر گردید و این بناهای تاریخی در حال تخریب می باشد که می طلبد سازمان میراث فرهنگ نیم نگاهی به آن داشته باشد

نظر بدهید :سیدمحمد موسوی ۰۹۱۹۰۸۳۶۸۷۳ 

 

 

 

 

کجایند مسئولین میراث فرهنگی 

 تنها بنای تاریخی دوره قاجار در روستای یانسر در حال تخریب می باشد

آیا گوش شنوایی هست؟

[ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 14:33 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

سیری در زندگانی و مبارزات میرعمادالدین

قبل از اینکه به شرح حال سیدمحمود عمادالدین معروف به میرعمادالدین بپردازیم بایدبه  عنوان مقدمه گفته شود که مازندران تنها نقطه ایران بود که به دوران خلافت خلفای راشدین به تصرف مسلمانان در نیامد و مدت مدیدی در حدود دویست سال به سبب وجود راههای صعب العبور و جنگلها و کوهستانهای هولناک مقاومت می کرد زیرا مسلمانان که از سرزمینی بدون کوه و جنگل برخاسته بودند ، آزمودگی کامل برای جنگلهای جنگلی نداشتند و به این سبب نیز هر بار که برای تصرف این سرزمین می آمدند با ناکامی روبرو می شدند ولی سرانجام نه به وسیله جنگ بلکه به سبب رسوخ اسلام توسط علویان در این سرزمین ،  قلوب مازندرانی ها به تصرف اسلام در آمدزیرا که مخالفان حکومت بنی عباس که عموما شیعیان بودند به منظور رهایی از گزند حکام ستمکار بنی عباس و نیزبرای اشاعه مذهب تشیع از حجاز و حوالی دستگاه خلافت هجرت نموده و به شهرهای دوردست و هر کجا که رفتن به آنجا دشوار بود پراکنده شدند و یک دسته از این سادات در امتداد سالها ، کوهستانهای ناهموار و سخت گذر مازندران را پیموده و به میل خود در محلی جای گرفتند.اما به هر آبادی که می رسیدند با کمال شهامت و همت ، مذهب تشیع را که نیروبخش جانها بود ، تبلیغ و ترویج می کردند.

اگر چه دیانت مقدس اسلام نخستین بار با لباس مذاهب اهل تسنن در مازندران جلوه گری نمود ولی علویان حقیقت بین ، آن را به مذهب زیدیه و بعد اسماعیلیه و شیعه دوازده امامی زیور کردند.

مردم مازندران همین که به مذهب شیعه در آمدند ، سادات را بر خود برتری داشته و در گرامیداشت ایشان کمر بستند و برای آنان احترام خاصی قائل شده و فرمان آنان را اجرا کردند.

از گروه علویان در نیمه دوم سده هشتم هجری دو سید که هر دو شیعه دوازده امامی بودند در دو نقطه مازندران به ریاست و فرمانروایی برخاستند یکی میرقوام الدین مرعشی در آمل و دیگری میرعمادالدین در هزار جریب (هزار جریب از مشرق به دامغان و گرگان و از مغرب به سوادکوه و از شمال به بهشهر و ساری  و از جنوب به سمنان اتصال دارد).

متاسفانه در کتب تاریخی اطلاعات چندانی در رابطه با دوران اولیه زندگی میرعمادالدین در دست نیست و سال تولد و نحوه تحصیل او هم مشخص نیست ولی آنچه که از مطالعه نوشته های مورخین بر می آید این است که محمود میرعمادالدین فرزند سید عزالدین از نوادگان امام موسی کاظم (ع) بود و این امام بزرگوار ، جد هیجدهم میرعمادالدین است.

پدر میرعمادالدین که در کسوت علما ی دین بوددر روستای ورزی از توابع کیاسر زندگی می کرد و به انجام امور شرعی اشتغال داشت و مردم آن سامان ارادت خاصی به وی داشتند.

پس از مرگ او که در همان روستا اتفاق افتاد مردم منطقه به میرعمادالدین گرویدند و در کارهای سخت و دشوار، دست به دامان او می زدند و از وی یاری می طلبیدند و پیوسته او را راهنمای خویش می دانستند و میرعمادالدین نیز در نهایت خلوص و دلسوزی به خواسته های آنان رسیدگی می کرد و حل مشکلات مردم یار و مددکار آنان بود.

آنطور که از تحقیقات به عمل آمده بر می آید ،میرعمادالدین از ابتدای کار در فکر ریاست و فرمانروایی نبود و بیشتر به انجام امور دینی  می پرداخت و جیزی که او را بدین پایه بلند رسانید و نامدار کرد، پیشامد ناگوار ناروایی بود که در بخش پریم (فریم) روی داد. لازم بذکر است که گفته شود هزارجریب در آن زمان بخشی از قلمرو استرآباد(گرگان) بود و امیر ولی پسر شیخ علی هندو که یکی از سرکردگان طغا تیمور بود پس از برانداختن سربداران بر آن ناحیه حکمروا یی می کرد ولی مردم هزارجریب که سرزمین خود را جزء لاینجزای مازندران می دانستند نمی خواستند تحت حکومت او قرار گیرند و به همین جهت پیوسته شورش می کردند ولی نتوانستند به اهداف خویش یعنی  آزادی از سلطه امیر ولی برسند تا اینکه حادثه ای  اتفاق افتاد و مردم توانستند به رهبری و فرماندهی میرعمادالدین به آرزوی خویش نائل گردند.

قضیه بدین قرار بود که میرعمادالدین در یکی سفرها که از چهاردانگه (وری) به پریم (دودانگه) می رفت در روستای ترکام از اسب به زمین افتاده و دستش شکست.به ناچار در روستای ترکام ماند تا بهبود یابد. در زمانی که میرعمادالدین در آن روستا اقامت داشتروستاییان پیوسته از بدرفتاری گماشتگان امیر ولی نزد او ناله ها می نمودند و از ظلم و ستم امیر ولی اعتراض می کردند و منتقم پشتیبانی می خواستند. از قضای اتفاق در نزدیکیهای سید پیشامدی روی داد که او به ناچار از جا برخاست زیرا در یکی از روزها عده ای از نوکران امیر ولی زنی را از روستای انگپام گرفته با سگی پیوسته و به درختی بستند و با هم آویزان کردند . مردم آن آبادی که به سید دلبسته بودند رهایی آن زن را از او خواستند. میرعمادالدین به میانجیگری نزد نوکران امیر ولی رفت و ازادی آن زن را از ایشان خواهش کرد ،آنها در پاسخ به ریشخند گفتند: برای این کار دست به دامان امامان خود بزنید که دادرس روز درماندگی شمایند.

این ناسزا بیش از پیش بر زخم درونی سید نمک پاشید ،پس با دلی آکنده از اندوه به گوشه ای نشست و با خود گفت: چاره این است که مردم را بر ایشان شورانید.

اما باز اندیشید که این کار نشاید زیرا دور نیست که امیر ولی برای آرام کردن مردم ، دست به کشتار زند و این خاک زرخیز را به خون روستاییان رنگین کند پس دگرباره سر بر گریبان نهاد و مغز را به کار انداخت که ناگاه از دریچه غیب سروشی به گوش هوش او رسید که باید با ستمکاران مردانه درآویخت و زن را از بند آن بیخردان رهانید.

سید در آن گیر و دار بخواب رفت و حضرت امیرالمومنین (ع) را در عالم رویا دید چون بیدار گشت آن را به فال نیک گرفت و از جای برخاسته به جنگل نزد خویشاوندان زن رفت  و پرخاش کرد که این نه آین مردی است . باید تا جان کوشید و ناموس خود را از چنگال ستیزه کاران رهانید. میرعمادالدین برای بار دوم هم با سربازان امیر ولی روبرو شد و آنچه می خواست باز نمود. بدخواهان ناسزا گفتند و سرانجام کارشان به زدو خورد کشید.روستاییان که آماده کارزار بودند به یاری سید برخاستند و در نتیجه ، گماشتگان امیرولی با دادن کشتگانی چندراه گریز پیش گرفتند و مردم دیگر دهستانهای آن بخش نیز از رهبر خود پیروی کردند چندانکه در سراسر هزار جریب از گماشتگان نشانی نماند و در همان سال بزرگان هر آبادی از دور و نزدیک به سید گرویدند و   

هفتاد تن از مردان نیرومند به او پیوستند که بزرگتر ایشان امیر فخرالدین بولایی بود، کم کم کار سید بالا گرفت و همه مردم هزارجریب پیرو فرمان او شدند و پیمان بستند که در کارهای دشوار و جنگها، یار و پشتیبان او باشند.

