X
تبلیغات
هزارجريب و روستاي پارسا

هزارجريب و روستاي پارسا
اولین وبلاگ پارسا: روستايی در دل طبیعت رشته کوههای البرز شرقی با 2300 سال قدمت  
قالب وبلاگ

 

 

[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 13:17 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 12:13 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]
 

[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 12:11 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

همه از خدائیم و به سوی او باز می گردیم

کربلایی سید جلال میری پارسائی  دیروز ظهردعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت

سید جلال فرزند ارشد کربلایی حاج سید موسی و مادرش کربلایی فاطمه صغری بود برادرانش سید اسحاق و میر شجاع می باشند

فرزندان ذکورش سید جمال و سید اسرافیل و سید آقا و دخترانش سیده رقیه و سیده زینب و سیده زهراء و همسرش طیبه رایجی فرزند ملا علی  می باشند

او در پارسا متولد و سپس به گرگان مهاجرت نمود و در همانجا در منزل پسرش سید آقا از دنیا رفت و گمان می رود که امروز بعد از تشییع جنازه اش در سفید چاه به خاک سپرده شود

روحش شاد خدایش بیامرزد

 

میرسد روزی که بی هم میشویم یک به یک از جمع هم کم میشویم

[ یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 ] [ 8:45 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

حمام پارسا

حمام پارساکه از سبک‌های بسیار قدیمی و کهن برخوردار بوده تا سال1370 مورد استفاده قرار می گرفت که متاسفانه بعد از ساخت حمام جدید این میراث فرهنگی کهن تخریب شده و در سال 1390 در محل آن توسط مسئولین محلی مخزن آب شرب چشمه سید محله  احداث گردیدد.

 این بنای قدیمی با ورودی و دارای یک رخت کن بود که وسط رختکن حوضچه آبی وجود داشت و بعد از رختکن  دالان بسیار تاریکی بود که وصل به نشیمن می گشت در سمت چپ این دالان سرویس بهداشتی وجود داشت و در کنار نشیمن هم خزانه(خزینه) آب گرم وجود داشت که آب  آن ازچشمه‌ سید محله تامین می گشت.

دیوار های آن از سنگ بود  گفته می شود در ساخت این بنا سنگهایی را از روستای پابند می آوردند و می سوزاندند و با تخم مرغ و موی بز و گل زرد  ساروج درست می کردند و ساروج درست شده را به  عنوان ملات استفاده می کردند

یقینادر ساخت حمام پارسا نیز  طبق مطلب ذیل گل زرد همان خاک رس و سنگهای سوزانده شده پابند جهت آهک و از موی بز جهت الیاف وهمچنین  سفیده تخم مرغ استفاده می شد


از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

ساروج از ابتکارات معماران ایرانی در دوران بسیار کهن است. برای ساختن آن نخست خاک رس و آهک را به نسبت شش و چهار مخلوط می‌کنند و گلی سفت می‌سازند و دو روز آن را ورز می‌دهند. بعد، قسمتی از خاکستر کوره‌های حمام را با مقداری مواد الیافی لوئی (تخم و پرزهای نوعی نی است) به آن اضافه می‌کنند و مخلوط تازه را با چوبهایی به قطر ده سانتیمتر می‌کوبند تا به خوبی باهم عجین شوند.

اهمیت ساروج [ویرایش]

در دروان گذشته، ساروج از اهمیت خاصی برخوردار بوده و جهت ساختن حوض، پل، آب انبار، برکه گرمابه و بنای خانه و سد کاربرد داشته‌است. ساروج یکی از مصالح قدیمی مصرف شده در ایران و بعضی کشورهای کنارهٔ خلیج فارس می‌باشد که تاریخ شروع کاربرد دقیق آن را نمی‌توان حدس زد، ولی نمونه‌هایی ۷۰۰ ساله از ساروج هم‌اکنون در نقاط مختلف ایران یافت می‌شوند


حمام دارای سقفی گنبدی بود نمای داخل آن با آهک سفید کاری شده بود در دوره جدید بعضی از قسمتهای دیوار داخل وهمه نمای بیرون سیمانکاری شده بود. و در بالای رختکن و نشیمن و خزانه آب گرم گنبدی کوچک جهت روشنایی قرار می گرفتدر ساخت این گنبدعمدتاً از دز های مستعمل با برشهایی در چهار طرف آن و قراردادن شیشه هایی در محل برش خورده  استفاده می کردند

جالب آن بود  سقف حمام تحمل بار داشته و افراد در روی آن رفت و آمد می کردند

از هیزم جهت گرم کردن حمام استفاده می شد و با گرم کردن دز  (dez)که از چدن بود آب را گرم می کردند . دز در زیر مخزن آب سرد قرار می گرفت و محلی که زیر دز را با سوزاندن هیزم گرم می کردند گال خند می گفتند  گال خند دارای چند( ۱۲-۱۰)پله بود که هیزمها را از سطح زمین به داخل آن ریختند و در انتهای آن با مرتب کردن و چیدن هیزمها  آنهارا آتش می زدند

از گال خند به زیر نشیمن کانالی جهت گرم کردن نشیمن وجود داشت  در دیوارهای نشیمن نیز سه دودکش وجود داشت هر شش ماه یک بار افراد لاغر اندام به داخل این کانالها رفته و خاکستر و دوده ها را تخلیه می کردند

در ایام دور کف نشیمن با سنگهایی به نام کهو سنگ یا سنگهای کبود تخت فرش می شد در داخل رختکن هم سکوهایی در چهر طرف وجود داشت که جدیدا به صورت چوبی و قبلا به صورت دیوار سنگ چین گلی بود

 به تعداد افراد می بایست چند بار اسب هیزم جهت سوخت حمام می آوردند  و به مسئول حمام نیز حمامچی میگفتند در روستای پارسا در سالهای نه چندان دور مشهدی حامد و مشهدی رمضان و میر یعقوب و میر باقر و میر داوود حمام چی بودند و اواخر درهر سال به صورت چرخشی بین اهالی حمام چی تعویض می گشت.مزد هر حمام چی نیز به صورت کالا با گندم و جو و برنج پرداخت می شد

افرادلباسها رادر قدیفه و ساروق می بستند و به حمام می رفتند  ساروقهایی گل کاری شده و کاسه حمامهایی مسی و رویی در آن زمان معمول بود

در حمام جوانها پشت پیرمردها را می مالیدند و پس از شستشو و نظافت در نشیمن از پله ها بالا رفته و پله پله به تناسب قد وارد خزینه می شدند تا غسل کنند


ورزا جفته گیتی و شی ته صحرا هر سوایی    چمتاره کول گیتی و وردی که چایی بخواری

گوتی بالا و پایین کل دره دار خطه داری         شیش زوئی حیوونا ره تا یک خالم جو بکاری

زنیکه ظهر که بیه نهارده یارده ته پلی       خدا قوت دا گوته بخوار نهار مش غالملی

نماشونا که بیه ورزاجفتا ره سر دایی       خسته و کوفته شی تا سره که حمام بیری

جمع بینه حمام دله میر شجاع و میر نبی      کل ممد حاج میر یوسف کل جلال و مش گال علی

میر یعقوب میر باقر میرداوود عباسعلی     اسا وسته همه پشته ته تنها بمالی

هر ده ماه بیه برار یه نصف ماه حمام چی بی      یاد انه وسته سی بار حمام وه هیمه بیاری

 

مزد حمام چی را هنگام کوبیدن خرمن گندم و جو و یا گرس  به او می دادند و هنگام رواج پول ۵ ریال به حمام چی می دادند  در ایام گذشته تجارت و خریداکثراْ به صورت کالا به کالا بود

میر یعقوب و می داوود و میر باقر و مشهدی حامد و رمضان و شعبان  حمام چی بود

[ شنبه بیست و ششم آذر 1390 ] [ 8:40 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

 

گفته می شود که رقیه خواهر گلعلی و دختر کربلایی صادق رئیسی پارسایی بود به صفرقلی سالیکندی ازدواج کرد صفرقلی از دنیا رفت  رقیه که از همسرش یک فرزند به نام کربلایی علیجان داشت به پارسا آمد و گفته می شود که برادرش او را به پارسا نزد خود آورد  

به احتمال قوی صفرقلی از پارسایی بود چون کربلایی علیجان ملک مهدان را به سبب فامیل بودن از آنها خرید

رقیه با جبار ارضتی ازدواج کرد و از او نیز فرزندی داشت جبار نیز از دنیا رفت و فرزند جبار نیز بلافاصله بعد از پدردر خرد سالی از دنیا رفت پس از فوت جبارکربلایی محمد حسین رقیه را به همسری برگزید و گفته می شود که شرط ازدواج را سکونت در پارسا قرار داد

 کربلایی محمد حسین نیای بزرگ دماوندی های روستای پارسا بود 

این مطلب رادر تاریخ ۲۲ آذر ۱۳۹۰ ازحاج عبدالله دماوندی اواردی پرسیدم او ۷۰ سال دارد و می گوید پسر سوم خانواده می باشد و خواهرش هاجر با ۹۰ سال سن در قید حیات می باشد  ایشان آنچه از اجدادش در خاطر داشت  اینگونه بیان فرمود :

دماوندی های پارسا

با توجه به آنکه کربلایی علیجان پسر خاله حاج یوسف می باشد به نظر می رسد که همسر اول کربلایی محمد حسین خواهر رقیه می باشد

وهاب به سبب ازدواج به اوارد مهاجرت کرد همسر وهاب آمنه اواردی بود آمنه برادری به نام رضا داشت همسر رضا نامش پرخان بود که خواهر کربلایی اکبر مهدانی بود (فرزندان اکبر: حاج باباعلی و بی بی نساء سالیکندی می باشند) فرزند پرخان حاج هاشم اواردی می باشد

حاج یوسف پس از رفتن به اوارد با ارث خانمش و همچنین خرید املاک ، صاحب 4 هکتار از زمینهای اوارد شد

 

 

نام خانوادگی حاج یوسف دماوندی می باشد

لازم به ذکر است که در کنار پارسا روستای ویوا می باشد که دو قبیله بزرگ رئیسی و دماوندی در آنجا ساکن می باشند

 

حاج عبدالله فرزند حاج یوسف اظهار کرد که قبیله دماوندی ها از روستاهای شهرستان دماوند به نام روستای روح افزا به ویوا نقل مکان کردند و دماوندی های پارسا نیزمانند رئیسی ها از روستای ویوا به پارسا آمدند و از آنجا به اوارد رفتند

کربلایی محمد جعفر و کربلایی رضا در کربلا مدفون می باشند و کربلایی شیخ حمزه نیز به ارضت رفت

[ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ 15:19 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

مردم پار سا از شب اول محرم تا شب هفتم در تكيه اي در منزل شخصي مير زين العابدين جمع شده و به عزا داري مي پرداختند همچنين از شب هفتم ماه محرم هر يك  از روستائيان به سبب زمينهاي وقفي يا نذر و يا خيرات و عهدجهت اموات شام مي دادند .  