سید چون تمام هزارجریب را موافق خود دید آهنگ استرآباد کرد تا دشمن خود امیرولی را نابود سازد.پس با سه هزار سپاه از سواره و پیاده بدان سوی حرکت کرد.امیرولی زمانی به خود آمد که از هر سو دچار حمله سپاه میرعمادالدین شد اما با زبردستی از چنگ نیروهای سید گریخت.

سیدعمادالدین بلافاصله به هزارجریب مهاجرت کردتا مبادا دچار حمله میرولی شود و لذا در سامان خود سنگر بست. امیرولی نیز همین که از چنگ سید رهایی یافت با لشکری مجهز به سرکوبی میرعمادالدین آمداما مردم هزارجریب مردانه مبارزه کردند و سپاه امیرولی را در هم شکستندو امیرولی بعداز این شکست گریخت و از آن پس یادی از هزارجریب ننمود.

میرعمادالدین آن گاه که از جانب دشمن بزرگ خود آسوده خاطر گردیدبا فرمانروایان دامغان، فیروزکوه، و سمنان پیمان دوستی بست و سپس آهنگ آسران رستاق کرد . دهستان آسران رستاق که شامل هفتاد دهکده بزرگ و پرجمعیت شهمیرزاد ، سنگسر، کلیم ، جاسم، شله، میکوه(پرور) پلوروکاوردو ارک، سرخده، و دهکده های دیگر بوده است در زیر فرمانروایی ملک محمود ولاش قرار داشت .سران بولا با بزرگان آسران رستاق کینه دیرینه داشتند و میرعمادالدین را به سرکوبی ملک محمود وادار می نمودند ولی شاید سید هم نمی خواست بیهوده ملک را بیازارد تا آنکه آهنگ آبگرم رود(آبگرم سمنان) کرد. پس به روش درویشان بر خر خود سوار شد و با تعدادی از سپاهیان بدان سوی روانه گشت و چون به کنار دژ آسران رستاق رسید سرزمینی سبز و خرم دید که چشمه آب خوشگوار و شاخه های درخت چنار شکوه و زیبایی جانبخشی به آن داده بود . پس فرود آمدودر زیر درخت بر کنار چشمه نشست و یکی از همراهان را نزد ملک محمودولاش فرستادو برایش پیام فرستاد به این امید که ملک محمود از او پذیرایی کند و به آسانی رام و فرمانبردار او شود ولی ملک محمود ولاش او را درویشی ساده انگاشت و به تمسخر چند من کشک و جند متر کرباس برایش پیشکش فرستاد. سید در خشم شد و به وری برگشت و با دو هزار سپاه ورزیده که هزلر سواره و هزار نفر پیاده بودند از راه جنگل و بیراهه به سوی دژ آسران راستاق روانه شد. در این هنگام محمود به شکار رفته بود سپاهیان دژ را تصرف و چپاول نمودند و دارایی ملک محمود و دفتر اورا به میرعمادالدین دادند . محمود که انتظار چنین روزی را نداشت هنگامی به خود آمد که کار از کار گذشته بود. پس بی درنگ سپاه ناچیز فراهم کرد و به جنگ سید شتافت ولی چون به خوبی آماده کارزار نبود با دادن کشتگان بسیار ، پای به گریز نهاد .سپاهیان میرعمادالدین او را تا گور سپیدافتر دنبال کردند.ملک محمود چندی در آنجا درنگ کرد و چون دستش از همه جا بریده شد به اصفهان رفت .

سپاهیان میرعمادالدین دهکده های آسران رستاق را ویران کردند و دوازده هزار تن از کسانی که در آن آبادیها می زیستند به جاهای دوردست کوچانیدند و نیز از چاشم که پرپرجمعیت تر از جاهای دیگر بود چهارصد خانوار به دهکده حنود بردند . مردم ستمدیده آن سامان با رنج فراوان به تبعیدگاه خود می رفتند وضع رقت باری داشتند . سید که از این وضع در خلود آگاه شد و با وساطت یارانش اجازه برگشتشان را داد.

امیر فخرالدین بولایی پس از چندی به فرمان سید به سوی دژ هیکوه رفت و بی جنگ و ستیز ، آنجا را گشود و از دهستان آسران رستاق ، کلیم ، کاورد، شبله، سرخده اوک و پلور را گرفت اما نگذاشت روستاییان را به جای دیگر کوچ دهند.

میرعمادالدین همچنین به روستای شیخ آباد زادگاه علاءالدین سمنانی زادگاه عارف معروف حمله کرد و آنجا را تصرف نمود و شیوخ آنجا را که اهل شهمیرزاد بودند در ملازمت شیخ ابراهیم به چاشم فرستاد.

در همین زمان بود که امیر تیمور گورکانی به تصرف ایران مشغول بود و شهرهای ایران یکی پس از دیگری سقوط می کردند ومردم از دم تیغ گذرانده می شدند. امیر تیمور در یکی از مسافرتها ، چون به ده چهار کلاته رسید گزارش یافت که سیدی در هزارجریب فرمانروایی می کند ، پرسید او کیست که تا کنون به پیشگاه ما نرسید . امیر برکت از سادات مکه که با او همراه بود به حمایت سید برخاست و گفت او سیدی پارسا و پرهیزکار است و اگر اجازه دهد او را به حضور رسانم. تیمور اجازت داد.

امیر برکت نیز به هزارجریب رفت و میرعمادالدین را از چگونگی آگاه کرد. سید به ملازمت امیر برکت به پیشگاه امیر تیمور رسید . امیر تیمور سید را گرامی داشت و از او خواست که گزیدگان سپاه خود را به سرپرستی یکی از پسران رزم آزموده خود با او همراه کند .

امیرحسن عزالدین پیرو فرمان پدر شد. امیرتیمور ، هزارجریب را به میرعمادالدین واگذاشت و مالیات سمنان و دامغان را نیز به او تفویض کرده و بدین طریق بود که در آن سالهای تاریک که بیشتر شهرها و آبادیهای رهگذر بدست امیرتیمور و لشکریانش ویران شده بود ، میرعمادالدین با سیاست و برخورد دوستانه با امیرتیمور ، جان و دارایی مردم کوهستانی خود را از گزند و دستبرد آن خونریز محفوظ نمود.

میرعمادالدین سرانجام در سال 803 هجری قمری به بیماری سکته در دهکده وری (ویچ) درگذشت و در کنار گور پدر به خاک سپرده شد. قبرش هم اکنون زیارتگاه مردم دور و نزدیک می باشد.

تاریخ و نسب و قیام میرعمادالدین موسوی در هزارجریب مازندران

میرعمادالدین ،محمودبن سید عزالدین، حسن بن سید شرف الدین، علی بن سید تاج الدین ، محمد بن سید حسام الدین، علی بن سید تاج الدین ، نزار بن سید شمس الدین ، حسین بن سید برهان الدین، حسن بن سید شمس الدین، حسین بن سید امین الدین، محمد بن سید کمال، حسن ابن سید محمد بن سید وجیه الدین، علی بن ابوعلی، القاسم بن محمد بن ابو القاسم، قاسم الاشج نقیب الطبرستان، ابی احمد ابراهیم العسکری بن موسی، ابی سبحه بن ابراهیم، المرتضی بن الامام موسی الکاظم علیه السلام.میر عمادالدین در هزارجریب متولد شد و والد  او سید عزالدین حسن در هزارجریب فوت نمود. 

میر عمادالدین

سیدمحمدموسوی ۰۹۱۹۰۸۳۶۸۷۳

[ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 8:44 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

[ چهارشنبه هجدهم آبان 1390 ] [ 13:31 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]
[ چهارشنبه هجدهم آبان 1390 ] [ 12:2 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

[ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ] [ 15:46 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

نخستين گمانه زني در اطراف برج رسكت، در سواد كوه مازندران راز ايستايي اين بناي اسلامي را در شيب تند كوه فاش كرد. باستان شناسان با سكوي آجري مواجه شدند كه شيب كوه را از بين برده است.