آنقدر به برکت غذای امام حسین در زندگی خودشان معتقد بودند که در ایام گذشته به علت خوردن غذا بادست و در داخل سینی به صورت دسته جمعی ؛ غذای ریخته شده در روی سفره را بر پشت بامهای خانه و روی کندوی زنبور عسل و یا حتی برروی دامهایشان می ریختند که برکت زندگیشان افزون گردد

  در روز هفتم علم و بيدق را در روستا ، با   ياعلي  گفتن   خانه به خانه برده  و  نام حسين ( ع ) را زمزمه مي كردند و سپس در هر خانه روحاني به منبر رفته  و مصيبت امام حسين و اهل بيت را خوانده فاتحه می خوانند و روز هشتم به همراه روستا هاي اطراف  به روستاي  الارز  بر سر قبر امام زاده مدفون درقبرستان الارز  مي رفتند  و و در روز نهم نخست به روستاي اندرات رفته و در آنجا به همراه دسته هاي عزاداري ارضت و پيته نو و الارز بن و بادله دره  در حسينيه اندرات عزاداري كرده و سپس به صورت جمعي  به سفيد چاه   مي رفتند كه به سبب قدمت و مركزيت اين قبرستان براي اكثر منطقه عزاداري با شكوهي همراه با زنجير زني و سينه زني از تمام روستاهها اطراف  انجام مي گشت و سپس عزاداران به زيارت قبر سه تن از فرزندان امام موسي كاظم می روند

سفیدچاه

 در برگشت پارسائيها در روستاي اندرات دعوت شخصي به نام مشت اسماعيل بودند  و در آنجا هم به عزاداري مي پرداختند   و  با خوردن چايي وناهار كه معمولاً آبگوشت بود به روستا بر مي گشتند . روز دهم در  تكيه يا حسينيه روستا عزاداري  میکردند و ناهار مي خوردند. معمول بود كه در تاسوعا و عاشورا به احترام تا  ظهر   دست به كشت و كار نمي زدند و سپس در غروب روز دهم براي اهل بيت و طفلان و كودكان امام حسين ( ع ) شام غريبان  مي گرفتند .شب سوم امام هم با صرف شام به عزاذاری می پرداختند

محرم پارسا

در چهلم هم به عزاداري میپرداختند . روز چهل و هشتم هر خانه با آوردن يك سيني غذا از خانه خود به صورت دسته جمعي عزا داري كرده و غذا مي خوردند .

[ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ 13:17 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]
برگرفته از وبلاگ التپه

داستان زندگی شما  ، داستان زندگی میرزا حسن حیرتی را برای ما بیان  کنید  ..

اینجانب میرزا حسن حیرتی فرزند میرزا اسماعیل و زاده روستای الارز در منطقه هزار جریب به سال 1303  می باشم .. در سن نوزده سالگی یعنی در سال 1322 ازدواج کردم و صاحب هشت فرزند شامل پنج پسر و سه دختر می باشم ، پسران به ترتیب غضنفر ، رسول ، منصور ، مقصود و مظفر و دختران به نام های آمنه خاتون  ، فیرزوه و آتیه می باشند ..

در آن دوران ، زندگی در روستای الارز خصوصا در زمستان ها بسیار سخت بود و جمعیت نیز گرچه نسبت به این سالها که همه از روستا کوچ کرده اند فراوان بود ولی با این حال بسیار با مشقت می گذشت  .. ما در روستای التپه فامیل زیاد داشتیم ؛ مشهدی قاسم قاسمی ، حاج محمد علی قاسمی و حاج علی محمد قاسمی  از بستگان ما در التپه بودند که سالی چند بار پدرم به دیدن آنها  می آمد .. یک بار که  برای صله رحم به التپه آمده بود اصراری از طرف بزرگان التپه صورت گرفت که برای آموزش فرزندان روستا بماند ..

از قبل چند ملا از دامغان و روستاهای دیگر به التپه آمده بودند که مدتی ماندند و پولی گرفتند و به بهانه دیدار خانواده رفتند و دیگر بر نگشتند .. بزرگان روستا در آن هنگام حاج موسی بزرگ صادقی ها ،  حاج صفر علی پدر همین حاج اسماعیل اسماعیل نژاد  ، حاج عباس یعقوبی ، مشهدی قاسم قاسمی  ، حاج محمد علی و حاج علی محمد بودند  ..

این بزرگان روستا خانه ایی نیمه مخروبه در محل فعلی زندگی ما به میرزا اسماعیل پدرم که به حیرت ثانی مشهور بود دادند .. این خانه از قبل برای ملا عبدالله نامی بوده که در حقیقت شوهر خاله مشهدی قاسم و حاج محمد علی بود و هر کسی که گذرش به التپه می خورد حال برای کوتاه مدت یا بلند مدت برای اسکان از آن استفاده می کرد .. خانه سامانی نیز نداشت و در کنار آن چشمه ایی بود که از آن ،  اهالی آب می گرفتند و به شِر شِر دَم معروف بود ..

 

از پدرتان بگویید ..

پدرم نامش میرزا اسماعیل مشهور به حیرت ثانی بود و نام پدر او نیز میرزا مقصود با شهرت حیرت نصرت .. در آن هنگام به شعرا میرزا می گفتند و پدر و پدران جد اندر جد شاعر و ملا بودند و البته روستای الارز از همان هنگام نیز عالم فراوان  داشت ... اصلیت میرزا مقصود به روستای قلعه سر در منطقه کیاسر ساری بر می گردد ، چنین می گویند که در همان جوانی عاشق دختری در روستای مالخواست می شود .. در آن زمان به خدمت سربازی ماجوری می گفتند ، در همان هنگامه عاشقی موقع ماجوری او فرا رسید و به نزد دختر رفت و پیمان بستند و جدایی موقت حاصل شد ..

آن روزها کسی که به خدمت سربازی می رفت تا یک سال و شاید هم بیشتر خبری از او نمی شد و مثل این روزها تلفن و این جور چیزها نبود که همواره خبری از هم داشته باشند .. در همین حین که میرزا مقصود به ماجوری رفته بود  ، دختر را به پسری پولدار دادند و پیمان را شکستند  .. میرزا مقصود که برگشت متوجه شد که دختر ازدواج کرده و بسیار حزین و ناراحت شد و دختر را نفرین کرد .. در کتابی که از او بجا مانده است ، شعرهای فراوانی در مورد این قضیه وجود دارد که با این ذهن خسته شاید چند بیتی را بیاد داشته باشم ، گرچه تمام کتاب را از بر بودم در جوانی ..

 

الهی یار اگر از من جدا گشتی غمین باشی

الهی متصل زار و دل افکار و حزین باشی

***

ز من برگشته ای دوست با اغیار بنشستی

فقیرم دیده و رفتی به دولت دار بنشستی

 

دختر که چنین می بیند و عشق گذشته خویش را بیاد می آورد می گوید طلاق می گیرم و با تو زندگی خواهم کرد که میرزا مقصود قبول نمی کند در پاسخ می گوید ..

 

تقاضای زمان این است و من این شیوه سر گیرم

نه والله بعد تو من هم روم یار دگر گیرم

 

 

بعدها که مشخص نیست چند سال بعد ، میرزا مقصود نزد پدر و مادر خود می ماند و ازدواج هم نمی کند تا اینکه آنها می میرند و دیگر دلخوشی برای ماندن در روستای اجدادی خود ندارد .. از آنجا به رشت می رود و با یک زن از اهالی همان جا ازدواج می کند .. از آن زن صاحب یک اولاد می شود که نام او را نیز مقصود می گذارند ..

در همان شیرخوارگی فرزند ، زنش فوت می کند و او از رشت به مازندارن می آید و در روستای فت کش در هزار جریب ساکن می شود .. در فت کش یک سالی می ماند و مقصود از شیر زنان  آن روستا می خورد .. بچه در سایه حمایت اهالی روستا رشد می یابد به روستای الارز  کوچ می کنند و میرزا مقصود با زنی به نام فاطمه شهری ازدواج می کند ..

مقصود که خود بزرگ تر شده است  با زنی به نام فاطمه ازدواج می کند و صاحب دو فرزند می شود .. پسر با نام اسماعیل و دختر با نام بی بی زهرا .. اسماعیل بزرگ می شود و او نیز راه و رسم پدران خود را ادامه می دهد و به او نیز لقب میرزا می دهند و می شود میرزا اسماعیل  .. میرزا اسماعیل که کمی بزرگ تر می شود ازدواج می کند و حاصل یک دختر و یک پسر می شود ، نام پسر را حسن می گذارند ..

نه ساله بودم که مادر به بیماری استسقاء دچار شد ، بیماری که تمام تن ملتهب می شد و روزی نبود که آرزوی مرگ نداشته باشد .. شرایط که چنین شد به روستای سرخ گریوه رفتیم ، در روستای سرخ گریوه قدیم پزشکی بود با نام کل منصور که فرزند مقصود الملک از بزرگان دربار رضا شاه بود ، کل منصور در تهران درس خواند و در سرخ گریوه ساکن بود .. آدم بسیار خوب و بزرگی بود و کل منطقه به نزد او برای مداوا می رفتند .. برای درمان مادر چهل روز در سرخ گریوه ماندیم و خانه ایی اجاره کردیم ، به مرور زمان مادر بهتر و بهتر شد و به الارز باز گشتیم ،  مدتی که گذشت حدود بیست روز مجدد بیماری عود کرد و مادر از دار دنیا رفت  ..

بعد فوت مادر من شدم همه کاره خانه ، هم خانه دار و هم بچه دار  .. پدر که از یک دست فلج بود و چنین می گویند که در یک عروسی کشتی می گیرد و دست برای ابد فلج و یا بقول ما عاجز می شود .. خواهرم در همان سالها به بیماری سرخک مبتلا می شود و می میرد .. من مجبور بودم غذا دست کنم ، خمیر بگیرم و تنور آتش کنم و نان بپزم .. بزرگ تر که شدم ؛ دشت بانی و چاربداری کردم و گاو و گوسفند به کوه و دشت بردم ؛ میر اشکار و حمامی هم بودم  .. آن زمان حلقه اتصال روستاهای منطقه ما شامل الارز ، پیته نو  ، ارضت ، استارم و آغوذ دره با بندرگز بوده است ..

با اسب از مردم مرغ و خروس و محصولات کشاورزی می گرفتیم و به بندر گز می رفتیم و نفت و قند و شکر به روستا می بردیم .. سالهای بسیار سختی بود و مسافت های طولانی که با اسب و قاطر طی می شد .. زندگی به سختی ادامه داست و ما هم پی کار بیرون بودیم و هم کار خانه داری که بسیار برای من سخت بود ..

تا اینکه روزی عمه به نزدم آمد و گفت : که پدر این وضع را نمی تواند تحمل کند و بهتر که ازدواج کند و دو راه در پیش است .. لازم است بگویم که در همان موقع که مادرم فوت می کند دایی بنده نیز فوت کرد و در حقیقت زن دایی نیز تنها و با دختر خود زندگی می کرد .. از این رو بعد از صحبت عمه گفتم : که حداقل زن دایی را می شناسیم و شناختی از زن های دیگر نداریم و بهتر که با هم ازدواج کنند ..

از این رو زن دوم زن دایی ما نیز می شد نامش همانند مادر  فاطمه بود .. از مادر من دو فرزند باقی ماند که یکی من بودم بهمراه حاج ابولفضل کرد .. از زن دوم سه پسر بجای مانده است که یکی عربعلی که شهید شد و شیخ تقی که اکنون ساکن روستای کارد محله کردکوی است و میرزا محمد که در التپه زندگی می کند  ..

 

خودتان چطور ازدواج کردید ؟

خود من در آن موقع دوست داشتم با یک زن سید ازدواج کنم ، تصمیم که برای ازدواج پدر و زن دایی گرفته شد ، پدر چنین گفت که تو هم باید با دختر دایی ات ازدواج کنی .. با اینکه سن ما کم بود ولی صیغه ای خواندند تا بزرگ تر شویم و بعد آنها عقد کردند که مشکلی هم نباشد ..

 

چطور شد که به التپه آمدید ؟

پدر که ازدواج کرد ، خرج و مخارج زیاد شد و بطور کلی دنبال درآمد می گشت .. وقتی برای دید بازدید با فامیل و بستگان به التپه می آید  و اصرار بزرگان را می بیند  ، قانع می شود که بماند .. آن هنگام  زمستان بود و نوشته ایی از او گرفتند که روز چهارده بعد از عید در التپه باشد .. این موضوع به سال 1332برمی گردد ، آن موقع من در الارز زندگی می کردم  و به دهقانی و کشاورزی مشغول بودم ..

میرزا اسماعیل به الارز برگشت و قضیه را به من گفت .. گفت که در تردید هستم و طاقت گرمای مازندارن را ندارم و به تنهایی نمی توانم این مسئولیت را انجام دهم ؛ اگر همراه من باشی من پاسخ مثبت دهم و اگر نه که عذر بخواهیم .. در آن سالها من بین هزار جریب که منطقه کوهستانی و خنک بود و مازندارن که شرجی و گرم بود در رفت و آمد و بودم و  برای درو به کردکوی و بندرگز و ترکمن صحرا می رفتم و با گرمای شرجی تابستان مازندران آشنا بودم .. از این رو قبول کردم که بخشی از سال را او بماند و بخشی را نیز من .. .

به چهارده فروردین که رسید توشه را بست و عازم التپه شد ، به خرداد نرسیده نوشته ایی برایم فرستاد که اینجا گرم است و نه می توان غذا خورد و نه می توان چای خورد و سریع به مازندران بیا  .. من نیز در همان سال نیمه های خرداد به التپه آمدم و تا آخر تابستان ماندم که باز هم موقع کشت پاییزه رسید و پدر به مازندارن آمد و من به هزار جریب رفتم .. و این داستان تا سالها ادامه داشت ..

 

در آن زمان دستمزد تدریس را چگونه پرداخت می کردند ؟

مزدی که آن موقع نمی گرفتیم ولی خب مردم هم به ما می رسیدند ؛ یک من برنج و یک کیله گندم و مرغی و خروسی ؛ در هر حال چیزی می آوردند .. در آن موقع سواد دار در التپه خیلی کم بود ، یکی تقی خلیلی پدر مرحوم محمد خلیلی بود و دیگر کربلایی عباس تقی پور که سواد دار و همه کاره محل بودند ..

 

محل مکتب کجا بود ؟

محل تدریس در طی سالها فرق می کرد ، در سال های اول که ما آمدیم در تکیه التپه بود ، بعد به منزل مرحوم رمضان خالقی که روبروی حسینیه قرار داشت  و به زمانی هم  هم در محل فعلی مدرسه ولیعصر ساختمانی ساختند برای مدرسه که سیل آمد و آنرا برد ، به سالی هم در خانه علی اصغر قاسمی ..

 

حال که محصل نمی توان گفت ولی تعداد شاگردان چند نفر بودند ؟

تعداد دانش آموزان بین پنجاه تا شصت نفر بود و دختر و پسر با هم می نشستند و نمی دانید چه عذابی داشت شیطنت های این بچه ها  .. مثل کلاس های امروزی نبود که هر یک سر کلاس بنشینند و معلم پای تخته درس خود را بگوید ، هر کسی یک دوره را می خواند و از بچه های بزرگ تر و با سواد تر برای آموزش های دوره های پایین تر استفاده می کردیم .. بچه ها شیطنت می کردند ، همین سید محمد موسوی روزی نبود که از مکتب فراری نباشد .. بچه ها از ملا می ترسیدند چون اگر این ترس نبود که کنترل نمی شد کرد ..  بقول معروف ؛ تا نباشد چوب تر  ، فرمان نگردد گاو و خر ..

 

اگر قرار باشد بهترین شاگردان آن سالهای خود را معرفی کنید از چه کسانی نام می بردید ؟

بهترین شاگردان من در آن دوران شهید عباس امانی ، کربلایی اسدالله تقی پور ، مرحوم علی قاسمی  ، حسین تقی پور  ، کربلایی زینب همسر مرحوم حاج قربان تقی پور ، طوبی بابایی ، علی جان محمد پور ، اصغر تقی پور  ، سکینه کهن روز و سید محمد موسوی بودند ..

 

مکتب خانه تا چه سالی دوارم آورد ؟

در تمام سالها کار من و پدرم میرزا اسماعیل همین بود که ماه های سرد را ایشان می ماندند و ماه های گرم با من بود ، هر چند گرما در آن سالها زیاد هم نبود ولی خب پدر طاقت آن حد را هم نداشت .. اواخر دهه چهل که دیگر پدر آرام آرام مدت حضور را کمتر و کمتر کرد و من بیشتر در التپه می ماندم ..

در همان سالها که پدر رفت و دیگر بر نگشت ، من این خانه را از وراث همان ملا عبدالله که مشهدی قاسم و حاج محمد علی بود خریدم و این خانه را ساختم .. این روند تا اوایل دهه پنجاه ادامه داشت تا اینکه سپاه دانش ایجاد شد و انگیزه ها رفت .. همیشه ترس از دستگیری و آبرو ریزی داشتم ، دوره طاغوت بود و راحت آبروی آدم را می بردند .. چند باری هم مرا بردند و از من تعهد گرفتند ، می گفتم نباید از من تعهد بگیرید ، به خانواده ها بگویید قبول نمی کردند ..

در حقیقت بعد انقلاب دیگر مکتب داری نکردم ، چند باری هم به من گفتند که قبول نکردم ؛ حوصله اینکه از شش صبح بنشینم تا عصر با بچه ها سر و کله بزنم را نداشتم .. بعد انقلاب دیگر در روستا ماندگار شدم و شب های رمضان و ماه محرم و مناسبت های مدیحه ثرایی و مرثیه خوانی می کردم .. من بودم و محمد دکتر که به سربازی رفت و به خاطر علاقه به این امر دنبال این کار رفت و موفق نیز شد ..

 

[ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ 11:6 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]
ردیف نام زمین زارع مالک1 مالک2 توضیحات مالک3 مزرعه بهاره1 - پاییزه2 قبیله 1 آغوزبن علی اصغر علی اصغر گلعلی 1 2 رئیسی 2 آغوزبن کربلایی محمد محمد گلعلی 1 2 رئیسی 3 ازداری کربلایی محمد محمد گلعلی 3 رئیسی 4 استل سر گلعلی الله قلی گلعلی 1 2 رئیسی 5 البند رمضان الله قلی گلعلی 3 رئیسی 6 بالاچکل سر شعبان الله قلی گلعلی 3 رئیسی 7 بالاچکل سر علی اصغر علی اصغر گلعلی 3 رئیسی 8 بالاچکل سر علی اصغر علی اصغر گلعلی 3 رئیسی 9 بالاحامند کاظمعلی مخدومی مخدومی 2 رئیسی 10 بزچشمه گلعلی الله قلی گلعلی 3 رئیسی 11 پایین حامند رمضان الله قلی گلعلی 1 2 رئیسی 12 تنگوره علی اصغر علی اصغر میربابا گلعلی 2 رئیسی 13 توشمانی محمد صادق صادق گلعلی 2 1 رئیسی 14 چکل سر رمضان الله قلی گلعلی 1 2 رئیسی 15 خوردتاور علی آبادکرد آبادکرد رئیسی 16 خوردتاور نبی الله آبادکرد آبادکرد رئیسی 17 خوردتاور ولی الله آبادکرد آبادکرد رئیسی 18 ستی گاله محمد صادق صادق گلعلی 1 1 رئیسی 19 ستی گاله علی اصغر علی اصغر گلعلی 1 1 رئیسی 20 ستی گاله کربلایی محمد محمد گلعلی 1 1 رئیسی 21 سنگستان علی اصغر علی اصغر گلعلی 2 رئیسی 22 سنگستان کربلایی محمد محمد گلعلی 2 رئیسی 23 گال دل زمین علی اصغر علی اصغر گلعلی 1 2 رئیسی 24 گال دل زمین کربلایی محمد محمد گلعلی 1 2 رئیسی 25 گت تاور رسول آبادکرد آبادکرد رئیسی 26 گت تاور ولی الله آبادکرد آبادکرد رئیسی 27 گت سنگ رمضان الله قلی گلعلی 2 رئیسی 28 گت سنگ شعبان الله قلی گلعلی 2 رئیسی 29 گت سنگ گلعلی الله قلی گلعلی 2 رئیسی 30 موزی چشمه علی اصغر علی اصغر گلعلی 1 2 رئیسی 31 موزی چشمه کربلایی محمد محمد گلعلی 1 2 رئیسی 32 مهدی لیلم رمضان الله قلی گلعلی 2 1 رئیسی 33 مهدی لیلم علی اصغر علی اصغر میربابا میررضی 2 1 رئیسی 34 مهدی لیلم کربلایی محمد محمد گلعلی 2 1 رئیسی 35 میان دوک شعبان الله قلی گلعلی 3 رئیسی 36 میرقاسمی شعبان الله قلی میربابا میررضی 1 2 رئیسی 37 ازداری حاج حسین ملاعلی ملاعلی 3 رایجی 38 اسبه داربن جانعلی ملاعلی ملاعلی 1 2 رایجی 39 استل سر باباعلی ملاعلی ملاعلی 1 2 رایجی 40 استل سر قنبر ملاعلی ملاعلی 1 2 رایجی 41 بالاچکل سر حامد ملاعلی ملاعلی 3 رایجی 42 بزچشمه حاج حسین ملاعلی ملاعلی 3 رایجی 43 بزچشمه حامد ملاعلی ملاعلی 3 رایجی 44 بغل حاج حسین ملاعلی ملاعلی 1 1 رایجی 45 توشمانی حامد ملاعلی ملاعلی 1 1 رایجی 46 دکل میون جانعلی ملاعلی ملاعلی 1 2 رایجی 47 ستی گاله حاج حسین ملاعلی ملاعلی 1 1 رایجی 48 سنگ میز حاج حسین ملاعلی ملاعلی 3 رایجی 49 سنگ میز حامد ملاعلی ملاعلی 3 رایجی 50 شیخ مله جواد ملاعلی ملاعلی 3 رایجی 51 شیخ مله حاج حسین ملاعلی ملاعلی 3 رایجی 52 شیخ مله حامد ملاعلی ملاعلی 3 رایجی 53 قبرستونی دم حاج حسین ملاعلی ملاعلی 1 2 رایجی 54 قبرستونی دم حامد ملاعلی ملاعلی 1 2 رایجی 55 قلعه دم حاج حسین ملاعلی ملاعلی 1 2 رایجی 56 قلعه دم حامد ملاعلی ملاعلی 1 2 رایجی 57 کرچادله حامد ملاعلی ملاعلی 2 رایجی 58 گرمسر حامد ملاعلی ملاعلی 2 رایجی 59 لتکا حامد ملاعلی ملاعلی 2 1 رایجی 60 لیلم حاج حسین ملاعلی فتحعلی کومشی آبادکرد رایجی 61 مزارآباد قنبر ملاعلی ملاعلی 1 2 رایجی 62 مهدی لیلم حاج حسین ملاعلی میربابا میررضی 2 1 رایجی 63 میان دوک قنبر ملاعلی ملاعلی 3 رایجی 64 یر حاج حسین ملاعلی میربابا نصف میررضی 2 رایجی 65 یر قنبر ملاعلی میربابا میررضی 2 رایجی 66 ازداری عباسعلی کل علیجان ولی الله میرفتح الله 3 صفری 67 ازداری غلامعلی کل علیجان ولی الله میرفتح الله 3 صفری 68 اسبه داربن عباسعلی کل علیجان ولی الله میرفتح الله 1 2 صفری 69 اسبه داربن غلامعلی کل علیجان ولی الله میرفتح الله 1 2 صفری 70 استل سر کل علیجان کل علیجان میربابا میررضی 1 2 صفری 71 بالا لتکا عباسعلی کل علیجان صفرعلی 2 صفری 72 بزچشمه صفرعلی کل علیجان کل حمزه کل حمزه 3 صفری 73 بزچشمه غلامعلی کل علیجان کل حمزه کل حمزه 3 صفری 74 پاین چکل سر عباسعلی کل علیجان 1 2 صفری 75 تاور عباسعلی کل علیجان ولی الله میرفتح الله 3 صفری 76 تلکاجار نجف کل علیجان ولی الله میرفتح الله 1 2 صفری 77 درازی نجف کل علیجان ولی الله میرفتح الله 2 صفری 78 سی سر نجف کل علیجان ولی الله میرفتح الله 3 صفری 79 کچب عباسعلی کل علیجان ولی الله میرفتح الله 1 صفری 80 کف کف چشمه غلامعلی کل علیجان ولی الله میرفتح الله 1 2 صفری 81 کمرپیش صفرعلی کل علیجان کل حمزه کل حمزه 2 صفری 82 کمرپیش عباسعلی کل علیجان کل حمزه کل حمزه 2 صفری 83 کمرپیش غلامعلی کل علیجان کل حمزه کل حمزه 2 صفری 84 گت تاور صفرعلی آبادکرد آبادکرد صفری 85 گت تاور عباسعلی آبادکرد آبادکرد صفری 86 لیلم عباسعلی کل علیجان ولی الله میرفتح الله صفری 87 لیلم غلامعلی کل علیجان ولی الله میرفتح الله صفری 88 مهدی لیلم عباسعلی کل علیجان ولی الله میرفتح الله 2 1 صفری 89 ازداری یعقوب کریم میرمحمدعلی 3 موسوی 90 ازداری میر یوسف یدالله میرفتح الله 3 موسوی 91 اسبه چشمه نبی سلیمان میررضی 2 1 موسوی 92 اسبه چشمه اسحاق یدالله میرفتح الله 2 1 موسوی 93 اسبه چشمه میر یوسف یدالله میرفتح الله 2 1 موسوی 94 اسبه چکل اسرافیل آبادکرد آبادکرد 2 موسوی 95 استل سر میر نقی سلیمان میررضی 1 2 موسوی 96 استل سر باقر کریم میرمحمدعلی 1 2 موسوی 97 استل سر داوود کریم میرمحمدعلی 1 2 موسوی 98 استل سر یعقوب کریم میرمحمدعلی 1 2 موسوی 99 استل سر اسرافیل یدالله میرفتح الله 1 2 موسوی 100 البند رحیم سلیمان میربابا میررضی 3 موسوی 101 البند میرتراب هدایت میربابا نصف میررضی 3 موسوی 102 بالا لتکا باقر کریم میرمحمدعلی 2 موسوی 103 بالا لتکا داوود کریم میرمحمدعلی 2 موسوی 104 بالا لتکا یعقوب کریم میرمحمدعلی 2 موسوی 105 بالا لیلم نبی سلیمان میررضی 2 موسوی 106 بالاچکل سر میرمحمد حیدر میرمفید 3 موسوی 107 بالاچکل سر میر نقی سلیمان میررضی 3 موسوی 108 بالاچکل سر نبی سلیمان میررضی 3 موسوی 109 بالاچکل سر نبی سلیمان میررضی 3 موسوی 110 بالاچکل سر داوود کریم میرمحمدعلی 3 موسوی 111 بالاچکل سر یعقوب کریم میرمحمدعلی 3 موسوی 112 بالاچکل سر اسحاق یدالله میرفتح الله 3 موسوی 113 بالاچکل سر جلال یدالله میرفتح الله 3 موسوی 114 بالاچکل سر جلال یدالله میرفتح الله 3 موسوی 115 بالاچکل سر شجاع یدالله میرفتح الله 3 موسوی 116 بالاچکل سر میر یوسف یدالله میرفتح الله 3 موسوی 117 بزراه دم زین العابدین رضا میرمحمدعلی 3 موسوی 118 بزراه دم یونس رضا میرمحمدعلی 3 موسوی 119 بزراه دم باقر کریم میرمحمدعلی 3 موسوی 120 بغل میرمحمد حیدر میرمفید 1 1 موسوی 121 بغل میرتراب هدایت میربابا نصف میررضی 1 1 موسوی 122 بغل حاج موسی یدالله میربابا میررضی 1 1 موسوی 123 پایین حامند میریونس رضا میرمحمدعلی 1 2 موسوی 124 پناه سنگ اسحاق آبادکرد آبادکرد موسوی 125 تاور میرتراب هدایت میرفتح الله 3 موسوی 126 تلکابند میر یوسف یدالله میرفتح الله 3 موسوی 127 تلکاجار باقر کریم میرمحمدعلی 1 2 موسوی 128 تلکاجار داوود کریم میرمحمدعلی 1 2 موسوی 129 تلکاجار یعقوب کریم میرمحمدعلی 1 2 موسوی 130 تلکاجار شجاع یدالله میرفتح الله 1 2 موسوی 131 تلکاجار میر یوسف یدالله میرفتح الله 1 2 موسوی 132 توشمانی زین العابدین رضا میرمحمدعلی 1 1 موسوی 133 توشمانی یونس رضا میرمحمدعلی 1 1 موسوی 134 چال دکت یونس رضا میرمحمدعلی 1 2 موسوی 135 چال دکت باقر کریم میرمحمدعلی 1 2 موسوی 136 چال دکت داوود کریم میرمحمدعلی 1 2 موسوی 137 چال دکت یعقوب کریم میرمحمدعلی 1 2 موسوی 138 خوخاسه میرمحمد حیدر میرمفید 1 1 موسوی 139 خورد تلکاچال میرتراب هدایت میرفتح الله 1 2 موسوی 140 دراز زمین رحیم سلیمان میررضی 3 موسوی 141 درازی اسحاق یدالله میرفتح الله 2 موسوی 142 درازی جلال یدالله میرفتح الله 2 موسوی 143 درازی شجاع یدالله میرفتح الله 2 موسوی 144 دکل میون جلال یدالله میرفتح الله 1 2 موسوی 145 ستی گاله رحیم سلیمان میررضی 1 1 موسوی 146 ستی گاله سید کاظم سلیمان میررضی 1 1 موسوی 147 ستی گاله باقر کریم میرمحمدعلی 1 1 موسوی 148 ستی گاله داوود کریم میرمحمدعلی 1 1 موسوی 149 ستی گاله یعقوب کریم میرمحمدعلی 1 1 موسوی 150 ستی گاله میر یوسف یدالله میرفتح الله 1 1 موسوی 151 سنگ پیش میر محمد حیدر میرمفید 1 2 موسوی 152 سنگستان زین العابدین رضا میرمحمدعلی 2 موسوی 153 سنگستان نبی سلیمان میررضی 2 موسوی 154 سنگستان میرتراب هدایت میرفتح الله 2 موسوی 155 سنگستان جلال یدالله میرفتح الله 2 موسوی 156 سنگستان میر یوسف یدالله میرفتح الله 2 موسوی 157 سی سر زین العابدین رضا میرمحمدعلی 3 موسوی 158 سی سر یونس رضا میرمحمدعلی 3 موسوی 159 سی سر میرتراب هدایت میرفتح الله 3 موسوی 160 سی سر اسحاق یدالله میرفتح الله 3 موسوی 161 سی سر شجاع یدالله میرفتح الله 3 موسوی 162 سیر لته میرتراب هدایت میرفتح الله 2 موسوی 163 قلعه دره دله اسرافیل آبادکرد آبادکرد موسوی 164 قلعه دره دله داوود آبادکرد آبادکرد موسوی 165 قلعه دره دله سیدعبدالله آبادکرد آبادکرد موسوی 166 کچب میرمحمد حیدر میرمفید 1 2 موسوی 167 کچب نبی سلیمان میررضی 1 2 موسوی 168 کچب میرتراب هدایت میرفتح الله 1 2 موسوی 169 کچب اسحاق یدالله میرفتح الله 1 2 موسوی 170 کچب جلال یدالله میرفتح الله 1 2 موسوی 171 کچب میر یوسف یدالله میرفتح الله 1 2 موسوی 172 کچبی اسرافیل آبادکرد آبادکرد 2 موسوی 173 کچبی زین العابدین رضا میرمحمدعلی 3 موسوی 174 کچبی میریونس رضا میرمحمدعلی 3 موسوی 175 کچبی باقر کریم میرمحمدعلی 3 موسوی 176 کچبی داوود کریم میرمحمدعلی 3 موسوی 177 کچبی یعقوب کریم میرمحمدعلی 3 موسوی 178 کچبی یعقوب کریم میرمحمدعلی 3 موسوی 179 کچبی جلال یدالله میرفتح الله 3 موسوی 180 کرچادله سید محمد سلیمان میررضی 2 موسوی 181 کف کف چشمه میرمحمد حیدر میرمفید 1 2 موسوی 182 کف کف چشمه میریونس رضا میرمحمدعلی 1 2 موسوی 183 کمرپیش میرتراب هدایت میربابا میررضی 2 موسوی 184 کمرسر میرتراب هدایت میرفتح الله 3 موسوی 185 کوربسوت زین العابدین رضا میرمحمدعلی 1 2 موسوی 186 گال دل زمین رحیم سلیمان میررضی 1 2 موسوی 187 گت تاور یعقوب آبادکرد آبادکرد موسوی 188 گت تاور یعقوب آبادکرد آبادکرد موسوی 189 گت تلکا جار میرتراب هدایت میرفتح الله 1 2 موسوی 190 گت سنگ نبی سلیمان میربابا میررضی 2 موسوی 191 گرمسر نبی سلیمان میررضی 1 2 موسوی 192 گرمسر نبی سلیمان میررضی 2 موسوی 193 گرمسر باقر کریم میرمحمدعلی 2 موسوی 194 گرمسر داوود کریم میرمحمدعلی 2 موسوی 195 گرمسر یعقوب کریم میرمحمدعلی 2 موسوی 196 لاغر زمین میرتراب هدایت میرفتح الله 1 2 موسوی 197 لاغر زمین اسحاق یدالله میرفتح الله 1 2 موسوی 198 لاغر زمین شجاع یدالله میرفتح الله 1 2 موسوی 199 لتکا میر نقی سلیمان میررضی 1 2 موسوی 200 لتکا باقر کریم میرمحمدعلی 2 موسوی 201 لسه پلی میر یوسف یدالله میرفتح الله 3 موسوی 202 موزی چشمه نبی سلیمان میربابا نصف میررضی 1 2 موسوی 203 مومن زمین رحیم سلیمان میررضی 2 1 موسوی 204 مهدی لیلم میرمحمد حیدر میرمفید 2 1 موسوی 205 مهدی لیلم زین العابدین رضا میرمحمدعلی 2 1 موسوی 206 مهدی لیلم میریونس رضا میرمحمدعلی 2 1 موسوی 207 مهدی لیلم باقر کریم میرمحمدعلی 2 1 موسوی 208 مهدی لیلم میرتراب هدایت میربابا نصف میررضی 2 1 موسوی 209 مهدی لیلم جلال یدالله میرفتح الله 2 1 موسوی 210 میان دره میریونس رضا میرمحمدعلی 2 موسوی 211 میان دره باقر کریم میرمحمدعلی 2 موسوی 212 میان دره داوود کریم میرمحمدعلی 2 موسوی 213 میان دره یعقوب کریم میرمحمدعلی 2 موسوی 214 میان دوک داوود کریم میرمحمدعلی 3 موسوی 215 میان دوک جلال یدالله میرفتح الله 3 موسوی 216 میان لتکا نبی سلیمان میررضی 2 موسوی 217 میان لتکا یعقوب کریم میرمحمدعلی 2 موسوی 218 میرقاسمی زین العابدین رضا میربابا میررضی 1 2 موسوی 219 وسیه زین العابدین رضا میرمحمدعلی 2 موسوی 220 یر میر نقی سلیمان میربابا میررضی 2 موسوی 221 یر شجاع یدالله میرفتح الله 2 موسوی
[ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 15:3 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

منم عاشق خدایی که حسین بنده اوست 

       که سرو بدن ببخشد به فدای حضرت دوست

 

 