«مهدي عابديني»، سرپرست هيات كاوش در برج رسكت و عضو پايگاه ميراث فرهنگي و گردشگري برج‌هاي لاجيم و رسكت در اين‌باره به ميراث خبر گفت: «برج رسكت در شيب تند كوهي سنگي بنا شده و همواره اين سئوال مطرح بوده كه اين بناي آجري چگونه در اين شيب تند ايستاده است. با طرح اين سئوال گمانه‌اي در اطراف برج زده شد و طي آن بخشي از سكوي آجري نمايان شد كه سطح شيب را براي معماران برج از بين برده است.»

عابديني در ادامه گفت: «در گذشته معمارني كه قصد برپايي برج آرامگاهي رسكت را داشتند با استفاده از تراشيدن سنگ‌هاي كوه حفره‌اي سنگي را به وجود آوردند تا بتوانند سكوي آجري را در داخل آن بنا كنند.»

دو برج آرامگاهي رسکت و لاجين در زمان غزنويان ساخته شده‌اند اما در اين زمان خاندان باونديان که از اسپهبدان ساساني بودند در مازندان حکومت مي‌کردند.

اين خاندان از دوره ساساني در اين منطقه از کشور بوده‌اند اما با ورود اسلام، مسلمان شده‌ و حدود 700 سال در مازندران حکومت کرده‌اند.

دو برج رسکت و لاجين آرامگاه "شهريار ابن قارون"، و يکي از اعضاي خاندان باونديان است.

اين دو برج آرامگاهي با خط نوشته‌هاي كوفي تزئين شده است و قرار شده تا بهترين متخصصان خط اسلامي براي قرائت نوشته‌هاي تزئينات برج‌هاي آرامگاهي به پايگاه ميراث فرهنگي ملحق شوند.

پايگاه ميراث فرهنگي برج‌هاي آرامگاهي لاجيم و رسكت از اسفند ماه سال گذشته به سرپرستي "سعيد سليماني" كار خود را آغاز كرده و قرار است تا با انجام عمليات باستان شناسي و ساماندهي برج‌ها، پرونده اين دو اثر براي ثبت در فهرست ميراث جهاني آماده شوند.

برج رسکت از جمله بناهاي شاخص دوره اسلامي استان مازندران است که بيش از 30 سال مورد توجه قرار نگرفته بود. هم اکنون بخش‌‌هايي از برج‌ رسکت را پوشش گياهان خودرو در برگرفته و هيات مرمت قصد دارند با ايجاد پوششي روي گنبد اين بنا، با سموم مخصوصي گياهان خودرو را از روي آن بردارند.

[ دوشنبه چهارم مهر 1390 ] [ 11:39 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

 این برج از بهترین و زیباترین آثار تاریخی مازندران به شمار می رود و در روستای لاجیم ۲۷ کیلومتری شهر زیرآب در منطقه سوادکوه قرار دارد . این برج در ارتفاعات جنگلی عاری از پوشش گیاهی مانند یک شبه جزیره که از سه طرف به پرتگاه های عمیق مشرف استبه چشم می خورد . در قدیم در حاشیه پرتگاه ها خندقی با دیوارهای عظیم وجود داشت که احتمالا قلعه ای وسیع و پراهمیت را در برمی گرفت که برج لاجیم را در میان آن بنا کرده بودند

برج لاجیم در شمار آثار زمان تسلط آل زیار بر طبرستان در فاصله سالهای ۳۱۶ الی ۴۴۳ هجری قمری است.

(این برج در شمار بناهای دوره تسلطآل زیار بر طبرستان (۳۱۶ تا ۴۴۳ هجری) است و به نام مقبره امامزاده عبدالله شهرت دارد.این بنا استوانه ای شکل است که از داخل گنبدی مدوری و از خارج بامی مخروطی بر آن ساخته اند. این برج که از آجر منقش ساخته شده محیط قاعده آن ۲۶۸۰ سانتیمتر و قطر فضای آن۵۴۷ سانتیمتر و پهنای شرقی آن ۱۱۲ سانتیمتر است . قسمت بالای برج را با ناوهای کوچک زینت داده اند و در زیر آن دو کتیبه وجود دارد که خطوط آنها از آجر تراش خوش رنگ است . متن کتیبه ها سفید و گچ کاری می باشد. خط کتیبه پهلوی را تا کنون نخوانده اند و کتیبه کوفی کامل و دست نخورده است ،جز در شرق که از سایش شاخ و برگ درختان فرسوده شده است . در این کتیبه نام و القاب مدفون به خط کوفی به نام اسمعیل ابوالفوارس شهریار بن عباس می باشد که به نام امامزاده عبدالله معروف است . اصل کتیبه کوفی به ترتیب زیر است: <بسم الله الرحمن الرحیم هذا قبر القیم الحیا الجلیل ابوالفوارس شهریار بن شهریار موسی امیرالمومنین رحمه اله امر بینائه ... فی سنه ثلاث عشر و اربعحائه عمل الحسنبن علی. اهمیت این برج مانند <برج رسکت> بیشتر از لحاظ دارابودن کتیبه پهلوی در جوار کتیبه کوفی است که نشان می دهد در این قسمت از ایران همانطوری که به هنر قبل از اسلام توجه داشته اند به خط دوره ساسانی نیز علاقه مند بوده اند)

این بنای تاریخی در خارج از یک گنبد مخروطی ساده و ظریف پوشیده شده است که در داخل به حالت مدور تغییر شکل می‌دهد. ورودی این بنای آجری در سمت شرق است و پایه گنبد به وسیله یک ردیف طاق‌نما تزئین شده است. در کمربند زیر گنبد دو کتیبه به خط کوفی و پهلوی بر روی هم قرار گرفته است. این دو کتیبه بشکل زیبایی با آجرهای تراش‌خورده در زمینه‌ای از گچ سفید نصب شده‌اند کتیبه با خط کوفی نام کیا اسماعیل ابوالفوراس شهریار ابن عباس صاحب بنا و تاریخ ۴۱۳ هجری قمری را نشان می‌دهد.

اهمیت برج لاجیم مانند برج رسکت، بیشتر به دلیل دارا بودن کتیبه پهلوی در کنار کتیبه کوفی است. این امر نشان می‌دهد که در قرن پنجم هجری قمری در این قسمت از ایران، حکمرانان وقت علاوه بر توجه به هنر دوران قبل از اسلام به خط رایج در دوره حکومت شاهان ساسانی نیز اهمیت می‌داده‌اند.

در کتیبه کوفی نام و القاب صاحب مرقد خوانده می‌شود ولی نام سازنده آن مشخص نیست و تنها حدس و گمان و با توجه به قرینه اجزایی از کلمات باقی مانده می‌توان بدان دست یافت.

متن کتیبه چنین است:

بسم الله الرحمن الرحیم. هذا قبر القیم الکیا الجلیل ابوالفوراس شهریار بن العباس بن شهریار مولی امیرالمؤمنین رحمه الله امر بینائه فی سنه ثلاث محشر و اربعمانه، عمل الحسن بن علی.

تاریخ

بنای برج لاجیم متعلق به حد فاصل میان سقوط نخستین سلسله باوندی و ظهور دومین سلسله این خاندان است. در این دوره هفتاد ساله، تمامی نواحی مازندران زیر تسلط آل زیار بود. ولی آن‌ها بر کوهستان‌ها تسلط نداشتند و بازندگان باوندیان منتظر فرصت بودند که املاک خود را باز پس‎ گیرند.

بر پایه روایات تاریخی منقول از ابن اسفندیار، در زمان حکومت آلب ارسلان در سالهای ۴۵۵ تا ۴۶۶ هجری قمری سپهبد قارن بن سرخاب تا اندازه‌ای توانست که بر مازندران تسلط یابد و قدرت خاندان وشمگیر را به زوال بکشاند. محل اقامت حکام باوندی در کوهستان‌های جنوب مقر قدیمی آن‌ها یعنی شهر ساری بود. ولی مشخص نیست که ابوالفوراس شهریار در میان بزرگان باوندی دارای چه مقامی بوده است و با شهریار بن دارا که به دست وشمگیر کشته شد و نیز سرخاب بن شهریار و قارن بن سرخاب و حسام الدوله ابن قارن سر سلسله شعبه دوم باوندیه چه نسبتی داشته است.

متاسفانه برج لاجیم به اشتباه به مقبره امامزاده عبدالله نیز مشهور است و عوام به زیارت آن به گمان امامزاده و مذهبی بودن می‌آیند. محیط دایره بنا در قاعده ۲۶۸۰ سانتی‌متر، قطر فضای داخلی ۵۴۷ سانتی‌متر و پهنای ورودی آن ۱۱۲ سانتی‌متر می‌باشد.

[ دوشنبه چهارم مهر 1390 ] [ 11:27 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

در ميان تمامي گنبدهاي ساخته شده درمازندران و گلستان سه گنبد داراي كتيبه هايي به زبانهاي پهلوي و كوفي است . گنبدهاي لاجيم , گنبد رسكت و گنبد رادكان.

ميل رادكان يادگاري از دوران اسپهبدان رشيد با وندي است در روزگار كشمكش بين زياريان و آل باوند و استيلاي آل زيار در گرگان زمين و ا فول سلسله باوندي گويا شاهزاده اي براي ثبت در تاريخ پر رمز و راز اين ديار ميل رادكان را بنا نهاد.

اسپهبد ابو جعفر محمد بن وندر در سال 407 ه. ق در دل كوههاي البرز برجي را بنا نهاد كه از لحاظ شكل و ساختمان و معماري شباهت بسياري به بناي عظيم گنبد قابوس دارد . دهها نفر در كوره راههاي البرز چهار سال بي وقفه تلاش نموده اند آن هم در زماني كه انبوه جنگل هاي خزري و طبيعت بكر شمال يعقوب ليث را به زانو در آورده و اميري سركش چون تيمر لنگ را به كرنش وادار نموده بود.

صدها ا نسان شريف در دل كوهها آنجا كه مه آسمان و زمين را به هم اتصال مي دهد اثري را خلق نموده اند كه امروزه جز تعظيم و تكريم در برابر عظمت آن چاره اي نمي يابيم .

میل رادکان یا گنبد رادکان، در 4 کیلومتری جنوب شرقی روستای رادکان و در 42 کیلومتری جنوب کردکوی و 54 کیلومتری جنوب غربی گرگان در یک منطقه کوهستانی - جنگلی و بر فراز تپه با صفایی که دارای موفقعیت خاص طبیعی و سوق الجیشی است در دامنه جنوبی سلسله جبال البرز و دره ها و تراس های حاشیه شمالی رودخانه نکا که از شرق به غرب جریان دارد قرار دارد. این گنبد در امتداد گنبدهای لاجیم ورسک در کنار شاهراه منتهی به شاهکوه , گردنه شمشیر بر, چشمه علی , جهان نما, بخش یانه سر , بر فراز تپه ای که از دور نمایان است , به منظور راهنمایی رهگذران و مسافران ساخته شده است. بعدها از این بنا به‌عنوان آرامگاه بانی آن استفاده کرده اند. این گنبد مدفن یکی از اسپهبدان آل باوند طبرستان به نام ابوجعفر محمدبن وندربن باوندی است.

 بنا در سال 411 ه . ق به اتمام رسيد به نوشته هومر دو هل بالاي سر در ميل رادكان نيز كتيبه اي مستطيل شكل قرار داشت كه در دو سطر با خط كوفي گچبري شده بود.و به روايت رابينو كتيبه بالاي مدخل ورودي ميل به دست عمال روسيه تزاري محو شده است. در بالاي ميل نيز كتيبه اي با يك فاصله تزييني بر لبه آب ريز گنبد مخروطي ميل قرار دارد و متن آن چنين است: بسم الله الرحمن الرحيم  امر بابتدا هذا المشهد ايام الحيوه اسپهبد ابو جعفر محمد بن وندر باوندي مولي امير المو منين …

سنه سبع و اربع مائه و فرغ منه سته الحادي عشر و اربع مائه من الهجره .

رابينو نقل مي كند كه در مغرب ميل رادكان ميل ديگري بوده است كه اين ميل را خراب كرده و از آجر هاي آن براي ساختن تكيه قديمي رادكان استفاده كرده اند.

بناي ميل رادكان گذشته از كتيبه هاي تاريخي داراي گچ بريهاي ظريف نيز بوده است و گنبد مخروطي و صاف آن جلوه بيشتري به آن داده است

بر کتیبه ای که در زیر گنبد دیده می شود, ساخت آن در 407 هجری قمری در زمان فرمانروایی اسپهبد ابوجعفر آغاز و در 411 هجری قمری بدست احمدبن عمر به پایان رسید. این بنا از دو قسمت گنبد و بدنه تشکیل شده است. گنبد آن بصورت ترک (مخروطی شکل) و دو پوشه است, که بیش از 35 متر ارتفاع دارد. بدنه بسیار ساده و دارای آجر چینی معمولی و دارای تزئینات آجرکاری و گچ بری است. به منظور استحکام بخشی بیشتر حد فاصل بندهای آجرها با فشار انگشت دست به داخل فشرده شده است که قابل توجه می باشد.

در فواصل معیین سوراخ هایی به چشم می خورد که جای داربست بوده که در هنگام احداث بنا تعبیه شده است. ورودی هلالی شکل آن در ضلع جنوبی گنبد قرار دارد. زیباترین قسمت بنا در بخش فوقانی آن قرار دارد, که عبارت از دو ردیف قطار بندی و دو کتیبه کوفی و پهلوی است که در میان تزئینات آجرکاری و گچ بری که نام بانی و تاریخ ساخت بر آن نوشته شده است. طرح داخلی گنبد رادکان مدور و دارای نمایی ساده و اندود گچ و آهک است. در تمام بدنه بنا آجر و ملات گچ و آهک بکار رفته است.

[ دوشنبه چهارم مهر 1390 ] [ 11:6 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

تاریخچه هزارجریب

هزارجریب نامی است که از دیرباز تاکنون به منطقه ای مشتمل بر مناطق کوهستانی شهرستان های بهشهر، نکاء، ساری، و شرق سوادکوه در استان مازندران و قسمتی از ناحیه کوهستانی شهرستان های سمنان و دامغان اطلاق می شود.

هزارجریب بهشهر جزئی از هزارجریب بزرگ است که در جنوب و جنوب شرقی شهرستان بهشهر قرار دارد.

هزارجریب بهشهر به عنوان جزئی از منطقه کوهستانی البرز دارای روستاهای پراکنده و کوچک است که با توجه به امکانات و پتانسیلهای غنی اعم از معادن- جنگل انبوه- آب فراوان و ... ولی به علل ضعف مدیریت و ساختار برنامه ریزی، نه تنها قادر به جذب جمعیت نمی باشد بلکه جمعیت خود را از دست می دهد.

منطقه هزارجریب بهشهر در تقسیمات سیاسی کشوری، تقریبا منطبق بر بخش یانه سر می باشد.بخش یانه سر در جنوب شرقی شهرستان بهشهر، بین سه استان مازندران- گلستان- سمنان قرار دارد. مساحت آن در حدود 763 کیلومتر مربع و جمعیت آن طبق سرشماری عمومی سال 1375 برابر با 11888 نفر است.این بخش به مرکزیت روستای بیشه بنه، مشتمل بر دو دهستان به نام های عشر ستاق و شهدا و 68 روستا می باشد.از خصوصیات بارز این منطقه کوهستانی، تراکم اندک جمعیت و فراوانی منابع طبیعی از جمله آب، خاک، زمین و... . لیکن به دلایل گوناگون توانمندی یهای محیطی آن مورد بهره برداری قرار نگرفته و استعداد های بالقوه به بالفعل تبدیل نشده است.

در بعضی از کتب تاریخی،این سرزمین در سال های 89 قبل از هجرت تا 750 هجری به مدت 844 سال پایتخت باوندیان یا آل باوند بود.چندین گورستان گبری و هرمزد پرستی در مناطق هزارجریب وجود دارد که قدمت تاریخ این سرزمین را تا قبل از اسلام می رساند.در تاریخ آمده است،سال 250 هجری قمری مردم این سرزمین به دین اسلام و تشیع علوی مشرف شدند.

پیشینه منطقه هزارجریب:

هزارجریب در قبل از اسلام:در منابع تاریخی سده های پیش از اسلام آمده است، خسرو انوشیروان(پادشاه ساسانی) از جنگ هیاتله به کمک اولاد سوخرا فاتح درآمد.لذا انوشیروان ولایت متعدد از جمله هزارجریب را به قارون پسر سوخرا داد در مراحل بعد وی برای نظم طبرستان هر موضعی را به رئیسی سپرد.این افراد در حدود فرمانروایی خود مسلط و گاهی به طور مستقل تشکیل فرمانروایی می دادند.