تشنه لب کرببلا یا حسین ای حرمت مامن دلها حسین

نامه بدادند به حسن کوفیان ناجی ما شو بر این ظالمان

حج خودش را بشکست و برفت کوفه ولی عهد خودش را شکست

گفت حسینم پسر فاطمه هیچ ندارم زکسی واهمه

آمده ام دین رو احیا کنم امر به معروف شماها کنم

تشنه لب کرببلا یا حسین ای حرمت مامن دلها حسین

دید عمو تشنگی کودکان گرمی آن آسمان

اصغر شش ماهه شده ناتوان رفت سوی دجله و آبی روان

تاکه پر از آب کند مشک را رفت لبی نوش کند دید لب تشنه و آن اشک را

رفت شتابان سوی آن کودکان نیزه بیامد به دو دستش نشان

ساقی بی دست چنان باشتاب بر لب و دندان بگرفت مشک آب

تیر به ساقی و به مشکش زدند نیزه به مشک و سرو دستش زدند

تشنه لب کرببلا یا حسین ای حرمت مامن دلها حسین

تا که حسین گریه اصغر بدید طفلک شش ماهه گرفت و دوید

رفت سوی دشمن و گفت ظالمان از عطش این طفل بگشت نیمه جان

گفت دهید آب بنوشم بر او تیر سه شعبه بزدند بر گلو

خون علی اصغر و سیراب کرد طفلک شش ماهه او خواب کرد

تشنه لب کرببلا یا حسین ای حرمت مامن دلها حسین

خیمه گرفت آتش طفلان دوان حمله به طفلان بکنند ظالمان

گریه کنند کودکان

بی رمق و تشنه لب و ناتوان زینب مضطر پی آن کودکان

آه سکینه به کجا می روی پای برهنه به کجا می دوی

دخت سه ساله پی عمه دوان گریه کنان ناله زند عمه جان

اشک زچشمان سکینه روان گیرد از عمه پدرش را نشان

عمه تویی عمه تویی یاورم عمه کجاست آن پدر و سرورم

تاکه رخش بنگرم

تشنه ام ؛ تشنه ام

عمه بگو آب عمو آورد ؟ تشنگی ام آه امانم برد

تشنه لب کرببلا یا حسین ای حرمت مامن دلها حسین

شاعر سيد محمد موسوي پارسايي

[ پنجشنبه هفدهم آذر 1390 ] [ 20:28 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

 

زمینهای میرفاضل ابن میر ولی الله

ردیف

نام زمین

زارع

مالک فعلی

مالک قبلی

مالک3

1

ازداری

عباسعلی

کل علیجان

میر ولی الله

میرفتح الله

2

ازداری

غلامعلی

کل علیجان

میر ولی الله

میرفتح الله

3

اسبه داربن

عباسعلی

کل علیجان

میر ولی الله

میرفتح الله

4

اسبه داربن

غلامعلی

کل علیجان

میر ولی الله

میرفتح الله

5

تاور

عباسعلی

کل علیجان

میر ولی الله

میرفتح الله

6

تلکاجار

نجف

کل علیجان

میر ولی الله

میرفتح الله

7

درازی

نجف

کل علیجان

میر ولی الله

میرفتح الله

8

سی سر

نجف

کل علیجان

میر ولی الله

میرفتح الله

9

کچب

عباسعلی

کل علیجان

میر ولی الله

میرفتح الله

10

کف کف چشمه

غلامعلی

کل علیجان

میر ولی الله

میرفتح الله

11

لیلم

عباسعلی

کل علیجان

میر ولی الله

میرفتح الله

12

لیلم

غلامعلی

کل علیجان

میر ولی الله

میرفتح الله

13

مهدی لیلم

عباسعلی

کل علیجان

میر ولی الله

میرفتح الله


ردیف

نام زمین

زارع

مالک فعلی

مالک قبلی

توضیحات

1

بالا لتکا

عباسعلی

کل علیجان

صفرعلی

2

بزچشمه

صفرعلی

کل علیجان

کل حمزه

3

بزچشمه

غلامعلی

کل علیجان

کل حمزه

4

کمرپیش

صفرعلی

کل علیجان

کل حمزه

5

کمرپیش

عباسعلی

کل علیجان

کل حمزه

6

کمرپیش

غلامعلی

کل علیجان

کل حمزه

7

لیلم

حاج حسین

ملاعلی

فتحعلی

کومشی

 

 

[ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 15:33 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]
 

زمینهای سیدحسین و میر قاسم و زمینهای موقوفه ای پارسا

سید حسین و میر قاسم 

سید حسین در پایان عمر و زمانی که کسالت شدیدی داشت قصد وصیت کرد به همین سبب از شیخ محمدرضا اندراتی درخواست کرد که به پارسا بیاید تا وصیتش را ثبت و به باز ماندگان اعلام نماید

او به رسم مهمان نوازی خروسی را جهت پذیرایی از شیخ آماده کرد به علت آنکه خروس در آزاد بود  و سرویس بهداشتی آن زمان هم چاهی و یا گاهی به جوی ختم می شد سید خروس را سه روز مانده به آمدن شیخ به ستون خانه اش می بست و با گندم و جو که غذایی پاک بود به او دانه می داد

سید قبل از رسیدن شیخ فوت کرد

طبق وصیتش شیخ به پارسا آمد و پسر عمو هایش را وارث مالش قرار داد وسایل خونه- لحاف- ظرف- لیفا- اشتالم- فی یه- کیله -ترازو را به پسر عموها دادند  و بعضی از اموال خانه را نیز شیخ باخود برد

 در آن هنگام میر ابوطالب در استارم بود  شیخ پیغام داد که اورا بیاورند و خانه میر ابوطالب ارث رسیده از سید حسین می باشد اما می رضی در پارسا بود

به علت بی کفایتی پسر عموها پارساییان خلاف وصیتش هریک قسمتی از زمینش را تصرف کردند

به علت آنکه سید حسین پدر خوانده میر تراب بود قسمتی از زمینها را او گرفت و بقیه هم ملک سید حسین را غصب کردند

[ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 15:30 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]
 

بخش هزارجریب

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

بخش هزارجریب منطقه ای است کوهستانی که در استانهای مازندران و گلستان در شمال ایران واقع است. به لحاظ تقسیمات کشوری این منطقه جزو حوزه‌های استحفاظیه شهرستانهای: نکا، بهشهر، گلوگاه و کردکوی می باشد.

جمعیت

بنابر سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت بخش هزار جریب شهرستان نکا برابر با نفر 14436، جمعیت بخش یانه سر (هزار جریب بهشهر) 11017 نفر و جمعیت دهستان های آزادگان و توسکا چشمه (هزار جریب گلوگاه) روی هم 7974 نفر می باشد. لذا مجموعا جمعیت منطقه هزار جریب حدود 33427 نفر می باشد.

 

موقعیت جغرافیایی هزارجریب

منطقه کوهستانی جنوب شهرهای ساری،نکا،بهشهر،گلوگاه،بندرگز،کردکوی منطقه هزارجریب به حساب آیند که موقعیت جغرافیایی آن از مشرق به چمن ساور و دامغان از جنوب به سمنان از غرب به فیروزکوه از شمال به استرآباد و مازندران محدود می شوند منطقه هزارجریب از دو قسمت دودانگه و چهاردانگه تشکیل شده است.در باب وجه نسبت دو دانگه و چهاردانگه گفته اند وقتی تیمور در مازندران مسلط شد در یکی از دهات قشلاقی خدمت میرعماد الدین رفت و هزارجریب را به وی بخشید و میرعمادالدین دو زن داشت یکی دو فرزند و دیگری چهارفرزند بعد از مرگ وی بین فرزندان وی تقسیم شد و به صورت چهار دانگه و دو دانگه مشخص گردید. منطقه چهار دانگه به سه قسمت تقسیم می شود چهاردانگه هزارجریبی با مرکزیت سرخ گریوه،چهاردانگه شهریاری با مرکزیت یانسر و چهاردانکه یخ کشی با مرکزیت یخ کش اما دیدگاه مولفان تاریخ مازندران غیر از این می باشد ولی تمام مورخان نظرشان متفق القول بین امر معتقدند که منطقه هزارجریب به سه قسمت تقسیم شد زمانی که شهر بهشهر در سال 1333 به شهرستان تبدیل شد منطقه هزارجریب به سه قسمت به شرح ذیل مشخص گردید: 1- دهستان شهریاری  2- دهستان یخ کش 3- دهستان هزارجریب

1- دهستان شهریاری: موقعیت جغرافیایی آن محدود می شود از شمال به کوه جهان مورا از جنوب به دهستان هزارجریب و از شرق به کوهپایه های شهرستان گرگان و دامغان از غرب به دهستان های یخ کش و هزارجریبی در واقع دهستان شهریاری شرقی ترین دهستان هزارجریب چهاردانگه است البته مکنیزی هزارجریب را به دو بخش چهاردانگه و دو دانگه تقسیم کرد که ریاست دو دانگه آن بر عهده ابراهیم خان بود و چهاردانگه را به سه قسمت تقسیم کرد که بخشی از آن در دست محمد رحیم خان در یانه سر مستقر بود و بخش دیگر آن سرخ گریه حاکم نشنین آن بود که در اختیار نجف قلی خان بود و بخش سوم هم در دست محسن خان بود.

مفهوم سرخ گریوه:در واقع دو معنا دارد - تپه 2- گردنه در این محل گردنه صعب العبوری داشت که دو نفر به سختی از کنار هم عبور می کردند که از همین جهت گریوه نام نهادند واژه سرخ نیز به معنای سرخی خاکهای آن منطقه می باشد در ضلع شمالی آن دیو خانه وجود دارد که شاید قدمت آن بیش از 6000 سال برسد که در دل صخره قرار دارد مردم این منطقه از آنجا که پس از رواج دین زرتشتی همچنان مظاهر طبیعت را می پرستیدند زرتشتی ها به آنها دیو گفتند که از نظر آنها انسانهای پلیدی بودند این مردم بومی در دیوخانه نظر و نیاز میکردند و قربانی می دادند

رابینو مورخ بزرگ می نویسد چهاردانگه هزارجریب چهار بخش است: یانه سر ،سرخ گریوه،یخ کش،سرتیج در مورد یانه سر می گوید یانه سر از انزان کوه در شما تا شاهکوه در جنوب وسعت دارد و همچنین از بلوک ساور در مشرق تا سرخ گریه در مغرب

نظر بدهید :سیدمحمد موسوی ۰۹۱۹۰۸۳۶۸۷۳ 

[ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 14:35 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

 

یانه سر و سرخ گریه:

 


یانه سر 7632 کیلومتر مربع مساحت دارد مرز شمالی جنوبی آن 16/5 تا 22 کیلومتر و مرز شرقی و غربی آن در حدود 45 کیلومتر است دارای زمستان های سرد و تابستان های معتدل و ملایم،میزان بارندگی آن نسبت به سایر نقاط هزارجریب کمتر از شغل مردم کشاورزی و گله داری و مختصر صنایع دستی محصولات آن گندم و جو سیب زمینی و ارزن و مواد آن
ملگونف از روستاهای یانه سر چنین نوشت:زیباترین روستای منطقه هزارجریب یانه سر است که در دره ای در پای کمربند در یک فرسخی رودخانه کوچک ساور و چهار فرسنگی شهر دیباج قرار دارد  یانه سر به علت چراگاههایش مشهور است که از مهمترین آن چراگاه خوش انگور می توان یاد کرد در این روستا خانه های مالکین زیبا و قابل توجه است که انشالله در مراحل  بعدی عکس و تصاویری از آن به مطالب بعدی اضافه خواهد گردید.
مرکزیت یانه سر و سرخ گریوه در دهستان های شهریاری و هزارجریبی نشان از نفوذ خاندان های شهریاری و هزارجریبی است که هر دو از پیشینیان صادق سلطان به شمار می آند بناهای مسکونی مانده در سرخ گریوه و یانه سر نشان از تایید نفوذ و حاکمیت دو قرت این دو خاندان است و حتی نقل شده است که فتحعلی شاه پادشاه دوم قاجار در سفر به خراسان در چمن ساور اردو زد بزرگان سرخ گریوه او را به آنجا دعوت کردند و برای او شاه نشینی بنا نمودند اما خود شاه به آنجا نرفت و سه تن از دخترانش را برای بازدید به آنجا فرستاد البته صحت این موضوع را آفای ابراهیم طهماسبی تایید نمود در عصر مشروطه یانه سر از طریق خط تلفن با سرخ گریوه ارتباط داشته است و یکی از سرای لطفعلی خان در یانه سر تلفن خانه بود  در کتاب از آستارا تا استرآیاد نوشته شد خانه مسعود خان هزارجریبی در سرخ گریه هزارجریبی چهار دانگه هزار جریب خانه ای است آجری دو طبقه که تالار آن پنجره های ارسی ظریف دارد بر جرزهای گچ بری های رنگین است داخل آن گچ بری دارد و بر نمای جنوبی آن کتیبه ای نوشته به این متن

این تازه بنای قدس مقدار            باشد عمل رحیم معمار

مولف کتاب سیمای جغرافیایی هزارجریب از دو ساختمان سرخ گریه نام می برد یکی به نام ساختمان طهماسبی و دیگری ساختمان هزارجریبی


ساختمان هزارجریبی


این ساختمان به طول 18 متر و عرض 8 متر در دو طبقه می باشد که طبقه همکف فوقانی دارای سه اتاق می باشد و جنس مصالح آن از خشت و از سنگ و جوب می باشد
ساختمان طهماسبی
ساختمان در سال 1194 ه.ق احداث گردید در دو طبقه می باشد طبقه همکف انبار و منظر زمستانی و طبقه فوقانی آینه بندی پستو پاگرد می باشد اتاق پذیرایی آن 96 متر می باشد و جنس آن از خشت خام و سنگ و گچ کاری استفاده گردید و زخامت دیوار 8 سانت می باشد و سقف آن از چوی و پوشش آن از سفال بوده که امروزه آن را به شکل ایرانیت در آورده اند حیاط آن 300 متر بوده و در آن اسطبل داشته و در حال حاضر دارای مالکیت شخصی می باشد


ساختمان شهریاری


در آبادی یانه سر دو ساختمان قدیمی مربوط به خاندان شهریاری در کنار یکدیگر وجود دارد
1- ساختمان شرقی: این ساختمان توسط مهدی خان ساخته شد و گچ بری آن به وسیله لطفعلی خان نوه مهدی انجام گرفت و مصالح آن از سفال ،چوب و سنگ و آجر بود ساختمان شرقی دو طبقه دارد که طبقه همکف چهار اتاق و یک اتاق پذیرایی و طبقه دوم شش اتاق و یک پذیرایی و درهای ساختمان از چوب ارس می باشد
2- ساختمان غربی: این ساختمان همانند ساختمان شرقی دو طبقه است که همکف و فوقانی دارای اتاق خواب اندرویی و حال و تراس می باشد که درسال 1285 ه.ق ساخته شد و مصالح آن نیز مانند ساختمان شرقی می باشد منتهای مراتب طبقه فوقانی آن دارای شومینه آینه کاری و گچ بری وشیشه کاری می باشد درب ها از چوب ارس و سردرگاه آن از شیشه های رنگی
ساختمان های فوق درمالیکت خاندان شهریاری می با شد و ساختمان شرقی توسط غلامعلی خان شهریاری و غربی به وسیله اردشیر و هوشنگ شهریاری نگهداری می شود و صاحبان آن در حال حاضر در شهرهای ساری گرگان بندرگز و کردکوی سکونت دارند در دهه های گذشته به این ساختمان ها صدمات زیادی وادر گردید و این بناهای تاریخی در حال تخریب می باشد که می طلبد سازمان میراث فرهنگ نیم نگاهی به آن داشته باشد

نظر بدهید :سیدمحمد موسوی ۰۹۱۹۰۸۳۶۸۷۳ 

 

 

 

 

کجایند مسئولین میراث فرهنگی 

 تنها بنای تاریخی دوره قاجار در روستای یانسر در حال تخریب می باشد

آیا گوش شنوایی هست؟

[ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 14:33 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

داستان فت روبار یا فتنه روبار

پانصد نفر از جاجرمی هادر زمان فتحعلی شاه  به سبب آنکه هزارجریب آبادتر از جاجرم بود به هزارجریب آمدند و در فت روبار مابین روستاهای اندرات و الارز و فتکش سکونت گزیدند

روبار در زبان محلی به محل شالیزار گفته می شود

مردمان روستاههای آهنگر محله الارز خرکشت استارم فتکش اندرات آغوزدره در این منطقه کشت می کردند

جاجرمی ها با ضمن سکونت در این مکان زمینهای مردمان این روستا را از آن خود کردند و حتی به زمینهای دیم نیز هجوم می بردند

عده ای جمع شدند و به محضر قاضی آقا رفتند و از او کمک خواستند قاضی نیز چاره ای اندیشید

پس فرصت را غنیمت شمرد و درهنگام سفر فتحعلی شاه به چشمه علی دامغان به محضر شاه رسید و از مشکل پیش آمده نزد شاه شکایت کرد

فتحعلی شاه نیز نوشته ای به قاضی داد و در آن نوشت که به هر روستا برود و نوشته را به کدخدا نشان دهد و سواری اختیار کند و با سپاه به سراغ جاجرمی ها رود و آنها را از آنجا دور کند که قاضی هم چنین کرد و به سبب جنگ و درگیری به وجود آمده در آنجا آن مکان را فتنه روبار  نامیدند

 نظر بدهید : سیدمحمدموسوی  ۰۹۱۹۰۸۳۶۸۷۳ 

[ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 13:47 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

در تاریخ هشتم آذر ماه با رحمت الله مخدومی در محل کارش واقع در ولنجک تهران ملاقاتی داشتم و از او در موردمحدوده و مقدار مالکیت زمینها و نام اجدادش پرسیدم

ایشان درمورد اجدادشان فرمودند

پدرم ملا عمران وپدربزرگم آقا علیمحمد بود از اجداد دیگرم بی اطلاع بودم تا اینکه در زمان فوت پدرم اور را در قبر پدربزرگم به خاک سپردیم و از سنگهایی که در قبر پدربزرگم بود نام اجدادم را به ترتیب ذیل دریافتم

 

 مالکیت مخدومی های ارضت

 

 ملا در زمان قدیم به کسی گفته می شد که سواد خواندن و نوشتن را داشته باشد(سواد خواندن قرآن و کتابهای دیگر و نوشتن شهادت توزیع اجاره و ....) مثل ملا مخدوم ،ملا عمران و ملا سلطان ارضتی و یا ملاعلی پارسایی

اما در مورد ملکیت زمینهای روستای ارضت بادله و پارسا نیز اظهار نمود که پدرش ملا عمران دو برادر دیگر هم داشت و سهم برادران به ترتیب ذیل بوده است

نام روستا

مالکیت آقا گل

مالکیت ملا عمران

مالکیت علی اصغر

مجموع

 دونگ

سر یا درم

ارضت

1.5

1.5

0

3

120

بادله

2.5

2.5

1

6

240

پارسا

0.25

0.25

0.25

0.75

30

 در مورد ملکیت ۳۰ درم از ملک پارسا باید خاطر نشان کرد آخرین پارسایی که به ازدارگاله یا زغال چال ساری مهاجرت نمود  60 درم در پارسا ملک داشت که ۳۰ درم را به مخدومی های ارضت و ۳۰ درم را بهمیر رضای پارسایی فروخت که میر رضا 15 درم را با برادرش میر کریم تقسیم و 15 درم دیگر را به دامادش میر افضل بخشید

در زمان رضا شاه این ملک به دولت فروخته شد و در زمان محمد رضا شاه دولت مجدداً تمام ملک  را به مالکان قبلی فروخت

طی اصلاحات اراضی زارعین ملک را به نام خودثبت کردند در صورتی که مالک آن نبودند و دولت برای اینکه به زارعین کمک کند تصمیم گرفت قبوض اقساطی برای زارعین جهت پرداخت به مالکین صادر کند به طور مثال اگر زارعی  ۱۲۰۰ تومان به مالکی بدهکار بود طی ۱۰ سال باسالی ۱۲۰ تومان می بایست پرداخت کند

آقای مخدومی فرمود در آن زمان زارعین سالی ۸۵۰ تومان اقساط به ما پرداخت می کردند که سهم هر درم ۵ تومان بود  

 نظر بدهید : سیدمحمدموسوی  ۰۹۱۹۰۸۳۶۸۷۳

[ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 15:2 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

توضیحات:

میر رضا فرزند میرزاحسن ارائی بود میررضا بعدازمهاجرت از اراء به همراه برادران به کلیا آمد و سپس به همراه برادرش میر مرتضی  به ارضت رفت و میر نصیر به الارز و میرمحمدعلی بالا جاده هجرت نمود. میر رضا در محله سادات ارضت و زیر خانه میر مرتضی حدود منزل حاج اسماعیل خانه ای مسکن گزید و ازآنجا به علت اختلاف با مالک روستا( به احتمال زیاد ملا مخدوم ) قصد مهاجرت به دشت مازندران را نمود که در سر دوراهی (چکل سر پارسا) با جد رئیسی های روستای پارسا (کربلایی صادق) که به دامداری مشغول بود برخورد .جد رئیسی ها به سبب همجوار بودن روستاوآشنائیت سید از او خواست که به پارسا مهاجرت نماید سید نیزبه شرط فروش ملکش به اواین پیشنهاد را پذیرفت  کربلایی صادق هم 3 دونگ از 6 دونگ ملکش وبخشی از محله را که امروز به سید محله معروف است جهت سکونت در روستا به او فروخت .

فرزندان میر رضا

براساس تحقیقات میدانی اینجانب سید محمد موسوی و به نقل از پدرم سیدحسین ابن میرتراب پارسایی :

آقا میر رضا دارای چهار فرزند ذکوربه نامهای میرفتح الله ،میر رضی ، میر مفید، میر محمد علی و سه دختر به نامهای سلیمه ،حلیمه و ام لیلا داشت. فرزند سلیمه کربلایی ملاعلی یانسری ، فرزندحلیمه آقاحبیب ارضتی و فرزند ام لیلا میرزامحمد ارائی بود.

اما نقل قول دیگری هم از سید هاشم ابن میرمحمد (شخصی که قبرآقا میررضا را درسفید چاهرا از پدرانش به خاطر داشت) وجود دارد .ایشان ضمن تایید مطالب فوق اظهار نمودند ک آقامیر رضا علاوه برهفت فرزند ذکر شده، سه فرزند ذکور و دو دختر دیگر هم داشت که پسرانش یکی به روستای حیدر آباد گرگان ویکی دیگر به روستای کچب محله بهشهر(نزد عمه اش) مهاجرت نمود واز نفر سوم به دلیل اشتغال به دامداری درشاهکو و همچنین دو دختر دیگرایشان اطلاعاتی در دست نیست.

درموردعموزادگان بالاجاده ای سید هاشم فرمود که از نسل میررضا می باشند و این مطلب را به دوعلت اظهار نمود :

 اولاً پنج درم از ملک پارسا متعلق به یک نفر بالاجاده ای (میر بابا یا میرمحمد) بود که ملکشان رابه میر ابوطالب و میر رضی فروختند 

 ثانیا برادران بالاجاده ای(میرمحمد ، علی اصغر و حاج حسنی )با سید موسی و میر ابوطالب و میر رضی در رفت و آمد بودند و ضمن آنکه به منزل بزرگ روستا سید موسی می رفتند و با توجه به درخواست سید موسی به صراحت اعلام فرمودند که ملک خود را به پسر عموهای خود (میرابوطالب و میر رضی) می فروشند وبرای شادی روح دیگر عموزاده ها سید حسین ومیرقاسم با رفتن بر سر ملکشان در روستا فاتحه می خواندند

بنده درمورد عموزادگان بالاجاده ای براین باورم که شاید میر رضی ابن میر رضا  فرزند دیگری به غیر از میر سلیمان و میر بابا داشت که به بالا جاده نزد عموی پدرش مهاجرت نمود

مهاجرین:

میرعسگری ابن میر مفیدکه در کودکی بعداز مرگ مادرش به یانسر نزد مادربزرگش مهاجرت نمود همچنین فرزندان میرافضل غیر از سید عببدالله  به علت شغل دامداری به سالیکنده مهاجرت نمودند .میرفاضل ابن میرهدایت نیز به روستای اندرات مهاجرت نمود چون اندرات باوجود علماء و اشخاص بانفوذ کمتر مورد غارت یاغیان قرار میگرفت.