 هزارجریب در بعد از اسلام:احمد بن یحیی بلاذری (متوفی به سال279 ه ق) در فتوح البلدان،طبرستان را به هشت بخش نوشته که یکی از آنها شامل مناطق "برشواجر"(بعد ها به صورت "پتشخوارگر"که مشتمل بر منطقه هزارجریب و سایر مناطق کوهستانی البرز) می باشد.

 سابقه حکومتی منطقع هزارجریب: هزارجریب در زمان اشکگانیان که پایتخت آنها شهر صد دروازه (دامغان کنونی) بوده،به جهت مجاورت با منطقه کوهستانی هزارجریب،مورد توجه قرار گرفته است.شاهان اشکانی برای شکار و تنوع حتی گاهی شش ماه از سال در این منطقه به سر می بردند،به واسطه معاشرت و اختلاط مردم ها و طبریها و پارتها در خلق و زبان آنها تغییراتی حاصل گردید.

 در زمان مازیار،قارن که پسر اسپهبد قارن دوم از دودمان سوخرائیان بوده،چون پدر مازیار مورد تکریم و احترام مامون قرار گرفت،مورد خشم پادشاه هزارجریب (اسپهبد شهریار یکم از دودمان باوندیان) گشته و قسمتی از قلمرو پدر مازیار را ضمیمه هزارجریب نموده است.مازیار پس از مرگ پدر به بغداد نزد مامون رفت و اسلام آورد.چون پدر مازیار در جنگ با رومیان دلاوری بسیار نمود،مامون مازیار را مورد نوازش قرار داده و در همین حال اسپهبد شهریار یکم باوند در فریم هزارجریب در گذشت.پسرش شاهپور به جانشینی وی برخاست.شاهپور مردی بدخو و ستمگر بود و مردم از او ناراضی بودند و نمایندگانی از کهستان هزارجریب به بغداد رفته و بنای شکایت از شاهپور را گذاشتند و خلیفه به صلاحدید مشاوران خود مازیار را به سمت نائب الخلیفه در کوهستانات طبرستان منصوب کرد.در زمان معتصم (خلیفه عباسی) لشکریانی جهت سرکوبی مازیار به منطقه طبرستان اعزام گردیدند.مازیار برای دفاع در مقابل لشکریان خلفای بنی عباس،سپاهیان خود را در قسمت های مختلف از جمله هزارجریب تقسیم نمود.حوادث مهم هزارجریب و جنگ با اسپهبد قارن شهریار باوند در سال 252 ه.ق و قتل و غارت آن بود.

 مهمترین سلسله حکومتی هزارجریب خاندان باوندیان یا آل باوند بود که به مدت 844 سال (سال 94 قبل از هجرت تا سال 750 بعد از هجرت)حکومت کردند و پایتخت آنها زمانی در فریم و زمانی در ساری بوده است.

هزار جريب به محدوده ي وسيعي از مناطق كوهستاني گفته مي شد كه از مشرق به گرگان، از مغرب به سوادكوه و از شمال به قائم شهر و ساري و بندر گز و از جنوب به سمنان، دامغان و بسطام محدود بود

هزار جريب به دو بلوك بزرگ چهاردانگه و دو دانگه تقسيم شد. از هزار جريب تاريخي فقط تنها نامي كه مانده، بخش هزار جريب نكاست. قسمت هاي وسيعي ازهزار جريب به استان سمنان ملحق شده است.

 هزار جريب تاريخي مهد علما ، دانشمندان ، شعرا و رجال بزرگيست كه هر كدام در برهه اي از زمان بر تاريخ اين مرز و بوم اثر گذار بودند و آثار گران سنگي از خود به ياد گار گذاشتند،مانند مرزبان بن رستم پريمي ( نويسنده كتاب مرزبان نامه) ، ملا عبدالله معروف به شريعت مدار تيلكي ، ملا صالح مازندراني (داماد علامه مجلسي)، محمد باقر هزارجريبي ، محمد علي هزار جريبي، ملا عبدلله كياسري،شريعت مدار كياسري (صاحب كتاب شائر النبي) ، محمد رضا مازندراني فولاد محلي ، سيد علي پاجايي ، شيخ جعفر كواتي، سيد حسين بنافتي، سيد علي اكبر چالويي(خطاط اثر قاجار) ، ملا سبز علي ازنيچي(خطاط اثر قاجار)، مغتنم ارايي (شاعر)، نديم ارايي(شاعر) محمود فدايي مازندراني تلاوكي ( مرثيه سراي اهل بيت)، ابو سهل بيژن كوهي فريمي (منجم)، فاضل هزار جريبي، مسعود الملك هزار جريبي( نماينده مجلس ملي) ، علي اكبر داور ( وزير ماليه و عدليه رضاخان)، مصطفي خان سورتيچي ، ميرزا اسدالله هزار جريبي (رياضيدان ومنجم) سامي هزار جريبي(شاعر) ، اسدالله عمادي (شاعر و نويسنده معاصر)و....

 هزار جريب تاريخي شاهد حوادث متعدد و آمد و رفت حكومت هاي محلي در جاي جاي اين منطقه بود كه قلعه هاي حكومتي آن هنوز در روستاهاي منطقه قابل مشاهده است،مانند قلعه شاه دژ، قلعه ازني ، مار قلعه (مرقلعه)، قلعه مازيار، قلعه روستاي قلعه سر كه نام اين روستا به خاطر وجود اين قلعه گرفته شده است، برج رسكت، قلعه بندبن و....

قيام مردم هزار جريب بر عليه مغولان به رهبري مير عمادالدين و سركوبي مغولان، ياغي گري مشدي پروري بر عليه حكومت رضا شاه، حمله جلال جمال الدين كلايي و قاسم پروري به كياسر و به آتش كشيدن كياسر توسط آنها و كشته شدن قاسم پروري و سيد جلال جمالدين كلايي در اين حادثه و...نمونه هايي از اتفاقات تاريخي در منطقه است.

هزار جريب تاريخي محل مدفن امامزادگان و بزرگاني چون مير عمادالدين (مدفون در وري) ، مير تاج الدين مدفون كوات، مير افضل مدفون در همين روستا مير افضل و... است.

اين منطقه سر شار از اماكن ديدني و چشم نواز و بي بديل است،مانند چشمه سورت نزديك روستاي اروست، درياچه چورت نزديك روستاي چورت، سد خاكي پله در نزديكي روستاي ازني، آبشار او چرچري نزديك روستاي بابا كلا، رودخانه شيرين رود در دودانگه، سد شهيد رجايي و....

در كتب تاريخي به خصوص تاريخ ابن اسفند يار ، تاريخ مازندران رويان و تبرستان ظهيرالدين مرعشي و ... به كرات از هزار جريب يا هزار گري نام برده شده است، اما هيچ كدام از اين محققان رنج تحقيق در مورد وجه تسميه آن را به خود نداده اند. تنها در كتاب ركن الاسفار، ‌سفرنامه مازندران و وقايع مشروطه افضل ملك به وجه تسميه آن اشاره شده است.

 در سال هاي اخير آقاي علي اصغر رياحي در كتاب سيماي جغرافيايي هزار جريب بهشهر و معافي در پايان نامه كار شناسي ارشد دانشگاه مشهد در مورد وجه تسميه هزار جريب پژوهش هايي انجام داده اند.

 اقوال مختلفي كه در مورد وجه تسميه هزار جريب نقل شده به اين شرح است:

 الف) امير تيمور گوركاني،مير عمادالدين را كه سيد و داراي كرامات عاليه بوده و از او كرامت و خرق عادت بزرگي ديده است،مي بوسد و به او ارادت مي ورزد و هزار جريب زمين را به او مي بخشد و به سيورغال واگذار مي كند كه ماليات آنجا را گرفته صرف معيشت خود سازد. به همين دليل اين منطقه به هزار جريب معروف شد.(2)

ب)هزارجريب در زمان قديم اين منطقه به علت شرايط توپو گرافي ناهمواري ها داراي سكونت گاه هاي متعدد روستايي بود که تعداد آن ها به هزارروستا مي رسيد . هر روستا ملك شخصي يكي از زمين داران بود كه در اصطلاح هر روستا يك جريب نامگذاري و نام هزار جريب به منطقه اي كه داراي هزار روستا بود اطلاق شد.(3)

پ) از سوي خاندان آل باوند كه فرمانروايي اين منطقه را به عهده داشتند،در تقسيم بندي اين سرزمين بين سرداران و وابستگان خود به هر يك زميني به وسعت هزار جريب واگذار شد و چون زمين هاي اين منطقه به صورت هزار جريب تقسيم شده بود به اين نام معروف شد.(4)

ت) يكي از اسپهبدان،هزار جريب از ييلاق هاي منطقه را خريداري کرد و به همين دليل اين منطقه هزار جريب ناميده شده است.

ث)منطقه هزار جريب در بعضي مواقع تحت حاكميت تبرستان و مازندران و در بعضي مواقع تحت حاكميت قومس بود. اما مردم اين منطقه همواره علاقه مند بودند تحت حاكميت مازندران باشند و در نتيجه هميشه با حاكمان قومس مخالفت و با آنها مبارزه مي كردند. به همين دليل فرمانروايان قومس به گرفتن ماليات از هزار جريب از اين منطقه وسيع قانع شدند و كم كم اين منطقه به هزار جريب معروف شد. (نقل از شيخ علي اصغر ولويه اي مجتهد بزرگ)

ج)«گر» در زبان بومي به معني كو ه مي شد چون اين منطقه كوهستاني وشامل هزار كوه مي شد به آن هزار گري (هزار كوه) و سپس به هزار گريپ و بعد هزار جريب تبديل شده است. ( در كتب تاريخي به كرات از هزار گري و هزار گريپ ياد شده است) (5)

هزار جريب در فرهنگ دهخدا ناحيه اي است كوهستاني در مازندران كه از مشرق به شاهكوه، از مغرب به ساري و سوادكوه و از جنوب به سمنان و از شمال به اشرف محدود است. رود نيكا در شمال آن از مشرق به مغرب جاري است و قسمت علياي رود تجن از مركز آن مي گذرد و آن را به دو قسمت دو دانگه و چهاردانگه تقسيم مي نمايند.( جغرافياي طبيعي كيهان) . از توابع مازندران و داراي معدن مس و ذغال سنگ است.(جغرافياي اقتصادي) . نام يكي از دهستان هاي چهارگانه شهرستان ساري است كه جنگل هاي انبوه دارد. آب آنجا از چشمه سار ها و محصول آن غله، ديمي، ارزن، لبنيات و عسل است. زارعت برنج هم در برخي از قراء معمول است. اين دهستان 54 آبادي و در حدود 15 هزار تن سكنه دارد. قراء مهم آن عبارتندداز: پابند، ارم، كچب محله، پوروا، متكازين ، ولامده و آكرد.( فرهنگ جغرافيايي ايران ج 3)

وجه تسميه چهاردانگه و دو دانگه

 آنچه كه امروز به عنوان چهاردانگه و دودانگه ياد مي شود بخش كوچكي از چهاردانگه و دو دانگه تاريخي است. چون در سال هاي اخير مناطق وسيعي از چهاردانگه و دو دانگه به استان سمنان واگذار شده است و يا با جدا كردن تعدادي روستا از اين دو بخش، بخش جديد كليجان رستاق را تشكيل داده اند كه همه ي اين موارد از ناملايماتي است كه به اين دو بخش تاريخي و با پيشينه ي بسيار درخشان شده است.

افضل الملك در كتاب ركن الاسفار در مورد وجه تسيمه آن چنين مي آورد:« مير عماد الدين در اينجا زندگي مي كرد و مشغول فلاحت و زارعت مي شود. از يك زن دو اولاد داشته و از يك زن ديگر چهار اولاد. او هزار جريب را ميان اولاد خود تقسيم مي كند لهذا به دو دانگه و چهاردانگه تقسيم مي شود.» اين نقل قول از ركن الاسفار تقربيا مورد قبول همه قرار گرفته و بر آن اتفاق نظر دارند.( مير عماد مدفون در وري مغولان را در اين منطقه شكست سختي داد و بساط آن ها از از اين منطقه بر چيد.) (6)

در فرهنگ دهخدا آمده:چهاردانگه نام يكي از بخش هاي شهرستان ساريست كه از شمال به بخش مركزي ساري و بخش بهشهر، از جنوب خاور به ارتفاعات سينه كوه، داراب كوه ، بادله كوه و كوه چنگي از سلسله جبال البرز و از باختر به بخش دودانگه محدود است.

در اين بخش سه دره مهم وجود دارد كه جهت آنها از جنوب خاور به شمال باختر است و چهار رشته كوه پوشيده از درخت جنگل بين اين دره ها واقع شده . طول اين دره ها در حدود صد هزار و فاصله بين آنها در حدود سي هزار گز است و در رود خانه گرماب در دره باختري جريان دارد و قراه دهستان سورتيچي در كناره هاي اين دره واقع شده اند.

در دره مركزي رود خانه زارمرود جريان دارد و قراء دهستان هزار جريبي در قسمت عليا و قسمتي از قراء سورتجي در قسمت سفلا ي آن وجود دارد.

 رود خانه مهربان يا نكا در دره سوم كه تقريبا شرقي غربي است جريان دارد و قراء دهستان شهرياري در قسمت عليا و قراء دهستان يخكش در قسمت سفلا واقع شده.

 راه هاي بخش به علت وجود جنگل هاي انبوه و شيب زياد صعب العبور است و در زمستان و مواقع بارندگي آمد و شد مشكل مي شود.

 اكثر قراء بخش در دامنه هاي جنوب ارتفاعات واقع شده دامنه هاي شمالي داراي جنگل هاي انبوه است.

جنگل هاي بخش براي گاوداران بسيار مفيد است. در طول رودخانه تا 70 هزار گز برنج كاشته مي شود. آبادي ها با مسافت هزار تا شش هزار گز دورتر از رودخانه روي ارتفاعات قرار دارد. محصول عمده بخش برنج است كه در كنار رودخانه كاشته مي شود.

در ارتفاعات و دامنه هاي غلات ديمي و لبنيات است. شغل عمده اهالي كشاورزي و گله داري است. اين بخش از سه دهستان تشكيل شده و مركز بخش قصبه كياسر است.

 تعداد قراء و جمعيت دهستان عبارت است از: 1- دهستان سورتيجي 94 آبادي و 22200 نفر 2- دهستان هزار جريبي 54 آبادي و 15000 نفر 3- دهستان شهرياري 47 آبادي و 13000 نفر ( از فرهنگ جغرافيايي ايران ج 4)

 لازم به توضيح است تعداد زيادي از روستاهاي منطقه چهاردانگه به استان سمنان و ساير شهرستان هاي استان مازندران ملحق شده است.

 در فرهنگ دهخدا درباره دو دانگه هم آمده:نام يكي از بخش هاي شهرستان ساريست. حدود و مشخصات آن به شرح زير است: از طرف شما به دهستان كليجان رستاق، از خاور به بخش چهاردانگه، از باختر به بخش سواد كوه و از جنوب به خطالراس سلسله جبال البرز.

 از نظر آمار تابع شهرستان شاهي(قائم شهر کنوني) و از نظر فرمانداري تابع شهرستان ساري است. منطقه بخش كوهستاني است و ارتفاعات آن جز خط الراس اصلي البرز كه به واسطه برودت زياد عاري از اشجار مي باشد، مستور از جنگل هاي انبوه و راههاي بخش محدود و صعب العبور است.

هواي بخش مرطوب و معتدل است و در كنار رود خانه برنج كاشت مي نمايند. اكثر قراء بخش در روي ارتفاعات واقع شده است.

 مرتفع ترين قلل كوههاي بخش عبارتند از : قله نيز آباد، قله چهارنو، قله شاه دژ كه آثار قلعه اي بسيار قديمي در روي آن مشاهده مي شود.

شعب مختلف از سلسله اصلي البرز به طرف شمال كشيده شده كه عموما مستور از جنگل انبوه مي باشد.

رودخانه مهم بخش: 1- رود خانه مشهور تجن است. 2- از دره هاي جنوبي دشت فريم شعباتي به نام شيرين رود، اشك رود، عروس رود، پاجي و شعب كوچك ديگر سر چشمه مي گيرند و به رود خانه تجن متصل مي شود.

 3- پس از اتصال دو رود خانه بالا از تنگه سليمان ابتدا به رودخانه لاجيم سپس با رود خانه گرم آب چهاردانگه يكي شده به طرف ساري جاري مي شود و بعد رود خانه زارمرود نيز به آن ملحق مي شود.