سادات دیگر نیز در دهه های اخیر اکثراً به شهر گرگان و بعضاً به شهرهای بندرگز، تهران، قم،سمنان،دامغان، مشهد، کردکوی مهاجرت نمودند. قابل ذکر است که آخرین شاخه ارتباطی بین اراء و پارسا مادر میر تراب( ام لیلای ارائی ) می باشد

شجره سادات روستای پارسا

 نظر بدهید : سیدمحمدموسوی  ۰۹۱۹۰۸۳۶۸۷۳

[ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 13:45 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]
 

 
نام مالک دونگ درم مالک قبلی
کربلایی محمد 0.5 ۲۰ ارثی
الله قلی رئیسی 0.5 ۲۰ ارثی
محمد صادق رئیسی 0.5 ۲۰ ارثی
علی اصغر رئیسی 0.5 ۲۰ ارثی
 علیجان صفری 0.5 ۲۰ ارثی
مخدومی عمران 0.۲5 ۱۰   ازدارگاله ای
مخدومی آقاگل 0.۲5 ۱۰   ازدارگاله ای

 مجموعاْ    ۳ دونگ از ملک پارسا را مالک بودند

نام مالک دونگ درم مالک قبلی
میر تراب 0.125 ۵ ارثی
سید حسین و میر قاسم 0.375 ۱۵ ارثی
مخدومی علی اصغر 0.25 ۱۰  ازدارگاله ای
میر رضا 0.5 ۲۰ ارثی و یک ازدارگاله ای
میرکریم 0.5 ۲۰ ارثی و یک ازدارگاله ای
میرافضل 0.375 ۱۵ میر رضا و ماقبل یک ازدارگاله ای
سیدعبدالله 0.1 ۴ سید نرگس دخترسیدباقر
سید جلال 0.175 ۷ طیبه عروس سیدباقر
مشهدی حامد رایجی 0.1 ۴ سید زهرا دخترسیدباقر
مشهدی حامد رایجی 0.125 ۵
حاج حسین وهاب زاده 0.125 ۵
مشهدی جوادرایجی 0.125 ۵
میر ابوطالب 0.0625 ۲.۵ میر بابا بالا جاده ای
میررضی 0.0625 ۲.۵ میر بابا بالا جاده ای

  مجموعاْ    ۳ دونگ از ملک پارسا را مالک بودند

 

هر دونگ چهل درم می باشد

شخصی ازدارگاله ای که قبلاً پارسایی بود 60 درم از ملکش را به مخدومی های ارضت و میر رضای پارسایی فروخت که میر رضا 15 درم را با برادرش میر کریم تقسیم و 15 درم دیگر را به دامادش میر افضل بخشید

 

درضمن یک بالاجاده ای نیز ۵ درم از ملکش در پارسا را به میر ابوطالب پسر عموی خود فروخت

 

دو گروه در روستا مالیات  می پرداختند

دامداران و کشاورزان

زارعان می بایست به تناسب باروری محصول در هر سال از ملک زیر کشت مالیات می پرداختند

 کشاورزان می بایست  هر ۲۰ کیله  دو کیله و یا هر ۱۰ بار یک بار مالیات پرداخت می کردند

دامداران نیز به ازای هر 50 راس گوسفند یک من men       یا سه کیلو   روغن به مالکان و یا اربابان(رییسی ها و مخدومی ها و سیدها ) به عنوان باج یا بریجه  می پرداختند  

سیدمحمدموسوی ۰۹۱۹۰۸۳۶۸۷۳

[ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 15:52 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

پارسا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

پارسا در زبان پارسی به دو معنی پرهیزکار و اهل سرزمین پارس آمده است. واژه پارسا نیز به عنوان نام خانوادگی در ایران و افعانستان کاربرد دارد. در دهه‌های اخیر در ایران از این نام به عنوان نام کوچک پسران نیز استفاده می‌شود.

 

پارسا (بهشهر)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو

پارسا، روستایی است از توابع بخش یانه سر شهرستان بهشهر در استان مازندران ایران.

جمعیت [ویرایش]

این روستا در دهستان شهدا قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۷۵ نفر (۲۴خانوار) بوده‌است.[۱]

[ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 11:31 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]
زمینهای سید حسین و میر قاسم  و زمینهای موقوفه ای پارسا

داستان هجرت میر فاضل به اندرات و املاک آن در پارسا

داستان یک چالو چرکتی و ساکن شدن آن در پارسا

سرگذشت و زندگینامه اولین روحانی روستای پارسا (حجت السلام حاج سید رحیم موسوی )

داستان شیر خوارگی  سیده گلابی فرزندسید خلیلو نوه میر سلیمان

آسیاب و حمام  قدیمی روستا

کدخدایان روستا

وضع کشت در چند سال گذشته

[ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 9:13 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

سیری در زندگانی و مبارزات میرعمادالدین

قبل از اینکه به شرح حال سیدمحمود عمادالدین معروف به میرعمادالدین بپردازیم بایدبه  عنوان مقدمه گفته شود که مازندران تنها نقطه ایران بود که به دوران خلافت خلفای راشدین به تصرف مسلمانان در نیامد و مدت مدیدی در حدود دویست سال به سبب وجود راههای صعب العبور و جنگلها و کوهستانهای هولناک مقاومت می کرد زیرا مسلمانان که از سرزمینی بدون کوه و جنگل برخاسته بودند ، آزمودگی کامل برای جنگلهای جنگلی نداشتند و به این سبب نیز هر بار که برای تصرف این سرزمین می آمدند با ناکامی روبرو می شدند ولی سرانجام نه به وسیله جنگ بلکه به سبب رسوخ اسلام توسط علویان در این سرزمین ،  قلوب مازندرانی ها به تصرف اسلام در آمدزیرا که مخالفان حکومت بنی عباس که عموما شیعیان بودند به منظور رهایی از گزند حکام ستمکار بنی عباس و نیزبرای اشاعه مذهب تشیع از حجاز و حوالی دستگاه خلافت هجرت نموده و به شهرهای دوردست و هر کجا که رفتن به آنجا دشوار بود پراکنده شدند و یک دسته از این سادات در امتداد سالها ، کوهستانهای ناهموار و سخت گذر مازندران را پیموده و به میل خود در محلی جای گرفتند.اما به هر آبادی که می رسیدند با کمال شهامت و همت ، مذهب تشیع را که نیروبخش جانها بود ، تبلیغ و ترویج می کردند.

اگر چه دیانت مقدس اسلام نخستین بار با لباس مذاهب اهل تسنن در مازندران جلوه گری نمود ولی علویان حقیقت بین ، آن را به مذهب زیدیه و بعد اسماعیلیه و شیعه دوازده امامی زیور کردند.

مردم مازندران همین که به مذهب شیعه در آمدند ، سادات را بر خود برتری داشته و در گرامیداشت ایشان کمر بستند و برای آنان احترام خاصی قائل شده و فرمان آنان را اجرا کردند.

از گروه علویان در نیمه دوم سده هشتم هجری دو سید که هر دو شیعه دوازده امامی بودند در دو نقطه مازندران به ریاست و فرمانروایی برخاستند یکی میرقوام الدین مرعشی در آمل و دیگری میرعمادالدین در هزار جریب (هزار جریب از مشرق به دامغان و گرگان و از مغرب به سوادکوه و از شمال به بهشهر و ساری  و از جنوب به سمنان اتصال دارد).

متاسفانه در کتب تاریخی اطلاعات چندانی در رابطه با دوران اولیه زندگی میرعمادالدین در دست نیست و سال تولد و نحوه تحصیل او هم مشخص نیست ولی آنچه که از مطالعه نوشته های مورخین بر می آید این است که محمود میرعمادالدین فرزند سید عزالدین از نوادگان امام موسی کاظم (ع) بود و این امام بزرگوار ، جد هیجدهم میرعمادالدین است.

پدر میرعمادالدین که در کسوت علما ی دین بوددر روستای ورزی از توابع کیاسر زندگی می کرد و به انجام امور شرعی اشتغال داشت و مردم آن سامان ارادت خاصی به وی داشتند.

پس از مرگ او که در همان روستا اتفاق افتاد مردم منطقه به میرعمادالدین گرویدند و در کارهای سخت و دشوار، دست به دامان او می زدند و از وی یاری می طلبیدند و پیوسته او را راهنمای خویش می دانستند و میرعمادالدین نیز در نهایت خلوص و دلسوزی به خواسته های آنان رسیدگی می کرد و حل مشکلات مردم یار و مددکار آنان بود.

آنطور که از تحقیقات به عمل آمده بر می آید ،میرعمادالدین از ابتدای کار در فکر ریاست و فرمانروایی نبود و بیشتر به انجام امور دینی  می پرداخت و جیزی که او را بدین پایه بلند رسانید و نامدار کرد، پیشامد ناگوار ناروایی بود که در بخش پریم (فریم) روی داد. لازم بذکر است که گفته شود هزارجریب در آن زمان بخشی از قلمرو استرآباد(گرگان) بود و امیر ولی پسر شیخ علی هندو که یکی از سرکردگان طغا تیمور بود پس از برانداختن سربداران بر آن ناحیه حکمروا یی می کرد ولی مردم هزارجریب که سرزمین خود را جزء لاینجزای مازندران می دانستند نمی خواستند تحت حکومت او قرار گیرند و به همین جهت پیوسته شورش می کردند ولی نتوانستند به اهداف خویش یعنی  آزادی از سلطه امیر ولی برسند تا اینکه حادثه ای  اتفاق افتاد و مردم توانستند به رهبری و فرماندهی میرعمادالدین به آرزوی خویش نائل گردند.

قضیه بدین قرار بود که میرعمادالدین در یکی سفرها که از چهاردانگه (وری) به پریم (دودانگه) می رفت در روستای ترکام از اسب به زمین افتاده و دستش شکست.به ناچار در روستای ترکام ماند تا بهبود یابد. در زمانی که میرعمادالدین در آن روستا اقامت داشتروستاییان پیوسته از بدرفتاری گماشتگان امیر ولی نزد او ناله ها می نمودند و از ظلم و ستم امیر ولی اعتراض می کردند و منتقم پشتیبانی می خواستند. از قضای اتفاق در نزدیکیهای سید پیشامدی روی داد که او به ناچار از جا برخاست زیرا در یکی از روزها عده ای از نوکران امیر ولی زنی را از روستای انگپام گرفته با سگی پیوسته و به درختی بستند و با هم آویزان کردند . مردم آن آبادی که به سید دلبسته بودند رهایی آن زن را از او خواستند. میرعمادالدین به میانجیگری نزد نوکران امیر ولی رفت و ازادی آن زن را از ایشان خواهش کرد ،آنها در پاسخ به ریشخند گفتند: برای این کار دست به دامان امامان خود بزنید که دادرس روز درماندگی شمایند.

این ناسزا بیش از پیش بر زخم درونی سید نمک پاشید ،پس با دلی آکنده از اندوه به گوشه ای نشست و با خود گفت: چاره این است که مردم را بر ایشان شورانید.

اما باز اندیشید که این کار نشاید زیرا دور نیست که امیر ولی برای آرام کردن مردم ، دست به کشتار زند و این خاک زرخیز را به خون روستاییان رنگین کند پس دگرباره سر بر گریبان نهاد و مغز را به کار انداخت که ناگاه از دریچه غیب سروشی به گوش هوش او رسید که باید با ستمکاران مردانه درآویخت و زن را از بند آن بیخردان رهانید.

سید در آن گیر و دار بخواب رفت و حضرت امیرالمومنین (ع) را در عالم رویا دید چون بیدار گشت آن را به فال نیک گرفت و از جای برخاسته به جنگل نزد خویشاوندان زن رفت  و پرخاش کرد که این نه آین مردی است . باید تا جان کوشید و ناموس خود را از چنگال ستیزه کاران رهانید. میرعمادالدین برای بار دوم هم با سربازان امیر ولی روبرو شد و آنچه می خواست باز نمود. بدخواهان ناسزا گفتند و سرانجام کارشان به زدو خورد کشید.روستاییان که آماده کارزار بودند به یاری سید برخاستند و در نتیجه ، گماشتگان امیرولی با دادن کشتگانی چندراه گریز پیش گرفتند و مردم دیگر دهستانهای آن بخش نیز از رهبر خود پیروی کردند چندانکه در سراسر هزار جریب از گماشتگان نشانی نماند و در همان سال بزرگان هر آبادی از دور و نزدیک به سید گرویدند و   

هفتاد تن از مردان نیرومند به او پیوستند که بزرگتر ایشان امیر فخرالدین بولایی بود، کم کم کار سید بالا گرفت و همه مردم هزارجریب پیرو فرمان او شدند و پیمان بستند که در کارهای دشوار و جنگها، یار و پشتیبان او باشند.