 محصول عمده بخش: برنج، غلات و لبنيات و عسل است. بخش دو دانگه از پنج دهستان تشكيل شده تعداد ده و سكنه هر يك به شرح زير است: 1- دهستان نرم آب 34 آبادي 5300 نفر 2- دهستان فريم 23 آبادي 4800 نفر 3- دهستان بندرج 17 آبادي 4800 نفر 4- دهستان پشت كوه 12 آبادي 5500 نفر 5- دهستان بنافت 10 آبادي 4800 نفر جمع آبادي، 106 آبادي و 25200 نفر جمعيت. مركز بخش دودانگه آيادي كهنه ده واقع در وسط دهستان فريم است. ( از فرهنگ جغرافيايي ايران ج 3).

لازم به توضيح است با كم توجهي مسئولان در ادوار مختلف و حاتم بخشي آنها دهستان پشتكوه دودانگه به استان سمنان ملحق شد.

 با توجه به مطالب ارائه شده در مورد بخش هاي دودانگه و چهاردانگه و جمعيت كنوني آنها ( چهاردانگه 20000 نفر و دودانگه 8500 نفر بر اساس سرشماري 1385) نشان دهنده اوج آباداني اين منطقه در گذشته و بي توجه آن در زمان حال دارد كه اكثر روستاييان اين مناطق به علت بيكاري و نداشتن امكانات رفاهي مجبور به مهاجرت شدند و از توليده كننده به مصرف كننده تبديل شده اند.

 اگر مي خواهيم هزار جريب به اقتدار گذشه خود برگردد بايد نكات زير مورد توجه قرار گيرد:

 1- استقرار صنايع در منطقه جهت اشتغال

 2- توسعه امكانات رفاهي از قبيل جاده مناسب مراكز بهداشتي

 3- ايجاد موزه و مركزي جهت معرفي هزار جريب تاريخي با توجه به احساس وابستگي كه بين مردمان اين مناطق وجود دارد علي رغم اينكه به استان سمنان ملحق شده اند يا تكه پاره در شهرستان هاي مختلف استان مازندران هستند.

 4- توسعه زير ساخت هاي گردشگري

 5- ايجاد شهرستاني به اين نام(هزار جريب) و الحاق تمام تكه هاي جدا شده به اين شهرستان.( ايجاد چنين شهرستان هاي باعث مودت بيشتر بين مردم با توجه به حوادث تاريخي ، فرهنگ مشترك مي شود )

6- جلوگيري از تكه تكه شدن بيش از اين، اين مناطق، در اثر گذشت زمان اين جدايي باعث ايجاد دور شدن افرادي كه وابستگي شديد داشتند مي شود، اين مورد را بين استان هاي تازه تاسيس و شهرستان هاي تازه تاسيس به خوبي مشاهده مي كنيم.

 

[ دوشنبه چهارم مهر 1390 ] [ 10:38 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]
یاغیان کسانی بودند که با تشکیل دار و دسته هایی در قدیم و به علت  قوی نبودن  سیستم امنیتی کشور به دزدی و غارتگری مردم ضعیف می پرداختند

از جمله یاغیان منطقه بخش یانسر گت محمد حسین -خورد محمد حسین- درویش- مشتی -  داوری و صفی یاغی  بودند که خاطرات آنها خالی از لطف نیست

در ادامه مطلب به توضیح در مورد این یاغیان می پردازیم


ادامه مطلب
[ دوشنبه سوم اسفند 1388 ] [ 18:7 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]
هزارجریب

هزارجریب . [ هََ ج َ ] (اِخ ) ناحیه ای است کوهستانی در مازندران که از مشرق به شاهکوه ، از مغرب به ساری و سوادکوه و از جنوب به سمنان و از شمال به اشرف محدود است . رود نیکا در شمال آن از مشرق به مغرب جاری است و قسمت علیای رود تجن از مرکز آن می گذرد و آن را به دو قسمت دودانگه و چهاردانگه تقسیم مینماید. (جغرافیای طبیعی کیهان ). از توابع مازندران و دارای معدن مس و زغال سنگ است . (جغرافیای اقتصادی کیهان ). نام یکی از دهستانهای چهارگانه ٔ شهرستان ساری است که جنگل های انبوه دارد. آب آنجا از چشمه سارها و محصول آن غله ، دیمی ، ارزن ، لبنیات و عسل است .زراعت برنج هم در برخی از قراء معمول است . این دهستان 54 آبادی و در حدود 15هزار تن سکنه دارد. قراء مهم آن عبارتند از: پابند، ارم ، کچب محله ، پوروا، متکازپن ، ولامده و آکرد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3).


منبع:لغت نامه دهخدا

 

[ پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 ] [ 22:19 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

گورنگاره‌های اِسپیتا

یادمانی پرشکوه از هزاره‌های فراموش شده

رضا مرادی غیاث آبادی

سرزمین‌های کوهستانی تپورستان (تبرستان/ طبرستان) در میانه استان‌های تهران، سمنان، گلستان و مازندران همواره یکی از نواحی پیدایش و گسترش فرهنگ و باورهای ایرانی بوده است. مردمان دلاور و باشهامت این کوهستان‌های بلند و صعب‌العبور توانسته‌اند تا در طول تاریخ، فرهنگ و آیین‌ها و زبان خود را بهتر از برخی نواحی دیگر پاس دارند و کمتر در معرض دگرگونی‌های فرهنگی قرار گیرند. فرمانروایان قدرتمند و اصیل محلی (مانند زیاریان و باوندیان) نیز توانسته‌ بودند تأثیری چشمگیر در پاسداشت باورهای کهن داشته باشند و از همین روی است که تنها آثار معماری دوران پس از اسلام که دارای کتیبه‌هایی به خط و زبان پهلوی است (برج‌های سه‌گانه «رِسکِت»، «لاجیم» و «رادکان») در همین سرزمین قرار دارند. نام‌های ایرانی و کهن روستاها، کوه‌ها و رودها نیز نشانه‌هایی دیگر از گسترش فرهنگ ایرانی در این سرزمین بزرگ و پرافتخاری است که «دماوند ایران» نیز بر پیشانی آن می‌درخشد.

به تازگی آقای علیرضا زیاری که در نواحی دورافتاده هزارجریب (در شمال‌ خاوری تپورستان) به گورستان‌هایی بزرگ با گورسنگ‌هایی بی‌نظیر برخورده بودند، لطف کردند و مرا برای بازدید از این گورستان شگفت به آن منطقه بردند و سفری پرخاطره ترتیب دادند. از ایشان برای این سفر پربار و بیادماندنی و همچنین برای شب زیبایی که در چشم‌انداز کوهستان‌های رؤیایی و سربلند هزارجریب سپری شد، سپاسگزارم. کوهستان‌هایی که دماوند پرغرور از فراز همه آنها سر بر کشیده بود و سرزمین‌های بسیاری را در زیر بال خود گرفته بود.

بخش کوچکی از گورستان اسپیتا

عکس از غیاث آبادی، اردیبهشت 1387

گورستان روستای «نیالا» و دو گورستان بزرگ روستای «اسپیتا» (اسپی‌چو/ سفیدچاه) در بردارنده هزاران گور‌سنگ عمودی شگفت‌انگیز با نگاره‌هایی هستند که به تمامی بازمانده‌ای از باورداشت‌ها و آیین‌های کهن ایرانیان است. سنگ‌های این گورها (که برخی از آنها از آجر یا گل پخته ساخته شده‌اند) دارای قدمتی تقریبی بین 4000 سال تا 50 سال است. دامنه دیرینگی گورها، نشان از  توالی بی‌وقفه و ادامه یک سنت دیرین در یک روستای کوچک و دورافتاده است. تداومی که همچنان در آرایه‌های بناهای امروزی منطقه نیز دیده می‌شود.

مختصات گورستان اسپیتا/ سفیدچاه عبارت است از: عرض جغرافیایی 36 درجه و 36.149 دقیقه شمالی، طول جغرافیایی 53 درجه و 53.024 دقیقه شرقی، ارتفاع 1017 متر، انحراف چهار جهت گورستان از چهار جهت اصلی: 30+  درجه.  

سنگ‌هایی با بیشترین قدمت، عبارت هستند از سنگ‌افراشته‌های کوتاه و بدون نگاره (ویا با نگاره‌هایی از میان‌رفته) که به شکل مکعب‌مستطیل‌های بسیار فرسایش‌یافته در لابلای آثار جدیدتر دیده می‌شوند. گور سنگ‌های بسیاری نیز منحصراً همراه با نگاره‌ و بدون هیچگونه کتیبه یا نوشته‌ای هستند که به برخی از آنها در زمان‌های بعدی، کتیبه‌ای اضافه شده و برای شخص دیگری بکار رفته است.

گورستان اسپیتا

عکس از غیاث آبادی، اردیبهشت 1387

گورنگاره‌های اسپیتا در بردارنده نقش‌هایی از کهن‌ترین باورهای آیینی و اسطوره‌ای است. از باورهایی در پیوند با ستایش مظاهر طبیعت تا باورهایی در پیوند با زروان و میترا. نگارکندهایی پر رمز و راز از خورشید، ماه، ستارگان، برج‌های فلکی، شاهین، درخت سرو، چلیپا و چلیپای شکسته، کوه، رود، مار، پرندگان، جنگ‌افزارهایی مانند تیروکمان و شمشیر، گل‌ها و گیاهان، خانه و در و پنجره و پرده، و هزاران نقش باستانی رازآلود انتزاعی دیگر که از اعماق تاریخ برآمده و طبقه بندی و تحلیل آنها نیاز به پژوهشی گسترده و طولانی‌مدت دارد. با اینکه برخی از این گور‌سنگ‌ها بسیار جدید و متعلق به سده اخیر هستند، اما همچنان سنت افزودن نگاره‌های کهن بر آنان زنده و پاینده بوده است.

این گورستان و امامزاه مجاور آن که بی‌تردید بازمانده‌ای از یک نیایشگاه کهن است، در میان مردم محلی و حتی روستاها و شهرهای دورتر نیز دارای اهمیت و قداست خاصی است. توجه ویژه به این نقطه موجب شده تا درگذشتگان بسیاری از روستاهای دور و نزدیک به این محل منتقل شوند و از آن با احترام و گرامی‌داشت خاصی سخن بگویند.

گورستان اسپیتا اکنون در معرض تخریب است. این تخریب ناشی از تغییر سنت و علاقه مردم و ساختن گورسنگ‌های افقی و بزرگ نوظهور در لابلای آثار کهن و تخریب گورسنگ‌های باستانی برای ایجاد فضای لازم است. چنانچه این نکته مهم برای عامه توضیح داده نشود و اراده‌ای مانع از چنین روشی نشود، بی‌تردید به زودی بسیاری از این آثار مهم و کهنسال که فرهنگ و باورهای ملتی را در خود حفظ کرده و به امروز رسانده است، برای همیشه تخریب و نابود می‌شوند.

این کدام نیرو است که می‌تواند به این سادگی یک سنت چندهزارساله را بباد فنا دهد؟ چگونه مردمی که در طول این زمان دراز آهنگ توانسته‌اند آیین‌های دیرپا و ارزنده خود را پاس دارند، به دام تخریب گور پدران و مادران خود در افتاده‌اند تا بجای آن نگارکندهای باشکوه و افتخارآمیز، سنگ‌هایی در نهایت بدترکیبی و بی‌سلیقگی بگذارند؟ چگونه توانسته‌اند تا بجای آن نگاره‌های رازآلود و پر رمزورازی که خواست نیاکان و چکیده آرمان‌ها و آرزوهای آنان بوده است، به مانند شهرنشنیان خودباخته، تصاویر مضحکی از گل رز و شعر حافظ و قناری‌‌های فرنگی بنگارند و آنرا با نرده‌های فلزی و گل‌های پلاستیکی و رنگ های سبز و آن چیزهایی که می‌دانید و می‌دانیم، همراه کنند؟           

گورنگاره‌های اسپیتا و نیالا (اگر سالم باقی بمانند) از معدود منابع بررسی در باورداشت‌های کهن و ازدست‌رفته است. کتابخانه‌ای سنگی از هر آنچه برای مردمان هزاره‌های فراموش‌شده سپند و گرامی بوده است. نگاره‌هایی که سرآغاز آن در هزاره‌هایی فروخفته که دست هر منبع مکتوب و هر شاهد تاریخی از آن کوتاه است. سرچشمه‌ای که می‌تواند منبع پژوهشی دست اولی برای جویندگان و پژوهشگران فرهنگ ایران باشد.

امید که بجای برگزاری بزرگداشت‌ها و مناسبت‌های مکرر و بی‌حاصل و توأم با شعارزدگی به بهانه‌های گوناگون، به پژوهش‌های نوین در همان زمینه، و یا بررسی در بخش‌هایی از فرهنگ ایران رو آوریم که ممکن است بزودی در اختیارمان نباشد.

منبع: پژوهشهای ایرانی

[ سه شنبه دوازدهم آذر 1387 ] [ 23:20 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

 

پارسا دهكده قشنگ من

 

 هميشه و در همه حال دوستت دارم ، بدان كه هميشه به تو عشق ورزيدم و نامت را در همه جا به زبان آوردم

 نامم را به نام تو زينت بخشيدم و برسر در قلبم اسم تو را نگاشتم

 از اعماق چشمه قلبم جوي مهر تو به زبانم جاري گشت  و آنگاه به زبان آوردم ونگاشتم جزء  جزء خاكت را

 تا هرگز از يادها نروي

 آيا مرا فراموش خواهي كرد  آيا مرا از ياد خواهي برد

 تا زنده ام ترا به ياد خواهم آورد و آن هنگام كه به خاك پاكت بازگشتم باز هم مي گويم

 دوستت دارم پارسا 

سید محمد موسوی پارسایی

 

[ شنبه نهم آذر 1387 ] [ 11:26 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]
نسل جوان در هر منطقه ای باعث شادابی و پویایی آن محل میشود و نبود آن باعث رکود و رخوت.

آرزوی پارسا

در روستای ما متأسفانه از ایام دور روند مهاجرت به سمت شهرهای اطراف شروع شده ٬ این هجرت از سرزمین مادری بیشتر از جانب جوانان بوده. چون روستا جوابگوی نیازها( که بیشتر مادی بود) آنها نبود برای بدست آوردن موقعیت بهتر در جامعه دست به مهاجرت زدند.و این مهاجرتها تا جایی ادامه داشت که تقریبا تمام جوانان ده زادگاهشان را ترک کردند و تعداد معدودی از آنها که تعدادشان به اندازه انگشتان یک دست هم نمیرسد آن هم به اجبار در روستا ماندند.و این امر باعث شد تا روستای ما به سمت پژمردگی برود .

اما......امیدهایی وجود دارد که این پژمردگی و سکون به شادابی و حرکت تبدیل شود .

در آینده به مرور به این امیدها اشاره میکنیم.

[ سه شنبه پنجم آذر 1387 ] [ 22:39 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

قبرستان :

قبرستان سفید چاه

  قبرستان اصلي  آن واقع در سفيد چاه مي باشد كه نخستین قبرستان مسلمانان در ایران مي باشد و ملک بادله حاکم شمال و همچنين ابراهیم ، منصور و عبدالرحمن سه فرزند امام موسی‌ابن جعفر(ع) و چندین تن از سادات مرعشی که روزگاری در آمل حکومت می‌کردند در سفیدچاه مدفون شده‌اند كه  گفته شده ضریح چوبی امام‌زاده آن ۸۴۰ سال قدمت دارد. سفیدچاه که به روایتي قبر حاج جرجیس سفیدجايی، سفیدجا و در روایت‌های دیگر اسپ ِ‌چاه، اسپ ِ تن و روبار نامیده شده است .

ولي قبرستانهاي مسلمين  متفاوت ديگرچون ولكي ،مزارآباد، قبرستاني دم وچكلسر كه نشان از وجود انسانهايي در ادوار گذشته در اين روستا مي باشد هم وجود دارد .

چند تا عکس از سفید چاه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 ] [ 18:41 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ توسط دو فرد علاقه مند به منطقه هزارجریب و روستای پارسا با مدرک مهندسی عمران و کارشناسی فیزیک هسته ای درتاریخ سوم دیماه سال 86 ایجاد شده که هدفشان شناساندن این منطقه به دوستداران آن می باشد


محمد موسوی پارسایی09190836873
ضیاء رئیسی پارسایی09113739572

کپی برداری با ذکر منبع بلا مانع است



برچسب‌ها وب
  • رضا
  • سخیف