سید چون تمام هزارجریب را موافق خود دید آهنگ استرآباد کرد تا دشمن خود امیرولی را نابود سازد.پس با سه هزار سپاه از سواره و پیاده بدان سوی حرکت کرد.امیرولی زمانی به خود آمد که از هر سو دچار حمله سپاه میرعمادالدین شد اما با زبردستی از چنگ نیروهای سید گریخت.

سیدعمادالدین بلافاصله به هزارجریب مهاجرت کردتا مبادا دچار حمله میرولی شود و لذا در سامان خود سنگر بست. امیرولی نیز همین که از چنگ سید رهایی یافت با لشکری مجهز به سرکوبی میرعمادالدین آمداما مردم هزارجریب مردانه مبارزه کردند و سپاه امیرولی را در هم شکستندو امیرولی بعداز این شکست گریخت و از آن پس یادی از هزارجریب ننمود.

میرعمادالدین آن گاه که از جانب دشمن بزرگ خود آسوده خاطر گردیدبا فرمانروایان دامغان، فیروزکوه، و سمنان پیمان دوستی بست و سپس آهنگ آسران رستاق کرد . دهستان آسران رستاق که شامل هفتاد دهکده بزرگ و پرجمعیت شهمیرزاد ، سنگسر، کلیم ، جاسم، شله، میکوه(پرور) پلوروکاوردو ارک، سرخده، و دهکده های دیگر بوده است در زیر فرمانروایی ملک محمود ولاش قرار داشت .سران بولا با بزرگان آسران رستاق کینه دیرینه داشتند و میرعمادالدین را به سرکوبی ملک محمود وادار می نمودند ولی شاید سید هم نمی خواست بیهوده ملک را بیازارد تا آنکه آهنگ آبگرم رود(آبگرم سمنان) کرد. پس به روش درویشان بر خر خود سوار شد و با تعدادی از سپاهیان بدان سوی روانه گشت و چون به کنار دژ آسران رستاق رسید سرزمینی سبز و خرم دید که چشمه آب خوشگوار و شاخه های درخت چنار شکوه و زیبایی جانبخشی به آن داده بود . پس فرود آمدودر زیر درخت بر کنار چشمه نشست و یکی از همراهان را نزد ملک محمودولاش فرستادو برایش پیام فرستاد به این امید که ملک محمود از او پذیرایی کند و به آسانی رام و فرمانبردار او شود ولی ملک محمود ولاش او را درویشی ساده انگاشت و به تمسخر چند من کشک و جند متر کرباس برایش پیشکش فرستاد. سید در خشم شد و به وری برگشت و با دو هزار سپاه ورزیده که هزلر سواره و هزار نفر پیاده بودند از راه جنگل و بیراهه به سوی دژ آسران راستاق روانه شد. در این هنگام محمود به شکار رفته بود سپاهیان دژ را تصرف و چپاول نمودند و دارایی ملک محمود و دفتر اورا به میرعمادالدین دادند . محمود که انتظار چنین روزی را نداشت هنگامی به خود آمد که کار از کار گذشته بود. پس بی درنگ سپاه ناچیز فراهم کرد و به جنگ سید شتافت ولی چون به خوبی آماده کارزار نبود با دادن کشتگان بسیار ، پای به گریز نهاد .سپاهیان میرعمادالدین او را تا گور سپیدافتر دنبال کردند.ملک محمود چندی در آنجا درنگ کرد و چون دستش از همه جا بریده شد به اصفهان رفت .

سپاهیان میرعمادالدین دهکده های آسران رستاق را ویران کردند و دوازده هزار تن از کسانی که در آن آبادیها می زیستند به جاهای دوردست کوچانیدند و نیز از چاشم که پرپرجمعیت تر از جاهای دیگر بود چهارصد خانوار به دهکده حنود بردند . مردم ستمدیده آن سامان با رنج فراوان به تبعیدگاه خود می رفتند وضع رقت باری داشتند . سید که از این وضع در خلود آگاه شد و با وساطت یارانش اجازه برگشتشان را داد.

امیر فخرالدین بولایی پس از چندی به فرمان سید به سوی دژ هیکوه رفت و بی جنگ و ستیز ، آنجا را گشود و از دهستان آسران رستاق ، کلیم ، کاورد، شبله، سرخده اوک و پلور را گرفت اما نگذاشت روستاییان را به جای دیگر کوچ دهند.

میرعمادالدین همچنین به روستای شیخ آباد زادگاه علاءالدین سمنانی زادگاه عارف معروف حمله کرد و آنجا را تصرف نمود و شیوخ آنجا را که اهل شهمیرزاد بودند در ملازمت شیخ ابراهیم به چاشم فرستاد.

در همین زمان بود که امیر تیمور گورکانی به تصرف ایران مشغول بود و شهرهای ایران یکی پس از دیگری سقوط می کردند ومردم از دم تیغ گذرانده می شدند. امیر تیمور در یکی از مسافرتها ، چون به ده چهار کلاته رسید گزارش یافت که سیدی در هزارجریب فرمانروایی می کند ، پرسید او کیست که تا کنون به پیشگاه ما نرسید . امیر برکت از سادات مکه که با او همراه بود به حمایت سید برخاست و گفت او سیدی پارسا و پرهیزکار است و اگر اجازه دهد او را به حضور رسانم. تیمور اجازت داد.

امیر برکت نیز به هزارجریب رفت و میرعمادالدین را از چگونگی آگاه کرد. سید به ملازمت امیر برکت به پیشگاه امیر تیمور رسید . امیر تیمور سید را گرامی داشت و از او خواست که گزیدگان سپاه خود را به سرپرستی یکی از پسران رزم آزموده خود با او همراه کند .

امیرحسن عزالدین پیرو فرمان پدر شد. امیرتیمور ، هزارجریب را به میرعمادالدین واگذاشت و مالیات سمنان و دامغان را نیز به او تفویض کرده و بدین طریق بود که در آن سالهای تاریک که بیشتر شهرها و آبادیهای رهگذر بدست امیرتیمور و لشکریانش ویران شده بود ، میرعمادالدین با سیاست و برخورد دوستانه با امیرتیمور ، جان و دارایی مردم کوهستانی خود را از گزند و دستبرد آن خونریز محفوظ نمود.

میرعمادالدین سرانجام در سال 803 هجری قمری به بیماری سکته در دهکده وری (ویچ) درگذشت و در کنار گور پدر به خاک سپرده شد. قبرش هم اکنون زیارتگاه مردم دور و نزدیک می باشد.

تاریخ و نسب و قیام میرعمادالدین موسوی در هزارجریب مازندران

میرعمادالدین ،محمودبن سید عزالدین، حسن بن سید شرف الدین، علی بن سید تاج الدین ، محمد بن سید حسام الدین، علی بن سید تاج الدین ، نزار بن سید شمس الدین ، حسین بن سید برهان الدین، حسن بن سید شمس الدین، حسین بن سید امین الدین، محمد بن سید کمال، حسن ابن سید محمد بن سید وجیه الدین، علی بن ابوعلی، القاسم بن محمد بن ابو القاسم، قاسم الاشج نقیب الطبرستان، ابی احمد ابراهیم العسکری بن موسی، ابی سبحه بن ابراهیم، المرتضی بن الامام موسی الکاظم علیه السلام.میر عمادالدین در هزارجریب متولد شد و والد  او سید عزالدین حسن در هزارجریب فوت نمود. 

میر عمادالدین

سیدمحمدموسوی ۰۹۱۹۰۸۳۶۸۷۳

[ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 8:44 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]

به قلم پدرم سیدحسین این میرتراب

 

آخرین شاخه ارتباطی با اراء 

 میر رضا ابن میرزا حسین ارائی ۷ پسر(میر فتح اله ومیررضی و میر محمد علی و میر مفید که در پارسا بودند و ۳ پسر دیگرش یکی به حیدر آباد گرگان و یکی به کچب محله بهشهر و یکی به علت چوپانی معلوم نیست به کجا رفته است )و ۵ دختر(سلیمه خاتون و حلیمه خاتون و ام لیلا و دو دختر دیگر معلوم نیست کجا ازدواج کردند)  و از یک خواهرش که در کچب محله بهشهر ازدواج کرد و ۴ برادر به نامهای میر مرتضی ارضتی و میر نصیر الارزی و میر محمد علی بالاجاده ای   داشت و پدر میرزاحسین ارائی بود .

سلیمه خاتون ( همسر      یانسری شد )
حلیمه خاتون ( همسر آقا حبیب ارضتی شد )

اما دختر سوم یعنی ام لیلا به اراء رفت و همسر یک ارائی شد  دخترش سید سکینه را همسر برادر زاده اش میر هدایت کرد و سید سکینه هم برادر زاده اش ام لیلا ارائی را همسر پسرش میر فح الله کرد.فرزند میر فتح الله و ام لیلا  میر تراب می باشد.

میرتراب پارسایی آخرین شاخه ارتباطی بین سادات روستای اراء و روستاهای پارسا – الارز- ارضت و بالاجاده می باشد

میرتراب پسر میر فتح الله پسر میر هدایت پسر میر فتح الله پسر میر رضا پسر میرزاحسین ارائی می باشد که مادرش ام لیلا فرزند میرزا محمد ارائی بود برادران ام لیلای ارائی سید رسول و میرمحمود و خواهرش سید زیبا بود

قابل ذکر است که میزا محمد ارائی از قادری های اراء می باشد در اراء قبایل عمادی و شفیعی و قادری وجود دارد .

میر رضا ارائی  و آخرین شاخه ارتباط با اراء

میر تراب دو فرزند به نامهای سید حسین و ام لیلا داشت که پس از مرگ همسرش میر نساء به سبب فرزندان خردسالی که داشت خاله اش سید زیبا به پارسا آمد تا به خواهر زاده اش در نگهداری فرزندانش کمک کند سید زیبا به تازگی ودر دهه 1370 از دنیا رفت فرزندانش میر یعقوب و میر عظیم همچنان این ارتباط را حفظ کردند

میرتراب زمین و خونه ای در روستای اراء از طرف مادرش و مادر بزرگش سید سکینه  به ارث برد که فرزندش سید حسین پس از فوت پدرش میر تراب و با اصرار خواهرش ام لیلا و دامادش میر رحیم  و همچنین با اصرار دایی پدرش میر محمود که به پارسا آمده بود به میر محمود به قیمت 500 تومان فروخت .

میرمحمود سه فرزند پسر به نامهای میر حجت و میر بابا و میر احمد دارد که در اراء دامدار می باشند

سیدحسین چهار پسر به نامهای سید محمد و ابوتراب و مصطفی و جابر دارد که هم اکنون در پاررسا ساکن می باشد .

 سیدمحمدموسوی ۰۹۱۹۰۸۳۶۸۷۳


نظر یک ارایی :

سید زیبا مادر شهید سیدعبدالوهاب شفیعی میباشد.همسر سابق این مرحومه مرحوم حاج میر ولی شفیعی بود.حاصل این دو شهید سید عبدالوهاب بود .بعد از آن با میر فضل ا... ازدواج نمود

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 11:15 ] [ محمد و ضیاء پارسایی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ توسط دو فرد علاقه مند به منطقه هزارجریب و روستای پارسا با مدرک مهندسی عمران و کارشناسی فیزیک هسته ای درتاریخ سوم دیماه سال 86 ایجاد شده که هدفشان شناساندن این منطقه به دوستداران آن می باشد


محمد موسوی پارسایی09190836873
ضیاء رئیسی پارسایی09113739572

کپی برداری با ذکر منبع بلا مانع است



برچسب‌ها وب
  • رضا
  • سخیف